نوشته شاخص

مصاحبه در مورد کتاب خطای ستارگان بخت ما

«خطای ستارگان بخت ما» از آن کتاب‌هاست که وقت خواندنشان، مداد رنگی دستمان می‌گیریم و زیر جملات جالب و تأثیرگذار آن خط  می‌کشیم. این کتاب در سراسر دنیا طرفداران پر و پا قرصی دارد که حتی یک روز از سال را به نام آن نامگذاری کرده‌اند. بر اساس این رمان، فیلمی هم در آمریکا ساخته شده و تعداد طرفداران این کتاب جذاب را بیشتر کرده است. طرفداران «خطای ستارگان بخت ما» روز سوم آگوست به یاد ارل استر، نوجوان سرطانی که الهام‌بخش ماجرای این رمان بوده- دور هم جمع می‌شوند و مثل «هزل» لولۀ تنفسی روی بینی خود می‌گذارند. هزل، دختر هفده‌ساله‌ای که داستان کتاب را روایت می‌کند، مبتلا به سرطان تیروئید است و مرگ را در چند قدمی خود می‌بیند. اما وقتی در گروه پشتیبان بچه‌های سرطانی با پسری به نام «آگوستوس واترز» آشنا می‌شود، زندگی و مرگش دوباره از نو رقم می‌خورد. این داستان عاشقانه‌ای است از زندگی و مرگ جوانانی که تا دم مرگ زندگی می‌کنند و سوال‌های آنان در چرخه‌ای مداوم تکرار می‌شود: من هم می‌توانم عاشق شوم؟ بعد از مرگم کسی از من یاد می‌کند؟ می‌توانم در این جهان اثری از خود باقی بگذارم؟

«خطای ستارگان بخت ما» در همان سال اول چاپش چهارمین کتاب پرفروش کودک و نوجوان در دنیا بود. به انتخاب مجله تایمز رمان شماره یک سال شد، از سوی بوک لیست، پابلیشرز ویکلی، هورن بوک و کرکاس پیشنهاد شد و از طرف منتقدان نیویورک تایمز، وال استریت جورنال و ایندی باند لقب بهترین رمان سال را دریافت کرد.

به بهانه‌ی انتشار نخستین ترجمه‌ی فارسی «خطای ستارگان بخت ما» با میلاد بابانژاد و الهه مرادی، مترجم‌های این کتاب گپی داشتیم که گزارش آن را در ادامه می‌خوانید.

 

– «خطای ستارگان بخت ما» یک رمان با زمینه‌ای عاشقانه است. خیلی جالب است که مترجم‌های آن هم یک زوج جوان هستند. چطور شد که تصمیم گرفتید این کتاب را به‌صورت مشترک ترجمه کنید؟

میلاد بابانژاد: این کتاب در جستجوهای اینترنتی توجهم را جلب کرد؛ کتابی که در همان روزهای اول انتشارش سر و صدای زیادی به پا کرده بود. «خطای ستارگان بخت ما» جوایز و عنوان‌های پرافتخاری دارد. فروش آن در سطح فروش کتاب‌های هری پاتر بوده و این برای کتابی در این ژانر خیلی زیاد و قابل توجه است. به همسرم (الهه مرادی) پیشنهاد دادم که اولین تجربه‌ی مترجمی کتاب را با این اثر محبوب کلید بزند. در واقع اول قرار بود که خانم مرادی به‌تنهایی این اثر را ترجمه کند، اما موضوع آن کم‌کم مرا هم وسوسه‌ کرد تا در لذت ترجمه‌ی یک کتاب جذاب شریک شوم!

الهه مرادی: داستان آن‌قدر ما را جذب کرد که وقتی ده صفحه‌ی اول را ترجمه کردیم، دیگر نتوانستیم کتاب را زمین بگذاریم. در آن زمان هنوز فیلمی که بر اساس همین کتاب ساخته شده، روی پرده نرفته بود و خیلی دوست داشتیم ترجمه‌ی فارسی قبل از اکران فیلم منتشر شود.

– فیلم تقریبا با سرعت زیادی پس از انتشار کتاب ساخته و ظاهرا با استقبال خوبی هم مواجه شد. شما فیلم را چطور دیدید؟ حق مطلب را ادا کرده بود؟

بابانژاد: البته من معمولا کتاب‌ها را بیشتر از فیلم‌ها دوست دارم اما در مجموع فیلم «خطای ستارگان بخت ما» را اقتباس خوبی می‌دانم. گرچه تفاوت‌هایی با متن اصلی کتاب دارد.

مرادی: این فیلم طرفداران زیادی دارد و تماشاگران از مدت‌ها قبل منتظر اکران آن بودند. در هفته‌ی اول اکران در صدر جدول فیلم‌های پرفروش‌ قرار گرفت. پس از اکران هم نظر منتقدان را به خود جلب کرد و بازیگر نقش آگوستوس جایزه گرفت.

 

– این اسم رازآلود را چطور برای کتاب انتخاب کردید؟ آیا در زبان اصلی هم اسم کتاب تا این اندازه ابهام دارد و کنجکاوی‌برانگیز است؟

مرادی: برای انتخاب اسم کتاب خیلی وسواس به خرج دادیم. ما اولین کسانی بودیم که می‌خواستیم کتاب را به فارسی ترجمه کنیم. ساعت‌ها روی این عنوان فکر کردیم و از افراد باتجربه مشورت گرفتیم. جان گرین، نویسنده‌ی کتاب به‌عمد این اسم عجیب را انتخاب کرده و حتی می‌توانم بگویم بخشی از بار جذابیت این کتاب بر دوش همین اسم است. بعد از ترجمه‌ی کتاب هم بازخوردهای جالبی از مواجهه با اسم کتاب داشتیم. خیلی‌ها می‌پرسیدند موضوع کتاب درباره‌ی طالع‌بینی است؟!

بابانژاد: اتفاقاً نکته‌ی جالب همین است که از روی اسم کتاب نمی‌شود موضوع را حدس زد. خود من وقتی این اسم را شنیدم فکر کردم قرار است با یک کتاب علمی-تخیلی روبه‌رو شوم! همین اسم بود که مرا کنجکاو و به مطالعه ترغیب کرد. جان گرین اسم کتاب را از نمایشنامه‌ی «ژولیوس سزار» شکسپیر اقتباس کرده است. آنجا که کاسیوس به بروتوس می‌گوید: «خطایی در ستارگان [بخت] ما صورت نگرفته بروتوس عزیز، خطا از خود ماست…» و در واقع با این نامگذاری شکسپیر را به چالش کشیده است. ون هوتن (یکی از شخصیت‌های کتاب) در جایی می‌گوید: خود شکسپیر اشراف‌زاده‌ای بود که باید هم معتقد باشد خطایی در ستاره‌اش وجود ندارد و هرچه بر سرش می‌آید حاصل اشتباهات خودش است. اما از بچه‌های بی‌گناهی که با بیماری لاعلاج به دنیا می‌آیند و از دنیا می‌روند، چه خطایی سر زده است؟!

 

– این دقت و وسواس در ترجمه‌ی اسم کتاب را در کل کار هم به خرج داده‌اید؟

مرادی: من خط ‌به خط این کتاب را حفظم! بارها و بارها آن را خواندم و ویرایش کردم. روی انتخاب تک‌تک کلمات دقت کردیم و سعی کردیم بیشترین میزان وفاداری را به زبان نویسنده داشته باشیم.

بابانژاد: خود نویسنده‌ هم در مصاحبه‌ها تایید کرده که ترجمه‌ی این کتاب به زبان‌های مختلف ممکن است خیلی سخت باشد. درمورد فن ترجمه رویکردهای مختلفی وجود دارد و من بیشتر از همه رویکرد وفاداری به متن را می‌پسندم. از آن مهم‌تر وفاداری به فرهنگ مبدأ است که به وسیله‌ی آن آشنایی با فرهنگ‌های مختلف محقق می‌شود. ترجمه یک کار فرهنگی است و بخشی از آن بدون شک باید انتقال فرهنگی باشد. در این کتاب یکی از سخت‌ترین بخش‌ها، ترجمه‌ی دیالوگ‌های آگوستوس بود. آگوستوس دوست دارد از کلمات قلبنه‌سلنبه استفاده کند اما نمی‌تواند به‌خوبی از پس این کار بربیاید و لحنش دچار تصنع می‌شود. حفظ چنین ویژگی‌هایی در هنگام ترجمه واقعا مشکل و وقت‌گیر است. از طرفی ما در این کار با یک اثر سروکار نداریم. در دل این کتاب، یک کتاب خیالی دیگر هم وجود دارد. «رنج‌ باشکوه» کتابی خیالی است که جان گرین در ابتدای داستان از آن نقل قول می‌آورد و در طول داستان هم نقش تعیین‌کننده‌ای در پیش بردن ماجرا دارد.

– یعنی کتابی به نام «رنج باشکوه» اصلاً وجود خارجی ندارد؟ و پیتر ون هوتن، نویسنده‌ی این کتاب هم کاملاً ساخته و پرداخته‌ی ذهن جان گرین است؟

بابانژاد: بله همین‌طور است. جان گرین به تقلید از کتاب مورد علاقه‌اش یعنی «گتسبی بزرگ» یک نویسنده با یک کتاب خیالی در تخیلش خلق کرده است. در ابتدای رمان «گتسبی بزرگ» هم یک شعر نقل شده که در واقع خود نویسنده سروده اما آن را به یک شاعر خیالی نسبت می‌دهد.

 

– در جریان مطالعه‌ی کتاب می‌فهمیم که شاید خیلی از قسمت‌ها حالتی نمادین دارند و در واقع به مفهومی عمیق‌تر از آنچه اتفاق می‌افتد، اشاره می‌کنند. در  این مورد توجه شما به کدام قسمت‌ها جلب شد؟

مرادی: آب. خود نویسنده هم از اینکه آب در این داستان یک استعاره است، دفاع می‌کند و می‌گوید آب در عین حال که نشانه‌ی زندگی و نشاط است، می‌تواند حکایت از یک بیماری دردناک داشته باشد؛ همچنان که وقتی آن مایه‌ی مسموم از ریه‌ی هزل خارج می‌شود، آگوستوس می‌گوید: «گاهی، برعکس همیشه، خشکی نعمت است و سرسبزی نفرین!»

بابانژاد: نویسنده می‌خواهد با استفاده از همین استعاره بگوید تا وقتی درباره‌ی چیزی اطلاعات کافی نداریم، قضاوت نکنیم و برچسب نزنیم. از دیگر استعاره‌هایی که در کتاب وجود دارد، باید «تاب» را هم در نظر داشته باشیم. وقتی هزل و آگوستوس سوار تاب می‌شوند، این تاب‌بازی نماد کودکی شیرینی است که حالا انگار فرسنگ‌ها از زندگی هزل دور شده و این مرگ است که نزدیک می‌شود.

– اما هزل و آگوستوس بازنده نیستند…

مرادی: بله، کیفیت زندگی ربطی به طول عمر ندارد. مهم این است که در زمانی که در اختیار داری، چه چیزهایی را تجربه می‌کنی. توصیف‌هایی که از زندگی گذشته‌ی هزل می‌شود، تصویری از یک زندگی خوب و متعادل به ما می‌دهد. هزل ورزش می‌کرده، به ظاهرش اهمیت می‌داده و مثل همه‌ی همسن‌ و سال‌هایش سرگرمی‌های جذابی داشته اما ناگهان انگار همه‌چیز از او گرفته می‌شود و او را به نقطه‌ای می‌رساند که هیچ بهانه‌ای برای شادی پیدا نمی‌کند. درست در همین وقت است که آگوستوس به‌عنوان نقطه‌ی عطفی در زندگی او ظاهر می‌شود. در مقابل، هزل هم ارزش‌های زندگی را برای آگوستوس تغییر می‌دهد و تبدیل به قهرمان او می‌شود.

بابانژاد: مسأله اینجاست که قهرمان‌های این کتاب به قدرت نمی‌رسند و با این وجود قهرمانند. اتفاقا برعکس، آنها از قدرت که همان نیروی جوانی و سلامتی‌شان است، به ضعف رسیده‌اند. اینجا می‌فهمیم که یک قهرمان، به‌خاطر تصمیماتش است که تبدیل به قهرمان می‌شود. ضمن اینکه آدم‌های توی کتاب خیلی عادی و ملموس هستند. پس همۀ ما می‌توانیم قهرمان باشیم؛ به شرطی که از پس تصمیم‌های سخت بربیاییم.

مفهوم HDR در دوربین‌ و صفحه نمایش

مقاله من در روزنامه آسمان آبی

 

ممکن است این اواخر زیاد به کلمه HDR برخورده باشید. انگار که این روزها همه در موردش حرف می‌زنند و سعی می‌کنند جوری آن را در محصولات خود بگنجانند. اما واقعا مفهوم HDR چیست؟ شما این کلمه را در گوشی و تلویزیون یا حتی دوربین خود می‌بینید، اما آیا واقعا همه این‌ها یک معنی را می‌دهند؟ در دنیای HDR جمله معروفی وجود دارد که می‌گوید سفیدها سفیدترند و سیاه‌ها سیاه‌تر، امروز ما به شما می‌گوییم چرا و به سوالات بالا پاسخ می‌دهیم. همراه ما باشید.

مفهوم دامنه دینامیک

برای فهمیدن HDR که مخفف دامنه دینامیک بالا است، ابتدا باید با مفهوم دامنه دینامیک آشنا شویم.

دامنه دینامیک می‌تواند در هرچیزی وجود داشته باشد و در حقیقت تفاوت بالاترین مقدار آن چیز با پایین‌ترین مقدار است. این مفهوم می‌تواند در موارد گسترده‌ای کاربرد داشته باشد، اما بخشی که امروز مد نظر ما است، مربوط به نور می‌شود.

دامنه دینامیک سیستم‌های اپتیکال مانند چشم ما، صفحه نمایش و یا دوربین، تفاوت بین بالاترین و پایین‌ترین درجه (مرحله) تشخیص نور است. چشمان ما می‌توانند تصویری را ببینند و به راحتی جزئیات تاریک‌ترین و روشن‌ترین بخش آن را تشخیص دهند. حالا تصور کنید یک شی نورانی را ببینید، شما تنها در صورتی می‌توانید آن را درست تشخیص دهید که چشمانتان را تنگ کنید و در این صورت اجسامی که در قسمت تاریک‌تر دیدتان هستند را دیگر به خوبی نمی‌بینید. اگر چشمان ما دامنه دینامیک بالاتری داشت به راحتی می‌توانستیم بدون تنگ کردن چشمانمان اجسام روشن را ببینیم. تازه اجسام در نقاط تاریک‌تر را هم می‌دیدیم. بعضی حیوانات مانند موش با دامنه دینامیک چشمشان می‌توانند به راحتی و خیلی بهتر از انسان‌ها اجسام را در تاریکی ببینند.

حال بیایید از این منطق برای دوربین هم استفاده کنیم. درست مثل چشمان ما دامنه دینامیک دوربین هم تفاوت میان کمترین و بالاترین مقدار نور در لحظه عکاسی است. دوربین‌هایی که دامنه دینامیکی دارند مشخصا بهتر هستند و خب گران‌تر هم هستند. در طرف مقابل دوربین‌های ارزان‌تر یا کوچک‌تر، برای مثال آن‌هایی که در گوشی‌های همراه به کار می‌روند، معمولا دامنه دینامیک پایین‌تری دارند.

در دوربین‌های عکاسی اهمیت دامنه دینامیک حتی از چشمان ما هم بیشتر است. چشمان ما می‌توانند در آنِ واحد تنها به یک شی نگاه کنند و روی آن فوکوس کنند. در این صورت فوکوس چشمان ما تنها روی آن شی است. اگر اشیای دیگر نور کم یا زیادی داشته باشند مهم نیست چرا که به محض تغییر فوکوس دید ما چشمان ما خودشان را با آن تطبیق می‌دهند. در عکاسی، درست است که ما می‌توانیم قسمت‌های دیگری از صحنه را انتخاب کنیم اما بخاطر آن‌که دوربین‌ها همواره پارامترهای ثابت و مشخصی را در نظر می‌گیرند، نمی‌توانند به سادگی روی نقطه خاصی از تصویر تمرکز کنند.

به همین دلیل، دامنه دینامیک بالاتر در دوربین‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد. یک دوربین با کیفیت باید بتواند به راحتی و به درستی نقاط روشن را به خوبی نقاط تاریک تصویر در صحنه تشخیص دهد. سنسور تصویر یک دوربین خوب می‌تواند هم در نقاط تاریک و هم در نقاط روشن جزئیات را ثبت کند. تمام این اطلاعات در فایلی که به RAW معرف است ثبت می‌شود، بعدا با استفاده از این فایل می‌توان جزئیات نقاط روشن و تاریک را با بالا و پایین کردن مقادیر کنتراست و… نمایان کرد.

گرچه این کار محدودیت‌هایی هم دارد که پای HDR را به وسط می‌کشد. با این روش دوربین می‌تواند جزئیات کمی را در تمام نقاط صفحه مشخص کند، چرا که تنها متکی به پارامترهای ثابت و از پیش تعیین شده و دامنه دینامیک محدود خود است.

مفهوم HDR در دوربین گوشی شما

مطمئنا همه به گزینه HDR در دوربین گوشی خود برخورده‌اند. تقریبا همه گوشی‌های حال حاضر از این گزینه بهره می‌برند و بیشتر ما آن را روشن می‌گذاریم و روی گزینه اتوماتیک تنظیمش می‌کنیم.

این حالت HDR درواقع نام‌گذاری کاری است که سال‌ها در صنعت عکاسی صورت می‌گرفته و به فناوری Tone  Mapping معروف است. این تکنیکی است که با آن می‌توان عکسی گرفت که جزئیات داخل آن در نقاط تاریک و روشن، یکسان و متوازن باشد. این اتفاق می‌تواند به وسیله دستکاری یک عکس با کیفیت بالا و دامنه دینامیک گسترده اتفاق بیفتد یا این‌که با عکاسی سریع چند عکس با تنظیمات و اکسپوژر(نوردهی) متفاوت و ترکیب آن‌ها، که این آخری همانی است که در گوشی‌های امروزی استفاده می‌شود.

در روش آخر عکاس ابتدا اکسپوژر (که در حقیقت میزان روشنایی است) را در پایین‌ترین یا بالاترین حالت ممکن قرار می‌دهد و بعد عکس‌های بعدی را در جهت معکوس اکسپوژر تنظیم شده می‌گیرد. حالا عکس‌هایی که اکسپوژر پایینی دارند جزئیات خیلی خوبی در نقاط روشن به ما می‌دهند، اما نقاط تاریک بالکل سیاه هستند. عکس‌هایی با اکسپوژر بالا جزئیات خوبی از نقاط تاریک به ما می‌دهند ولی نقاط روشن بالکل سفید هستند. حالا احتمالا حدس زده‌اید قدم بعدی چیست. عکاس همه این عکس‌ها را با نرم‌افزارهای ادیت عکس در هم مخلوط می‌کند و تصویر نهایی که جزئیات نقاط تاریک و روشن به یک اندازه در آن لحاظ شده را به دست می‌آورد.

گوشی‌های همراه پیشرفته ما همه این کارها را خودشان با دست خودشان به صورت خودکار انجام می‌دهند. آن‌ها چندتا عکس همزمان با اکسپوژرهای مختلف می‌گیرند و با ترکیبشان عکس HDR را درست می‌کنند. اما حقیقت این است که هیچکدام از این گوشی‌ها واقعا و به معنای واقعی HDR نیستند. حداقل نه به صورت فیزیکی، این HDR که گوشی‌های ما از آن حرف می‌زنند تماما نرم‌افزاری است.

همانطوری که متوجه شدید با این‌که تصویر نهایی جزئیات بیشتری در نقاط تاریک و روشن دارد اما همه این جزئیات به صورت مصنوعی و از طریق نرم‌افزارهای ادیت عکس و به اصطلاح پردازش تصویر اضافه شده‌اند. حالا در نظر بگیرید از آنجائیکه صفحات نمایش ما معمولا از دوربین‌ها دامنه دینامیک پایین‌تری دارند، پس تصاویر فشرده می‌شوند تا روی صفحات نمایش خوب و زیبا نشان داده شوند. دقیقا از آن‌جایی که عکس به صورت طبیعی دامنه دینامیک بالایی ندارد و به صورت مصنوعی پردازش شده است، عکس نهایی گرفته شده با دوربین گوشی شما کمی غیرطبیعی و بیش از حد پردازش شده به نظر می‌رسد.

حالا اگر شما یک صفحه نمایش HDR داشته باشید، در همان عکس RAW هم می‌توانید جزئیات نقاط تاریک و روشن را ببینید، اما چون اکثر ما صفحه نمایش HDR نداریم مجبوریم که به صورت مصنوعی نقاط تاریک و روشن را دست کاری کنیم تا بتوانیم تصاویر را زیباتر ببینیم.

صفحات نمایش HDR

این روزها شرکت‌های تلویزیون سازی زیادی را می‌بینید که مدعی هستند تلویزیون‌های 4K آن‌ها HDR است و حالا سازندگان گوشی‌های همراه هم به جمع آن‌ها اضافه شدند. در واقع اولین گوشی که مدعی این قابلیت بود نوت 7 بیچاره سامسونگ بود که سرنوشت دردناکی داشت. بعد از آن سونی و ال جی و اخیرا اپل دنباله راه سامسونگ را گرفتند و در گوشی‌های خود از این فناوری استفاده کردند. اما حالا این صفحات HDR چه هستند؟

صفحات نمایش HDR سه برتری بزرگ به نسبت صفحات نمایش معمولی دارند:

  • دامنه دینامیک گسترده
  • روشنایی بالاتر صفحه نمایش
  • پوشش طیف رنگی گسترده‌تر

اولین برتری و دومین برتری رابطه نزدیکی با یکدیگر دارند. صفحات نمایش HDR می‌توانند جزئیات بیشتری در نقاط تاریک و روشن صفحه نمایش دهند و این دقیقا به این معنی است که سفیدها سفیدتر می‌شوند و سیاه‌ها سیاه‌تر.

وقتی تصویر HDR را در صفحات HDR می‌بینید و آن را با تصویر معمولی در صفحات معمولی مقایسه می‌کنید، متوجه این تفاوت بزرگ می‌شوید.

همانطوری که متوجه شدید صفحات HDR جزئیات بیشتر و دقیق‌تری را نشان می‌دهند. شما می‌توانید روشنایی تصویر را بیشتر کنید و کیفیت را از دست ندهید. درست  برعکس صفحات نمایش معمولی که با بیشتر شدن روشنایی تصویر محو و سفید می‌شود و جزئیات از دست می‌روند.

سومین مزیت این صفحات نمایش طیف رنگی گسترده‌تر آن‌ها است. چشم انسان طیف گسترده‌ای از رنگ‌ها را می‌تواند تفکیک کند و تشخیص دهد، اما متاسفانه به دلیل محدودیت‌های مختلف مثل محدودیت حجم انتقال اطلاعات چه روی اینترنت و چه در تلویزیون عکس‌هایی که روی صفحه نمایش می‌بینیم به شکل گسترده‌ای طیف محدودتری را نمایش می‌دهند. هرچند وضعیت در صفحه نمایش‌های HDR بهتر است اما هنوز با ایده‌آل فاصله زیادی وجود دارد. ولی خب می‌شود گفت تصاویر در صفحات نمایش HDR با توجه به طیف گسترده‌تر رنگی، زنده‌تر و طبیعی‌تر به نظر می‌رسند.

جمع بندی

در مجموع می‌توان گفت که جنگ اندازه، رزولوشن و مگاپیکسل‌هایی که بین سازندگان دوربین و صفحه نمایش بود فعلا مختومه شده است و حالا آن‌ها بدنبال جنگ کیفیت رفته‌اند و HDR پرچمدار این جنگ است. اکنون دیگر پیکسل‌های بیشتر اهمیت کمتری دارد و مثل ماجرای ژن خوب، همه بدنبال پیکسل خوب و بهتر هستند.

اما حقیقت این است که صفحات نمایش HDR تنها زمانی خودشان را نشان می‌دهند که با تصاویر HDR پر شوند و در غیر این صورت صفحات نمایش HDR تنها صفحات نمایش معمولی خوب هستند. با توجه به حجم بالای تصاویر HDR واقعی و محدودیت عرضه آن‌ها، به نظر می‌رسد هزینه زیاد برای صفحات نمایش HDR نوعی سرمایه‌گذاری برای آینده است.

در آخر باید بازهم تاکید کنیم که صفحات نمایش HDR با گزینه HDR که روی گوشی تلفن همراه شما تعبیه شده و همانطوری که توضیح دادیم قلابی است، فرق دارد.

امیدواریم در آینده از HDR واقعی بیشتر بشنویم و از فناوری‌هایی که در این رابطه هست بیشتر بهره ببریم و آرام آرام از HDRهای نرم‌افزاری قلابی فاصله بگیریم.

 

زمانی برای مستی وسایل الکترونیکی

مقاله من در روزنامه آسمان آبی

 

 

 

بهترین وقت برای خرید این محصولات دوست داشتنی و جذاب چه زمانی است؟ نه در ایران!

تصور کنید در یک جامعه جهان اولی زندگی می‌کنید که بالا و پایین رفتن نرخ دلار، وضعیت سیاسی و اجتماعی، احتکار، خواست مدیر فلان مجموعه و بحران‌های اگزیستانسیالیستی و برداشت‌های نصفه و نیمه از اخبار توسط وارد کنندگان ریز و درشت در قیمت کالا تاثیر زیادی ندارد و هرچه هست عرضه و تقاضا است. در چنین بازاری شما می‌توانید به راحتی پیش بینی کنید که بهترین زمان برای خرید، تعویض و یا حتی فروش وسایلتان چه زمانی است و به موقع و با قیمت مناسب و بدون استرس وسیله مورد نظرتان را با بهترین کیفیت و قیمت تهیه کنید.

در ادامه مقاله به این مسئله خواهیم پرداخت. البته نباید جشنواره‌ها و روزهای تخفیف‌دار را هم فراموش کرد. به طور مثال بلک فرادی (جمعه سیاه)، سایبر ماندی (دوشنبه سایبری) یا اخیرا روز آمازون پرایم که در آن قیمت‌ها شکسته می‌شود یا حتی فروش تابستان داغ در آمریکا. این‌ها موقعیت‌های خاصی هستند و همیشه می‌توان با انتخاب درست و خرید در این روزها مقدار قابل توجهی در هزینه صرفه جویی کرد، ولی خب تمرکز اصلی این مقاله هرچند که به این روزها هم اشاره خواهیم داشت، روی چرخه تولید کالاهای الکترونیکی و انتخاب زمان مناسب برای خرید آن‌ها است.

لپ‌تاپ و کامپیوتر

ممکن است فکر کنید که این دو دستگاه شبیه هم هستند و از آن‌جایی که تقریبا یک کار را انجام می‌دهند پس خب زمان خرید آن‌ها هم یکی است. اما اشتباه می‌کنید و قبل از تصمیم گیری برای خرید باید تصمیم بگیرید کدام یک را مدنظرتان دارید. الزما بهترین زمان خرید برای یکی از آن‌ها بهترین زمان خرید برای دیگری نیست. عین همین موضوع برای تعویض قطعات داخلی کامپیوترتان هم صادق است.

در مجموع و در یک دنیای جهان اولی و ایده‌آل، بهترین زمان برای خرید کامپیوتر زمانی است که پردازنده جدید یا کارت گرافیک جدیدی معرفی می‌شود، این اتفاق معمولا باعث سرازیر شدن موجی از دستگاه‌های جدید می‌شود که با پردازنده یا کارت گرافیک و… سازگار باشند و همین باعث می‌شود مدل‌های قدیمی‌تر به شدت افت قیمت پیدا کنند و تبدیل شوند به هدف کسانی که دنبال توان بالا و قیمت مناسب هستند.

اما موضوع کاملا برای لپ‌تاپ‌ها متفاوت است. بهترین زمان برای خرید لپ‌تاپ جدید در سه ماه سال است، ماه نوامبر (آبان و آذر خودمان) که دو روز رویایی بلک فرایدی (جمعه سیاه) و سایبر ماندی (دوشنبه سایبری) برای خریدارن را در خود جای داده است و می‌شود لپ‌تاپ‌های خوبی را با پیشنهادهای بسیار ویژه خرید. اگر این ماه را از دست دادید باید تا ماه مارچ (اسفند و فروردین خودمان) صبر کنید تا سال مالی ژاپنی‌ها تمام شود و مدل‌های قدیمیشان که دیگر تولید نمی‌شود را مفت بفروشند. اگر این ماه را هم از دست دادید هیچ نگران نباشید. مهم نیست که هفت ساله باشید یا هفتاد ساله در ماه آگوست (مرداد و شهریور خودمان) می‌توانید از تخفیفات فوق‌العاده شرکت‌های تولیدی لپ‌تاپ برای بازگشت به مدرسه و دانشگاه نهایت استفاده را ببرید و یک لپ‌تاپ درست و حسابی را با قیمت خوب برای خودتان دست و پا کنید.

گوشی موبایل

بیشتر افراد به چرخه تولید این بازار اهمیت نمی‌دهند یا بهتر است بگوییم که برایشان مهم نیست، چرا که ترجیح می‌دهند جزء اولین نفراتی باشند که گوشی جدید و نورسیده به بازار را دستشان بگیرند و نمی‌خواهند مدتی صبر کنند تا قیمت گوشی مورد نظرشان به حد معقولی برسد. نه این‌که بخواهیم ایرادی به کارشان بگیریم، اما برایشان راهکار بهتری داریم آن هم با عدد و رقم.

اگر از آن دسته کسانی هستید که گوشیتان سه چهار سال یار و همدم شما است، شاید این راهکار بیشتر بیشتر به دردتان بخورد.

خوبی گوشی‌های موبایل این است که این موجودات نه چندان ریز اما هنوز دوست داشتنی در طول سال و به مناسبت‌های مختلف معرفی می‌شوند و بالطبع مدل‌های قدیمی‌ترشان از قیمت میفتند. پس اولین نکته این است که هیچوقت برای خرید گوشی هوشمند همراه زود نیست. فقط کافی است کمی صبر و حوصله به خرج دهید. اگر حدود دو ماه از زمان عرضه یک گوشی جدید صبر کنید می‌توانید تا 20 یا حتی گاهی موارد سی درصد صرفه جویی کنید. برای مثال گوشی اچ تی سی 10 که زمانی برای خودش حسابی سر و صدا کرد زمان عرضه بالای هفتصد دلار قیمت داشت، اما بعد از گذشت شصت روز این قیمت به زیر ششصد دلار رسید، یا مثالی دیگر، نکسوسی که شرکت موتورولا در سال 2015 عرضه کرد ابتدا به ساکن با قیمت خیره کننده 900 دلار عرضه شد، اما به فاصله کوتاهی در اواخر همان سال به قیمت زیر ششصد دلار رسید (همین گوشی در بلک فرایدی آن سال با قیمت 350 دلار به فروش رفت!)

دوربین‌های دیجیتال

خوبی بزرگی که دوربین‌های دیجیتال دارند این است که چرخه تولید و معرفیشان خیلی کندتر از باقی قسمت‌های دنیای فناوری است. هرچند شاید از نظر خیلی‌ها زیاد هم کند نباشد اما حقیقت این است که شما فضای نفس کشیدن زیادی دارید و می‌توانید روی انتخابتان حسابی فکر کنید. همین که این چرخه تولید و انتخاب به سرعت گوشی‌های همراه نیست واقعا باید خدا را شکر کرد.

دنیای دوربین‌های دیجیتال نسبت به دنیاهای موازی سایر وسایل و لوازم الکترونیکی قابل پیش‌بینی‌تر هم هست. شما به راحتی می‌توانید پیش بینی کنید که مدل‌های جدید چه زمانی معرفی می‌شوند و بهترین زمان خرید را انتخاب کنید. نکته مهم این است که چرخه عمر دوربین‌های حرفه‌ای DSLR بسیار بلندتر از دوربین‌های دیجیتال معمول است.

دوربین‌های دیجیتال معمولا در دو نقطه از سال معرفی می‌شوند، ماه ژانویه (همان دی و بهمن خودمان) مخصوصا در نمایشگاه معظم CES که قبلا برایتان زیاد از آن گفتیم و دیگری در ماه سپتامبر (همان مهر و شهریور خودمان) تا این‌که به موقع به بازار شب عید خودشان که همان شب کریسمس است برسند. خب البته اولی از دومی مهم‌تر است.

اما مدل‌های جدید در ماه‌های منتهی به مارچ و آپریل به بازار می‌آیند و باعث فروریختن قیمت مدل‌های قدیمی‌‎تر می‌شوند. اگر برایتان گرفتن جدیدترین مدل مهم نیست، حداقل باید تا این ماه‌ها صبر کنید و بعد دست به خرید مدل‌های کمی قدیمی‌تر بزنید.

فقط توجه داشته باشید این بازار جزء معدود بازارهایی است که معمولا در آن همیشه خرید دستگاه‌های دست دوم بهتر از دستگاه‌های نو است. اگر بتوانید با معیارهای خوب دوربین مورد نظرتان را انتخاب کنید خرید دوربین دست دوم می‌تواند صدها دلار برایتان پول پس انداز کند.

تلویزیون

برای خرید تلویزیون مانند خرید گوشی موبایل باید خیلی چیزها را در نظر بگیرید. مثلا این‌که تلویزیون چه پردازنده‌ای داشته باشد، یا اصلا تلویزون 4K ارزش خرید دارد یا نه. حتی این‌که تلویزیونتان محدب باشد یا نه و خیلی چیزهای دیگر را باید در نظر بگیرید.

به هر حال توصیه ما این است که پول دادن برای تلویزیون‌های هوشمند اشتباه است. هرچند دیگر الان روند به سمتی است که کمتر بتوان تلویزیون احمق (غیرهوشمند) پیدا کرد، اما اگر روزی حق همچین انتخابی را داشتید همیشه توصیه ما این است که تلویزیون احمق بر هوشمند ارجحیت دارد و می‌توانید با این کار از کیفیت بهتر و قیمت ارزان‌تر لذت ببرید.

تلویزیون‌ها معمولا برای ماه ژانویه حراج می‌شوند. شاید خیلی‌ها بگویند این زمان خیلی اتفاقی نزدیک پایان سال مالی ژاپنی‌ها یا پایان فصل خرید کریسمس است. اما ما به شما اطمینان می‌دهیم از آن‌جایی که ژاپنی‌ها ید طولایی در زمینه تولید تلویزیون دارند و حراج‌های کریسمسی کمتر شامل تلویزیون می‌شود این‌ها عوامل بسیار موثری هستند. این زمان یکی از بهترین زمان‌ها برای خرید تلویزیون جدید است و خب البته از حراج‌های باورنکردنی بلک فرایدی و سایبر ماندی هم نباید گذشت. فقط فراموش نکنید هر حراجی حراج خوبی نیست و باید به خوبی متوجه باشید که پولتان را بابت چه دستگاهی خرج می‌کنید. سوال مهم این است که آیا این میزان تخفیفی که فروشنده اعلام می‌کند واقعی است یا تنها یک ترفند سطح پایین است تا شما را گول بزنند و فقط احساس یک خرید خوب را به شما بدهند نه یک خرید خوب واقعی را.

با خسته‌ترین بازار ایران چه کنیم؟

در یک حالت ایده‌آل، شما می‌توانید منتظر فرصت‌های خرید فوق‌العاده‌ای باشید که در مناسبت‌های مختلف از جمله، بلک فرایدی، سایبر ماندی، مموریال دی، روز ولنتاین، آمازون پرایم دی و بسیاری روزهای دیگر اتفاق میوفتد. کالاهای الکترونیکی مورد نظرتان را حتی با قیمتی بهتر از آن‌چه گفتیم تهیه کنید. هرچند در بازار مکاره این نوع وسایل کشورمان اوضاع برعکس است و بسیاری از وارد کنندگان معمولا کالاهای وارداتی این حوزه را در ارزان‌ترین زمان ممکن از تامین کننده خارجی می‌خرند و به گران‌ترین حالت ممکن می‌فروشند. علاوه بر این‌ها، متغیرهای دیگر و من درآوردی دیگری را هم مانند قیمت لحظه‌ای ارز، اخباری که ممکن است اتفاق بیفتد، احتکار کالاهای خاص و… را هم به قیمت آن اضافه می‌کنند و باعث می‌شوند که بهترین زمان خرید به راحتی برای مصرف کننده بیچاره و از همه جا بی‌خبر مثل روز روشن باشد و آن چیزی نیست جز “همین حالا” نه یک دقیقه قبل و نه یک دقیقه بعد. بزرگ‌ترین نظارت هم بر این بخش بعضا توصیه به نخریدن مصرف کنندگان است نه فشار لازم به فروشندگان و وارد کنندگان. در چنین بازاری دنبال رفتاری منطقی گشتن و رفتن اشتباه است و این بزرگ‌ترین ضعف بازار وسایل الکترونیک ماست. این ضعف زمانی نمایان‌تر و دردناک‌تر می‌شود که بدانیم مردم کشور ما بسیار علاقه‌مند به این بازار هستند و عدم حضور مستقیم بسیاری از برندها و طمع نمایندگان آن‌ها و نبود قوانین مدون و تاثیرگذار حامی مصرف کننده، بیشترین ضربه را به علاقه‌مندان این وسایل می‌زند. شاید دیگر وقت آن باشد بعد از این‌همه توجه به قوانین گمرکی و بالطبع بالا رفتن درآمد دولت در این زمینه از طریق بسته شدن بازار قاچاق فکری هم به حال قوانین حامی مصرف کنندگان کنیم. قوانینی فراتر از توصیه به نخریدن و مجبور کردن واردکنندگان و فروشندگان به ارائه قیمت‌هایی واقعی و با سود معقول.

داده‌های بزرگ برای تصمیمات بزرگتر

مقاله من در روزنامه آسمان آبی

داده‌های بزرگ یا کلان داده، مفهومی است که این روزها بیشتر با آن سر و کار پیدا کردیم و هرروز بیشتر در مورد آن می‌شنویم، اما این مفهوم سال‌های سال است که وجود دارد و زندگی‌ ما را تحت تاثیر قرار داده است. هرچند ممکن است میزان و اشکال استفاده از آن متفاوت بوده باشد اما تاریخ استفاده از بیگ دیتا به سال 1984 برمی‌گردد، زمانی که تجزیه تحلیل یک ترابایت دیتا که امروزه ظرفیت هاردهای معمولی داخل بازار است بیگ دیتا محسوب می‌شد و حجم هاردهای آن زمان به سختی به یکی دو گیگابایت می‌رسید. شرکت ترادیتا اولین شرکتی بود که ایده استفاده از بیگ دیتا را عملیاتی کرد و بعد از آن در سال‌های دهه 2000 شرکت‌هایی مثل لکسیس‌نکسیس و کمی بعدتر گوگل و امثالهم استفاده از این بیگ دیتاها را در حجم وسیعی عمومی کردند. فقط برای این‌که شما را با میزان گسترش بیگ دیتا آشنا کنیم مثالی بزنیم از میزان دیتایی که در دنیای تلفن‌های همراه هست و شرکت‌هایی مثل گوگل آن‌ها را تحلیل می‌کنند. امروزه بیش از 4.5 میلیارد تلفن همراه در دنیا فعال است و نیمی از آن‌ها به اینترنت دسترسی دارند. تبادل اطلاعات در دنیا در سال 1986 به 281 پتابایت(281 هزار گیگابایت) 471 پتابایت در سال 93، 2.2 اگزابایت (2.2 هزار پتابایت.) در سال 2000 و امروزه به بیش از 670 اگزابایت رسیده است. حالا تصور کنید غربال این همه اطلاعات به چه فناوری و سخت افزاری احتیاج دارد و چه هزینه‌ای را به شرکت‌های بزرگ تحمیل می‌کند. برآوردها از هزینه صدها میلیارد دلاری شرکت‌ها برای استفاده از این میزان اطلاعات حکایت می‌کند که سال به سال هم افزایش می‌یابد. اما واقعا چرا باید این اطلاعات را پردازش و غربال کرد؟ در ادامه به کاربردهای اصلی این اطلاعات و مثال‌هایی از این کاربردها خواهیم پرداخت.

 

بیگ دیتا در حکومت‌ها

احتمالا سریال مظنون (Person of Interest) جاناتان نولان و جی جی آبرامز را دیدید یا حداقل در موردش شنیدید. در این سریال یک اَبرکامپیوتر به تحلیل تمام داده‌های موجود از دوربین‌های ترافیکی گرفته تا تلفن‌ها همراه می‌پرداخت و به کمک آن از وقوع جرم پیشگیری می‌کرد و یا حداقل به هدایت کنندگانش می‌گفت که امکان وقوع جرم کجا بیشتر است. اگر فکر کردید که این سریال تماما افسانه و کاملا تخیلی است، اشتباه بزرگی کردید بسیاری از حکومت‌ها از این اطلاعات استفاده می‌کنند و شهروندانشان را زیر نظر دارند و همانطوری هم که مشخص است آمریکا همواره در این‌گونه جاسوسی‌ها از شهروندانش پیشتاز است. از ده اَبر کامپیوتر ساخته شده به دست بشر هفت کامپیوتر در آمریکا مستقر هستند و مرکز داده‌های یوتا در آمریکا که توسط سازمان امنیت ملی آمریکا ساخته شده تنها و تنها برای ردگیری داده‌های رد و بدل شده در اینترنت مورد استفاده قرار می‌گیرد و شامل بزرگ‌ترین حافظه ذخیره داده‌ها و قوی‌ترین کامپیوترهای دنیا است، هرچند که مشخصات دقیق آن به دلایل امنیتی در دسترس نیست اما تخمین‌ها نشان از ذخیره اطلاعات تا 10 اگزابایت را دارد.

در سال 2012 و هنگام انتخاب مجدد باراک اوباما او از الگوی بیگ دیتا برای پیدا کردن مشکلات مردم و حکومت استفاده کرد و موفقیت بزرگی به دست آورد، اما دموکرات‌ها چهارسال بعد به همین روش رو دست بدی از جمهوری خواهان خوردند و در ایالت‌هایی که رقابت تنگاتنگی بین هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ بود، دونالد ترامپ با هزینه زیاد و استفاده از بیگ دیتا توانست مسائلی را مطرح کند که نقطه ضعف کلینتون بود و باعث شد رای ترامپ در آن ایالت‌ها بیشتر باشد. حاصل استفاده از بیگ دیتا در نهایت این شد که هرچند رای هیلاری کلینتون بسیار بیشتر از دونالد ترامپ بود اما از آنجایی که دونالد ترامپ ایالت‌های کلیدی را با اختلاف کم برنده شده بود، نتایج کلی انتخابات به سود او تمام شود.

در این میان کشورها و حکومت‌هایی هم هستند که از بیگ دیتا فقط برای جاسوسی و نفع شخصی استفاده نمی‌کنند، برای مثال در انگلستان سیستم ثبت نسخه‌های پزشکی وجود دارد و انستیتو ملی سلامت بریتانیا بدین طریق می‌تواند از در دسترس بودن تمام داروها و همچنین به روز بودن داروهای تجویزی توسط پزشکان اطمینان حاصل کند.

بیگ دیتا در تولید

شرکت‌های بزرگ با استفاده از بیگ دیتا ارائه شده توسط مشتریانشان می‌توانند پیش بینی کنند چه کالایی را در چه زمانی و با چه مقداری تولید کنند و بالطبع میزان خرید و نگهداری مواد اولیه و همچنین خرید ابزارهای مورد نیاز و تعمیر و نگهداری قطعات دستگاه‌هایشان در بهینه‌ترین شکل ممکن قرار می‌گیرد و هزینه تمام شده آن‌ها پایین می‌آید.

بیگ دیتا در رسانه‌ها

رسانه‌ها مخصوصا در آمریکا سالانه میلیاردها دلار خرج می‌کنند تا بفهمند مخاطبان آن‌ها چه کسانی هستند، در چه سنی قرار دارند، جنسیتشان چیست و علاقه مندی‌هایشان کدامند. بزرگترین تهیه کننده این اطلاعات شرکت نیلسن است و با کمک این شرکت شبکه‌های تلویزیونی آمریکا دقیقا می‌دانند که در چه ساعتی چه تعداد بیننده و با چه مشخصاتی دارند و این اطلاعات به آن‌ها کمک می‌کند آینده را پیش بینی کنند و تبلیغات شرکت‌های دیگر را بر مبنای مخاطبان آن تبلیغات پخش کنند و بالطبع پول بیشتری از آگهی دهندگان بگیرند.

بیگ دیتا  در سرمایه گذاری

یکی از مهم‌ترین پیشرفت‌هایی که بیگ دیتا در سال‌های اخیر داشته است، صنعت سرمایه گذاری و مخصوصا  وال استریت است. برای سال‌های سال در دنیای سرمایه گذاری این انسان‌ها بودند که به دنبال روندها  و پیش‌بینی‌ها می‌رفتند و از آن‌جایی که دید انسان محدود است و نمی‌تواند متغیرهای زیادی را در تصمیم‌گیری خود دخیل کند باعث ضرر و زیان‌های بسیاری هم شدند، نمونه آن در چندسال گذشته شرکت هوایی دلتا ایرلاین بود که در مورد اطلاعات نفتی اشتباه قضاوت کرد و باعث ضرر نیم میلیارد دلاری مجموعه خود شد یا نمونه بزرگتر آن در سال 2008 اتفاق افتاد و بانک‌های اتکا با یک قضاوت اشتباه در بخش مسکن سرمایه گذاری عظیم کردند و باعث بزرگترین ورشکستگی تاریخ در آمریکا شدند. از آن به بعد بود که توجه به بیگ دیتا بیشتر و بیشتر جلب شد. بیگ دیتاها و تحلیل درست آن‌ها می‌تواند متغیرهای بی‌شماری را در نظر بگیرد و به روندها و پیش‌بینی‌های دقیقی دست یابد و این دقیقا اتفاقی است که این روزها در وال استریت میفتد و باعث شده بسیاری از ریسک‌های سرمایه گذاری حداقل شده و سودها حداکثر شوند. هرچند بسیاری از شرکت‌های بزرگ  کماکان در تصمیمات بزرگ خود از روی غریزه عمل می‌کنند اما تاریخ ثابت کرده که دیر یا زود این تصمیمات محکوم به شکست است و در نهایت بیگ دیتا کل بازار را به تسخیر خود درخواهد آورد.

بیگ دیتا در اینترنت اشیا

بیگ دیتا و اینترنت اشیا به هم گره خورده‌اند. اطلاعات به دست آمده از اینترنت اشیا باعث به هم پیوستگی آن‌ها می‌شود و رفتارهای آینده آن‌ها را تعیین می‌کند. درست مثل همان اتفاقی که پیش‌تر گفتیم در رسانه‌ها میفتد. اینترنت اشیا می‌تواند با تحلیل اطلاعات بدست آمده در بخش‌های مختلفی از جمله زندگی روزمره، پزشکی و تولید کاربردهای زیادی داشته باشد.

بیگ دیتا در فناوری

بسیاری از شرکت‌های بزرگ فناوری، اطلاعات بزرگ و باورنکردنی را جمع می‌کنند تا با تحلیل آن‌ها بتوانند بهترین پیشنهادات را به استفاده کنندگان خود بدهند. برای مثال شرکت ای‌بی دو انبار اطلاعاتی 7.5 پتابایتی و 40 پتابایتی دارد که از آن‌ها برای پیشنهاد بهترین محصولات به مشتریان خود استفاده می‌کند، یا آمازون که با سرورهای خود می‌تواند روزانه میلیون‌ها خرید و فروش نیم میلیون فروشنده خود را سرویس دهی کند و سه تا از بزرگترین دیتابیس‌های لینوکس جهان را در خود جای داده است. فیسبوک هم روزانه سیصد میلیون عکس را ذخیره سازی می‌کند و این یعنی روزانه بیش از 500ترابایت به حجم سرورهای آن و اطلاعاتی که باید پردازش شود افزوده می‌شود. از همه بزرگ‌تر باید گوگل را در نظر بگیرید که ماهانه بیش از 200 میلیارد جستجو را در خود ذخیره می‌کند و بر اساس آن‌ها به استفاده کنندگان خود پیشنهاد می‌دهد.

 

همانطوری که ذکرش رفت بیگ دیتا در بسیاری از صنایع کاربرد دارد و هرروز پای صنایع و فعالیت‌های بیشتری به آن باز می‌شود. جدا از موارد ذکر شده بیگ دیتا در ورزش، علوم، تحقیقات و بسیاری رشته‌های دیگر کاربرد دارد و هرروز جای خود را در دنیا بیشتر باز می‌کند. اما بیگ دیتا و جمع آوری این همه اطلاعات از نظر بسیاری بی اشکال نیست. منتقدان زیادی به نحوه استفاده از بیگ دیتا پرداختند و در مورد آن مقاله نوشتند و در مجموع می‌توان این انتقادات را در چند بخش کلی تقسیم بندی کرد. اولین چالش مربوط به بیگ دیتاها، در حقیقت مربوط به حریم خصوصی افراد است. عده‌ای معتقدند استفاده از بیگ دیتا مخصوصا در شبکه‌های اجتماعی ممکن است منجر به افشا شدن اطلاعات حساسی از افراد شود که آن افراد تمایلی به افشا شدنشان نداشته باشد یا موردی که در ابتدای مطلب درمورد سازمان امنیت ملی آمریکا گفتیم که از اطلاعات شخصی افراد استفاده می‌کند. چالش بعدی این است که جمع‌آوری میزان زیادی از اطلاعات به تنهایی کافی نیست، ما به تکنیک‌هایی نیاز داریم که از این حجم عظیم اطلاعات بهترین استنتاج را بکنیم و بتوانیم از آن‌ها استفاده کنیم. متاسفانه در بسیاری موارد هنوز این تکنیک‌ها حتی در بزرگ‌ترین شرکت‌ها بهینه و ایده‌ال نشده و ممکن است در بسیاری موارد منجر به تحلیل‌های اشتباه شود یا حتی در خیلی موارد تحلیل‌های درست منجر به عمل اشتباه استفاده کنندگان از آن شود. چالش نهایی این است که لازمه استفاده از بیگ دیتا ذخیره سازی حجم بسیار بسیار عظیمی از اطلاعات است و به مرور زمان این اطلاعات که بسیاری از آن‌ها به درد نخور و دور ریختنی است هزاران پتابایت و اگزابایت و زتابایت حجم را در دنیا به خود اختصاص خواهند داد و در بلند مدت این می‌تواند تبدیل به فاجعه شود.

هرچند بیگ دیتا روز به روز در حال پیشرفت است و در صنایع و جاهای مختلف جای خود را بیش از پیش باز می‌کند، اما عدم توجه به چالش‌های آن می‌تواند استفاده کنندگان از آن و مردم عادی را در آینده‌ای نزدیک دچار فاجعه کند. چیزی که مشخص است این است که استفاده درست از بیگ دیتا سرعت پیشرفت نوع بشر را بیشتر می‌کند، اما حقیقت این است که ما هنوز در حال آزمون و خطا برای پیدا کردن این راه درست هستیم.

آنلاین دربست

مقاله من با همکاری محمدرضا بهنام رئوف عزیز در روزنامه آسمان آبی

از وقتی پای استارت‌آپ‌های اینترنتی به دنیای ما باز شد، شیوه زندگی‌ ما دیگر مثل سابق نشد. حالا دیگر نیازی نیست حتی برای نان خریدن هم پایتان را از خانه بیرون بگذارید، چه برسد به تاکسی گرفتن.
گرچه این اتفاقات به لطف گسترش اینترنتِ موبایل در چند سال اخیر و این دولت برای ما تازگی دارد، عمر این استارت‌آپ‌ها در جهان به بیش از 10 سال می‌رسد.
یکی از این استارت‌آپ‌ها که دنیای ما را برای همیشه تغییر داد، استارت‌آپ اوبرکب بود که در آمریکا با بودجه‌ای نزدیک به 19میلیون دلار شروع شد و این تولد تاکسی‌های اینترنتی در جهان بود. بعد از آن اوبر بزرگ و بزرگ‌تر شد و رقیبانی پیدا کرد که کارشان تا تهران و ایران خودمان هم کشیده شد.
سرویس‌های حمل‌ونقل اینترنتی نه فقط در ایران، بلکه در کل جهان محاسن فراوانی دارند. مردم عاشق استفاده از آن‌ها هستند، اما در مقابل تاکسیران‌ها، مسئولان حمل‌ونقل و عده‌ای از مردم به این کسب‌وکار اینترنتی بدبین هستند و سخت جلویش ایستاده‌اند و حتی در برخی کشورها موفق شدند جلوی کارشان را بگیرند. در ادامه به استدلال‌های این گروه می‌پردازیم و خواهیم دید در چه کشورهایی موفق شدند و چگونه؟

نرم‌افزاری دوست‌داشتنی یا شیطانی وسوسه‌کننده؟
اگر پای درددل تاکسیران‌ها و اقلیت مخالف فعالیت‌های این سرویس‌های حمل‌ونقل به‌ویژه آن‌هایی که از ماشین‌های شخصی برای این کار استفاده می‌کنند (به‌عنوان مثال اوبر)، بنشینید خواهید دید این کسب‌وکارهای پرسود و دوست‌داشتنی زیاد هم معصوم نیستند. آن‌ها انتقادات خود را به این سرویس‌ها در چند بخش کلی مطرح می‌کنند؛ انتقادهایی که ازنقض حریم خصوصی تا فرار مالیاتی گسترده اند.

حریم خصوصی و طرح‌های ترافیک‌زا
سرویس‌های حمل‌ونقل اینترنتی اطلاعات زیادی از شما دارند؛ برای مثال تلفن‌تان، مشخصات‌تان، تا حدی حساب بانکی‌تان و مهم‌تر از همه اطلاعاتی ازجمله این‌که چه زمانی کجا می‌روید و احتمالا خانه و محل کارتان کجاست. این‌ها فقط تکه‌ای از کوه یخی است که روی آب است؛ اگر سراغ باقی کوه یخ در زیر آب برویم متوجه می‌شویم این سرویس‌ها می‌توانند با تحلیل داده‌های مذکور به اطلاعات بسیار خصوصی‌تری هم برسند؛ ازجمله اتفاقی که در آمریکا افتاد و اوبر به‌صورت آزمایشی سرویس‌هایی را که بین 10 شب تا چهار صبح روزهای تعطیل گرفته شده بود تحلیل و با روزهای دیگر مقایسه کرد و به مقادیر زیادی خیانت پی برد. البته خود اوبر نمی‌خواست این اطلاعات را بروز دهد، اما اشتباه معاون یکی از قسمت‌های اوبر کافی بود که مردم از این آزمایش آگاه شوند و اعتراض‌های زیادی هم علیه آن ابراز کنند.
فراتر از این‌ها جنگ بین این سرویس‌ها در کشورهای مختلف به پخش شدن اطلاعات شخصی شما منجر خواهد شد؛ برای مثال اوبر در اقدامی که هنوز ثابت نشده است سرورهای رقیب خود یعنی سرویس لیفت را هک کرد و به اطلاعات شخصی رانندگان آن دست یافت و بسیاری از آن‌ها را با پیشنهادهای اغواکننده به استخدام خود درآورد؛ علاوه بر آن مشتریان لیفت را هم به استفاده از اوبر ترغیب کرد. در اقدامی دیگر اوبر درخواست‌های غیرواقعی برای لیفت و امثالهم در سراسر جهان می‌فرستاد و با کنسل کردن درخواست‌ها کاروبارشان را کساد کرد و سیستم‌شان را حسابی به هم ریخت. حال بماند که این اطلاعات ازجمله اطلاعات مربوط به جابه‌جایی‌ها می‌تواند در اختیار سرویس‌های امنیتی کشورهای گوناگون قرار بگیرد و خیلی‌ها با این قضیه مشکل دارند.
این مورد البته صرفا درباره اوبر صادق نیست؛ بلکه همان‌طور که گفته شد، سایر برندهای مشابه نیز تا حدی از همین شیوه‌ها و روش‌ها در تحلیل اطلاعات آماری خود استفاده می‌کنند؛ به‌عنوان مثال سرویس اسنپ در ایران در قوانین خود که در ابتدای نصب برنامه برای کاربرانش به نمایش می‌گذارد نوشته است که اسنپ خود را مجاز می‌داند اطلاعات شخصی، اطلاعات مکانی، اطلاعات سفر و اطلاعات دستگاه شما را ذخیره و استفاده کند، ولی هیچ کاربری مجاز نیست اطلاعات سایر مسافران و رانندگان را ذخیره و از آن‌ها استفاده کند؛ درضمن وظیفه محافظت از اطلاعات حساب شما بر عهده خودتان است.
جدا از این، باید به شیوه‌هایی نیز اشاره کرد که اکنون شاخه جدیدی از بازاریابی با عنوان بازاریابی دیجیتال را پیش روی این کسب‌وکارها قرار داده است. آفرها یا همان تخفیف‌های خودمان به‌خصوص در برخی از مسیرها باعث ایجاد مشکلات و مزاحمت‌های بسیاری برای ناظران حمل‌ونقل عمومی همانند پلیس راهنمایی و رانندگی شده است؛ به‌طور مثال تخفیف‌‌هایی که این سرویس‌ها برای حمل‌ونقل مسافر به یک نقطه به خصوص (البته با مشارکت صاحبان دیگر کسب‌وکارها) در نظر می‌گیرند سبب ایجاد گره‌های ترافیکی در ساعت‌های خاص و مکان‌های خاص شده است؛ مشابه اتفاقی که چندی پیش همزمان با مراسم افتتاحیه یک فیلم سینمایی در سینمایی خاص رخ داد و به ترافیک بسیار سنگین در یکی از محله‌های غربی تهران منجر شد.

مالیات‌های نامرئی
خیلی‌ها معتقدند بسیاری از سرویس‌های حمل‌ونقل اینترنتی ارزان‌فروشی می‌کنند تا رقبایشان را از رده خارج کنند و بعد که موفق به این کار شدند می‌توانند هر قدر دل‌شان خواست از مشتری پول بگیرند. آن‌ها در بسیاری از کشورها با استفاده از ترفندهای مالیاتی دولت‌ها را راضی کرده‌اند که شکل کارشان طوری نیست که بتوانند مالیات بپردازند.
باز هم مثالی از کشور خودمان  به گفته رانندگان یکی از همین سرویس‌ها در تهران، قیمتی که این سرویس در برخی مواقع به مسافران پیشنهاد می‌کند با مبلغی که در حقیقت در اختیار راننده قرار می‌گیرد متفاوت است.
گاهی این سرویس‌ها از پورسانتی که باید از رانندگان دریافت کنند صرف‌نظر می‌کنند و حتی برخی از مواقع نیز خود مبلغی اضافه بر آن‌چه مشتری پرداخت می‌کند در قالب یارانه به رانندگان می‌دهند تا به قولی با یک تیر دو نشان بزنند؛ اول سایر کسب‌وکارهای مشابه را با مشکل اقتصادی و به نوعی حذف از بازار روبه‌رو کنند (یعنی چیزی شبیه همان واژه معروف «دامپینگ»). در مرحله بعد هم با این مشوق‌ها به نوعی رانندگان سنتی این بخش یعنی آژانس‌ها را به سمت فعالیت در تجارت خود بکشانند.
البته در سایر کشورها بسیار دیده شده است که این نوع سرویس‌ها از اعتصاب و اعتراض‌های تاکسیران‌ها نهایت سوءاستفاده را کرده‌اند. نمونه اخیر آن در جریان اعتصاب یک‌ساعته تاکسیران‌های نیویورک در اعتراض به فرمان مهاجرتی ترامپ بود. در این یک ساعت اوبر قیمت‌های خود را دوبرابر کرد و به مردم در فرودگاه نیویورک سرویس داد که سروصدای زیادی هم به پا کرد. بزرگ‌ترین برنامه اوبر به‌عنوان شرکت پیشرو در زمینه این سرویس‌ها،‌ جایگزینی ماشین‌های بدون سرنشین در ناوگان خود است؛ با این اقدام بسیاری بیکار خواهند شد و مفهوم تاکسی به‌کلی عوض می‌شود و شاید رانندگان تاکسی دیگر وجود نداشته باشند.
نکته مهم دیگر در این بخش همان فرارهای مالیاتی است. درحالی‌که اکنون دولت به نوعی از ایجاد اشتغال کاذب از سوی این استارت‌آپ‌ها راضی به نظر می‌رسد، ظاهرا با گسترش فعالیت رانندگان در این بخش با کاهش درآمدهای مالیاتی مواجه خواهد شد. هرچند این موضوع یعنی سود و زیان دولت در این بخش پیچیدگی‌های خاص خود را دارد که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.

مسافربر‌های مجازی
بسیاری این سرویس‌ها را رقیب تاکسی‌ها -به آن شکلی که می‌شناختیم- می‌دانند، اما برخی معتقدند این سرویس‌ها در حال نابودی تاکسی‌ها هستند.
رانندگان تاکسی در کشورهای مختلف پیش از گرفتن مجوز، راه‌های سختی را برای گرفتن تأییدیه طی می‌کنند، اما رانندگان این سرویس‌ها با توجه به قوانین سهل‌گیرانه خود که به‌هیچ‌وجه هم به سیستم تاکسیرانی کشورها پاسخگو نیست استخدام می‌شوند و این یعنی خطر برای مسافران.
در کشورهایی که این سرویس‌ها فعال هستند، شکایات بسیاری از رانندگان‌ آن‌ها به دلیل آزار و اذیت مسافر به اشکال گوناگون مطرح می‌شود. نمونه وطنی این موضوع هم که نیازی به یادآوری ندارد؛ همان اتفاق تلخی است که یکی‌دو ماه پیش برای یکی از مسافران زن معروف‌ترین تاکسی اینترنتی ایران رخ داد و درنهایت بعد از یک ماه به عذرخواهی و تغییر شیوه جذب راننده در این شرکت منجر شد. اما نکته جالب باز هم به قوانین این کسب‌وکارها مربوط می‌شود؛ شرکت‌های استارت‌آپی که متأسفانه به دلیل خلأ‌های قانونی اکنون بیشتر به شتر گاو پلنگ می‌مانند.
درحالی‌که شرکت‌های حاضر در بخش تاکسیرانی خصوصی و یا آژانس‌های کرایه اتومبیل برای استخدام نیروهای خود قوانین سفت و سختی دارند، این کسب‌وکارها به‌راحتی در کنار خیابان در حال جذب رانندگان خود هستند.
درست است که در میان همان شرکت‌های تاکسیرانی خصوصی نیز موارد آزار و اذیت‌‌های بسیاری وجود داشته است و شاید شفافیت موجود میان راننده و مسافر تاکسی‌های اینترنتی درنهایت می‌تواند روند رسیدگی به پرونده‌هایی از این دست را سرعت بخشد، اما باز هم این کسب‌وکارها بار مسئولیت در این بخش را از شانه خود برداشته‌اند.
به این نوشته که در قالب قانون استفاده از خدمات یکی از همین شرکت‌ها در بدو عضویت کاربران به آن‌ها اعلام می‌شود توجه کنید: «… هیچ مسئولیتی را در قبال کارها و رفتار راننده که خلاف قوانین کشور باشد بر عهده نمی‌گیرد و در صورت رخ دادن چنین موردی شما باید از شخص خاطی شکایت کنید نه شرکت…»

تاکسی‌های اینترنتی کجا مجوز ندارند؟
وقتی خودروهایی با رانندگان عادی از اقشار مختلف جامعه و با طرز فکرهای گوناگون جای تاکسی‌ها را بگیرند، طبیعی است که براساس افکار خود مسافران‌شان را قضاوت کنند؛ برای مثال اگر راننده نژادپرست باشد با مسافران سیاه‌پوست خود بدرفتاری می‌کند یا اگر دید بدی به زن‌ها داشته باشد آن‌ها را مورد آزار و اذیت کلامی قرار خواهد داد و بسیاری دیگر از این موارد.
قضاوت درباره این‌که چه میزان از این موارد واقعا درست و پذیرفتنی است با خود شماست، اما همین استدلال‌ها با کمی تفاوت در بسیاری از کشورها ازجمله بلغارستان، دانمارک، مجارستان، ایتالیا، ژاپن، چندین ایالت آمریکا و کانادا باعث شده است این کسب‌وکارها تعطیل شوند و جایشان را به نرم‌افزارهای ویژه‌ای بدهند که فقط و فقط مخصوص تاکسی‌ها هستند و نرخ مشخصی ندارند.
مرور، اتفاقاتی را که در چند کشور موجب تعطیل شدن این سرویس‌ها شد بررسی ماجرا را روشن می‌کند.
یکی از شاخص‌های معروف بلغارستان، نارضایتی مردم از تاکسی و سرویس‌های حمل‌ونقل عمومی است؛ از این رو، اوبر به‌عنوان پیشرو در زمینه سرویس‌های حمل‌ونقل اینترنتی، این کشور را طعمه‌ای مناسب برای خود دید و در سال 2014 کار خود را آغاز کرد، اما تظاهرات تاکسیرانان در مارس 2015 مقامات این کشور را مجبور کرد سپتامبر سال بعد تحت عنوان تجارت ناعادلانه، جلوی فعالیت این شرکت را با وجود رضایت 80درصدی استفاده‌کنندگان از این سرویس، بگیرد.
در کانادا و اونتاریو تاکسیران‌ها شرکت اوبر را برای جریمه‌ای 400 میلیون دلاری به علت نقض ماده 39.1 قانون حمل‌ونقل ترافیک جاده‌ای با عنوان مسافرکشی توسط رانندگان بدون مجوز لازم، تحت پیگرد قانونی قرار دادند و جلوی آن را گرفتند.
در دانمارک و فنلاند قوانینی تصویب شد که به‌مرور جلوی کار این سرویس‌ها گرفته شود؛ هرچند مردم این کشورها اعتقاد داشتند این اقدام موجب بیکاری بیش از پنج هزار راننده و سرگردانی 500 هزار کاربر می‌شود.
در ایتالیا و فرانسه از همان ابتدا جلوی اوبر گرفته شد، اما این شرکت بدون توجه به کار خود ادامه داد. دادگاه‌های این کشورها سر حرف خود ایستادند و بالاخره بعد از کش‌وقوس فراوان و تظاهرات تعداد پرشماری از رانندگان تاکسی جلوی فعالیت این سرویس برای مدتی گرفته شد تا این‌که اوبر تقاضای تجدیدنظر خود را فرستاد و فعالیتش را با این بهانه که هنوز حکمی قطعی نیست، از سر گرفت و این کشمکش هنوز در این کشورها ادامه دارد.
در خاور دور هم مقاومت‌هایی در این زمینه صورت گرفته است؛ برای مثال در کره‌جنوبی،‌ پلیس راهنمایی ‌و رانندگی یکی از رانندگان این سرویس‌ها را به دلیل استفاده از ماشین اجاره‌ای مبلغ هزار دلار جریمه کرد و مقامات این کشور اعلام کرده‌اند به‌زودی جلوی فعالیت این سرویس‌ها را خواهند گرفت.
در تایوان، یکی از اولین کشورهایی که پای این سرویس‌ها به آن باز شد، اوبر با زیرکی شرکتش را تحت عنوان یک شرکت داده‌پرداز ثبت کرد و بدون اخذ مجوزی برای حمل‌ونقل، به کارش ادامه داد. بعد از تظاهرات تاکسیران‌ها و جریمه میلیونی اوبر از طرف دولت که حاضر به پرداخت آن نشد، امسال دیگر خبری از این سرویس‌ها در تایوان نخواهد بود؛ مگر این‌که زیر نظر تاکسیرانی فعالیت کنند.
تاکسی‌های اینترنتی در ایران
بحث تاکسی‌های اینترنتی در ایران نیز اعتراضات بسیاری را به دنبال داشته است. از اتحادیه مؤسسات حمل‌ونقل درون‌شهری تا سازمان‌های تاکسیرانی وابسته به شهرداری همه و همه به فعالیت این شرکت‌ها بدون اخذ مجوزهای لازم و البته زیر پا گذاشتن شرایط برابر اقتصادی معترض هستند و شکایت‌های مختلفی نیز در مراجع گوناگون مطرح است که تاکنون مشابه بعضی از کشورها به نتیجه روشنی نرسیده است. برخی دلیل این موضوع را وابستگی‌های ویژه این کسب‌وکارها به نهادها و افراد خاص می‌دانند که البته تا به حال به‌صورت رسمی تأیید نشده است.
البته این موضوع فقط مربوط به نمونه‌های ایرانی نیست. شرکت اوبر به‌عنوان پدر این نوع سرویس‌های حمل‌ونقل اینترنتی روز به‌ روز بزرگ‌تر شده است و حالا می‌گویند حتی در مجلس آمریکا و در بسیاری از حکومت‌ها گروه لابی دارد و با استفاده از آن‌ها  به‌راحتی قوانین را  دور می‌زند و به کارش ادامه می‌دهد. افسانه‌های زیادی درباره آزار و اذیت مسافران این سرویس از سوی رانندگان و حتی تجاوز و قتل در آمریکا دهان به دهان می‌شود، اما این شرکت به حکم بیگناهی یا لابی قدرتمند و راضی کردن شکات، تاکنون کمتر در دادگاه‌های آمریکا و مخصوصا دادگاه‌های مهم محکوم شده و حال در فکر ماشین‌های بی‌سرنشین و مسافرکشی با هلی‌کوپتر در آینده است.
کلکی که اوبر در تایوان به مقامات دولتی زد، دستمایه مدل‌های وطنی هم شد. در ایران هم تاکسی‌های اینترنتی معتقدند یک شرکت نرم‌افزاری هستند و صرفا یک اپلیکیشن موبایل ساخته‌اند که مسافر را به راننده وصل می‌کند و درنتیجه نیازی به اخذ هیچ‌گونه مجوزی ندارند. اجازه دهید باز هم به یکی از بندهای قوانین داخلی این تاکسی‌های اینترنتی اشاره کنیم: «رانندگان… در استخدام این شرکت نیستند؛ بلکه… تنها واسطه‌ای برای وصل کردن شما به رانندگان شخصی است؛ بنابراین وقتی درخواست سفر می‌کنید، رانندگان مخیر به قبول یا رد آن هستند و… نمی‌تواند آن‌ها را مجبور به قبول درخواست شما کند.»
اما دولتمردان ایرانی در چند سال گذشته با پشت کردن به قوانین حمل‌ونقل عمومی بیشتر طرف تاکسی‌های اینترنتی را گرفته‌اند که البته این عملکرد حرف و حدیث‌های بسیاری را به وجود آورده است.
اولین شایعه در این بخش ذی‌نفع بودن برخی از مدیران دولتی در این نوع از کسب‌وکارهاست. نکته دوم به دعواهای سیاسی میان دولت و شهرداری (که به نوعی متولی حمل‌ونقل شهری است) مربوط می‌شود.
سومین و اصلی‌ترین دلیل حمایت دولتی‌ها (که در قالب بی‌تفاوتی به خلأهای قانونی صورت می‌گیرد) همان بحث شیرین و مورد علاقه آن‌ها یعنی اشتغالزایی است.
در چند سال گذشته بسیاری از مقامات دولتی از اشتغالی که کسب‌وکارهای موسوم به استارت‌آپ در کشور ایجاد کرده‌اند خوشحال هستند،‌ اما در آن سوی ماجرا برخی از کارشناسان این فرایند را اشتغالزایی کاذب می‌دانند و معتقدند بسیاری از آمارهایی که شرکت‌های فعال در بخش تاکسی‌های اینترنتی عنوان می‌کنند کاذب است و بخش عمده‌ای از این رانندگان صرفا از این راه امرارمعاش نمی‌کنند که بخواهیم آن‌ها را شاغل به حساب آوریم.
دولتی‌ها هرچند تا به حال به‌صورت شفاف اعلام نکرده‌اند، اما به نظر می‌رسد اشتغالزایی این بخش را بیشتر اشتغالزایی وابسته ارزیابی کرده‌اند. براساس برخی از آمارها اکنون نزدیک به 100هزار راننده در سرویس‌های مختلف تاکسی اینترنتی مشغول به کار هستند. برخی از آمارها حاکی است از این تعداد ۵۰هزار راننده جدید یا موقت در این بخش فعالیت می‌کنند و این یعنی ۵۰هزار خودروی بیشتر در خیابان‌ها که طبیعتا استهلاک زمانی قطعات آن‌ها کاهش یافته و این خود می‌تواند چرخه اقتصادی جذابی برای قطعه‌سازان خودروی داخلی باشد.
از طرف دیگر زیرساخت اصلی این خدمات اینترنت موبایل است و چه کسی است که از سهم دولت از جزء جزء درآمد اپراتورهای تلفن همراه خبر نداشته باشد؛ به‌خصوص اینترنت موبایلی که این روزها حجم بالایی از درآمدهای اپراتورهای تلفن همراه را به خود اختصاص داده است.
اما معایب بسیاری نیز از این تاکسی‌ها نقل می‌شود. پیش‌تر به بحث‌های امنیتی اشاره کردیم که البته به دلیل شفاف بودن سیستم‌های آنلاین پیگیری برخی از موارد تاحدی راحت‌تر شده است، اما این موضوع مخالفان غیرصنفی هم دارد.
پلیس‌ راهنمایی و رانندگی و حامیان محیط زیست از سرسخت‌ترین منتقدان همیشگی این طرح‌ها هستند. پلیس معتقد است برخی از طرح‌های استفاده‌شده در این تاکسی‌ها به گره‌های ترافیکی در برخی از معابر شهر منجر می‌شود. آن‌ها می‌گویند معایب و همچنین تأخیرهای موجود در نقشه‌های به‌کاررفته در این نرم‌افزارها گاه باعث خلاف‌های رانندگی بسیاری شده است که ازجمله‌ می‌توان به ورود ممنوع رفتن رانندگان در خیابان‌های یکطرفه‌ای که این نقشه‌ها از آن بی‌خبرند و یا دنده عقب رفتن‌های بسیار در بزرگراه‌ها از سوی راننده‌های ناشی و تازه‌کار اشاره کرد.
از طرف دیگر حامیان محیط زیست می‌گویند بسیاری از افرادی که قبلا از وسیله نقلیه خود استفاده نمی‌کردند اکنون با این بهانه که با جابه‌جایی چند مسافر پول بنزین و یا طرح ترافیک روزانه‌ آن‌ها تأمین می‌شود اقدام به تردد با وسیله‌های شخصی خود می‌کنند که همین موضوع درنهایت آلودگی هوا و البته افزایش مصرف سوخت را به دنبال خواهد داشت.
به‌هرحال سرویس‌های حمل‌ونقل اینترنتی که این روزها جذابیت زیادی هم دارند و در محاسن‌شان شکی نیست، چندان هم بی‌ عیب‌ و نقص نیستند و هنوز نسخه کامل و بهینه‌شده‌ای از آن‌ها ارائه نشده است که بتواند همه مشکلات را با هم حل کند؛ بنابراین همه‌چیز درباره آینده این سرویس‌ها در کشورهای مختلف در هاله‌ای از ابهام است و به متغیرهای زیادی بستگی دارد که مهم‌ترین‌شان سلیقه دولتمردان کشورهاست که طرف تاکسیران‌ها و قوانین حمل‌ونقل خودشان را بگیرند یا خواست مردم را.
قدر مسلم حتی اگر کشورها تصمیم بگیرند اعتراضات تاکسیرانان را جدی نگیرند، برای فعالیت این سرویس‌ها قطعا نیاز به تصویب قوانین جدید و جامعی خواهند داشت که بدون آن‌ها ممکن است آسیب‌های این سرویس‌ها از سودشان بیشتر باشد؛ به‌خصوص در کشور ما که هفته‌ای یک سرویس جدید تاکسی اینترنتی در بازار ایران اعلام حضور می‌کند و این ذهنیت را به ‌وجود آورده است که در آینده به تعداد هر کوچه و خیابان در ایران یک تاکسی اینترنتی وجود خواهد داشت!

دنیای تاریک اینترنت که تا حالا از آن خبر نداشتید

مقاله من در روزنامه آسمان آبی

 

دارک وب در اعماق اینترنت

حتما تا به حال فیلم‌های زیادی دیدید که در آن هکرها و جنایتکاران از اینترنت استفاده می‌کردند و گیر نمی‌افتادند. در خیلی از این فیلم‌ها دنیایی که این هکرها با آن سر و کار داشتند بسیار متفاوت از دنیایی بود که ما در اینترنت سراغ داریم و جالب است بدانید که بسیاری از این اتفاقات واقعیت داشته و در واقعیت هم می‌تواند اتفاق بیفتد. این خودش یک جورهایی تعریف دارک وب است. اما اگر بخواهیم تعریف کامل‌تری داشته باشیم باید با چند اصطلاح و پدیده آشنا شویم.

یک اصطلاحی در اینترنت وجود دارد دیپ وب است، حتما تا حالا با وب‌سایت‌هایی برخورد داشته‌اید که در هیچ موتور جستجویی به اصطلاح ایندکس نشده‌اند و جز با آدرسشان نمی‌توانید آن‌ها را پیدا کنید. جالب است بدانید تعداد این سایت‌ها بی‌نهایت زیاد و غیرقابل شمارش و کنترل است. به این بخش از اینترنت دیپ وب می‌گویند.

حالا بخشی از این دیپ وب سایت‌های ساده، شخصی یا خانودگی یا حتی انجمن‌های هستند که دوست ندارند توسط دیگران پیدا شوند و به کاربران خودشان متکی هستند. اما بخش دیگری از این دیپ وب هست که شما برای دسترسی به آن نیاز به نرم‌افزارهای خاصی مانند Tor و I2P دارید و به هیچ وجه در حالت معمولی نمی‌توانید این سایت‌ها را پیدا کنید. سایت‌هایی که در حقیقت در اعماق وب مخفی شده‌اند و فقط و تنها با نرم‌افزارهایی مثل Tor و… می‌توان به آن‌ها دسترسی داشت. بیشتر این سایت‌ها پسوند .onion را با خود یدک می‌کشند. حالا اگرچه Tor برای دسترسی به این سایت‌ها استفاده می‌شود در طرف مقابل سرویس I2P سرویسی است که این دسته سایت‌ها را در اعماق وب مخفی می‌کند و اجازه شناسایی مبدا آن‌ها را به استفاده کنندگان از آن که خود با Tor و امثالهم هویتشان را مخفی کرده‌اند، نمی‌دهد.

پس در مجموع به بخشی از دیپ وب که شما می‌توانید به صورت ناشناس وارد سایت‌هایی شوید که خودشان هم ناشناس هستند دارک وب می‌گویند. حالا تصور کنید که در این دارک وب که همه چیز ناشناس است چه اتفاقاتی که نمی‌تواند بیفتد. اگر تصورتان به چند مورد خاص محدود شده بگذارید کمکتان کنیم و شما را با انواع و اقسام فعالیت‌های این دنیای تاریک آشنا کنیم.

سرویس‌های بیت کوین

شما برای هر فعالیتی در هرجایی نیاز به پول دارید و خب طبیعی است با وجود بانک‌ها و ردگیری‌های مالی مرسوم هیچ مراوده‌ای نمی‌تواند مخفی بماند، حالا هرچه می‌خواهد یوزر یا سایت شما در اعماق اینترنت و در چندین لایه رمزگذاری شده مخفی باشد. برای همین اهالی دارک وب برای خود واحد پولی را درست کرده‌اند به نام بیت کوین که در حقیقت پول اینترنتی است و غیرقابل ردگیری. در آینده بیشتر در مورد این واحد پول و مبدا آن صحبت خواهیم کرد اما فعلا می‌خواهیم به شما بگوییم که سرویس‌های بیت کوین جدا از مراودات مالی چه کاری را انجام می‌دهند.

خب طبیعی است شما هرچقدر بیت کوین در دارک وب داشته باشید و نتوانید آن را تبدیل به پول نقد کنید فایده‌ای نخواهد داشت، دقیقا اینجا است که پای سایت‌های سرویس دهنده بیت کوین در دنیای دارک وب به میان می‌آید این سایت‌ها مثل صرافی عمل می‌کنند و بیت کوین شما را می‌گیرند و با پولشویی جوری پول نقد را به شما برمی‌گردانند که مبداء آن مشخص نباشد. یکی از راه‌های ساده و پیش پا افتاده این کار این است که این بیت کوین‌ها در بازی‌هایی مثل وارکرفت یا کلش اف کلنز تبدیل به پول این بازی‌ها و بعد از آن تبدیل به پول نقد می‌شود. البته خب دنیای دارک وب است دیگر اگر سرویس دهنده‌ای را نشناسید یا مطمئن نباشید، بیت کوین‌هایتان را هم بخورند کاری از دستتان برنمی‌آید و از این اتفاقات ظاهرا کم هم نیفتاده است.

بات نت‌ها

حتما تا به حال اسم حملات DDos را شنیده‌اید که در آن حجم وسیعی از بات‌ها که شبکه‌ای از کامپیوترهای شخصی و عمومی هستند به وب سایتی حمله می‌کنند و آن وب سایت را از کار می‌اندازند و هیچ کس نمی‌تواند بفهمد این حمله‌ها از کجا بوده است. خب اکثر این حملات از دارک وب سازماندهی می‌شود و می‌تواند این خدمات را به راحتی از طریق بات نت‌ها خرید.

دارک مارکت

بخش اعظم فعالیت‌های دارک وب مربوط به دارک مارکت‌ها است. دارک مارکت‌ها سایت‌های خرید آنلاینی هستند که غیرقابل ردگیری بوده و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد (و منظور از این حرف فقط ضرب المثل نیست واقعا تا جان آدمیزاد را می‌شود در این بازارها پیدا کرد.) را ارائه می‌دهند. یکی از معروف‌ترین این سایت‌ها  سایت جاده ابریشم یا Silk Road بود که در مقطعی به آمازون دارک وب هم مشهور شده بود و در ادامه برایتان تعریف خواهیم کرد چه بلایی سر این سایت آمد. در این بازارها بیشتر مواد مخدر، قاچاق، اسلحه و کلا هرچیزی که در بازار کشورهای مختلف غیرقانونی است فروخته می‌شود. البته تمرکز و بیشترین فروش این سایت‌ها انواع و اقسام مواد مخدر است.

گروه‌های هکر و خرید و فروش سرویس‌هایشان

بسیاری از هکرها و گروه‌های هکری در دارک وب جمع شده‌اند و علاوه بر برقراری ارتباط با یکدیگر سرویس‌هایشان را به دنیا خارج می‌فروشند، سرویس‌هایی مثل هک کردن سایت‌ها حتی هک کردن موسسات اعتباری یا حساب‌های بانک‌ها هم در این بین ارائه می‌شوند. بعضی از هکرها هم از این طریق اقدام به اخاذی یا رهگیری بسیاری از جنایتکاران و… می‌کنند. هرچند که تحقیقات نشان داده بسیاری از این سایت‌ها در دارک وب قلابی هستند و در نهایت به هک شدن خود متقاضی منجر می‌شود.

سایت‌های آدمکشی و قتل

خیلی‌ها مدعی هستند که بسیاری از قاتلین و آدم‌کش‌ها در دارک وب هستند و برای خودشان وب سایت و کب کبه و دب دبه‌ای دارند و شما می‌توانید به آن‌ها مراجعه کنید و درخواست قتل مادرشوهری، عروسی یا هرکسی که از او خوشتان نمی‌آید را بدهید و با پرداخت هزینه این کار، آقایانِ آدم‌کش زحمتش را برایتان می‌کشند.

حتی شایعاتی هست که شما می‌تواند در اعماق دارک وب به صورت زنده قتل و شکنجه افراد را تماشا کنید. اصطلاحا به جاهایی که این چیزها را به صورت زنده پخش می‌کنند اتاق قرمز می‌گویند.

ولی خب حقیقت این است که هیچ‌کدام این شایعات واقعا ثابت شده نیست و تا به حال کسی پیدا نشده که گفته باشد این کار را کرده و موفق بوده و بشود به آن اعتماد کرد.

معماهای پیچیده

در دنیای دارک وب معماهای پیچیده‌ای مطرح می‌شود که شامل انواع و اقسام رمزنگاری‌ها، پنهان‌نگاری‌ها و هرچیزی که تصورش را بکنید هست. اگر فیلم داوینچی کد را دیده باشید تقریبا می‌توانید حدس بزنید که داریم از چه چیزی صحبت می‌کنیم. یکی از معروف‌ترین معماهای دارک وب سیکادا 3301 نام دارد که بعدها چند معمای دیگر هم مطرح کرد و هیچ کس نمی‌داند که آیا کسی توانسته تا انتهای معما را حل کند یا نه. هرچند بسیاری به صورت ناشناس مدعی به انجام این کار شده‌اند اما از آن‌جایی که هویتشان مخفی بوده هیچ کسی نمی‌داند که واقعا موفق شدند و اگر شده‌اند با طراحان سیکادا 3301 ملاقات کرده‌اند و به استخدامشان درآمده‌اند یا خیر.

شبکه‌های اجتماعی دارک وب

با توجه به محبوبیت روز افزون شبکه‌های اجتماعی در دنیای اینترنت مطمئنا تعجب نمی‌کنید که بدانید، بخشی از دارک وب هم به این شبکه‌ها اختصاص دارد و حتی فیسبوک پلتفرمی مخصوص دارک وب طراحی کرده است و شما می‌توانید احتمالا به صورت ناشناس در سایت‌های ناشناس دوستان ناشناس پیدا کنید.

دولت‌ها و دارک وب

سوال مهمی که مطرح می‌شود این است که آیا واقعا نمی‌توان جلوی دارک وب را گرفت؟ جواب دادن به این سوال ساده نیست هرچند عمده فعالیت دارک وب در زمینه خرید و فروش مواد مخدر است و باقی چیزهایی که گفتیم بیشتر افسانه‌هایی هستند که از صحت آن‌ها واقعا اطلاعی در دست نیست و سهم اندکی از کل فعالیت‌های دارک وب را به خود اختصاص می‌دهند.

با این اوصاف می‌توان در شکل کلی گفت که دارک وب برای دولت‌ها تا حد زیادی بی‌خطر است. از طرف دیگر شایعات زیادی وجود دارد که خود دولت‌ها مخصوصا دولت‌های آمریکا و روسیه به شدت از این فضا استفاده می‌کنند. بسیاری از جاسوس‌های سرویس‌های اطلاعاتی از این طریق اطلاعات را مبادله می‌کنند و کسانی که می‌خواهند چیزی، کسی یا هر موضوعی را به سرویس‌های اطلاعاتی لو بدهند این راه را انتخاب می‌کنند و بنابراین شاید از دید کلی بستن دارک وب اولویتی برای دولت‌های بزرگی مثل آمریکا که بیشتر فعالیت‌های دارک وب در آن کشور اتفاق میفتد نباشد و عجیب نیست که تلاشی هم برای آن انجام نمی‌شود.

در چندسال گذشته ظهور داعش تا حد زیاد ورق را برگردانده است. سایت‌های زیادی در دارک وب هستند که به دروغ و به راست مدعی هستند که از طرف داعش گردانده می‌شوند و بسیاری از فعالیت‌های داعش از این طریق سامان‌دهی می‌شود. این اتفاق به اضافه مسئله عرضه مواد مخدر در دارک مارکت‌ها باعث شد که توجه دولت‌ها بیشتر از پیش جلب شود و هر از چندگاهی اقداماتی برای جلوگیری از فعالیت این سایت‌ها و گردانندگان آن انجام دهند. از بزرگ‌ترین این عملیات‌ها بستن دارک مارکت راه ابریشم و دستگیری صاحب آن بود که معلوم شد ماهیانه ده‌ها میلیون دلار درآمد داشته است و در دادگاه متهم به استخدام آدمکش از طریق دارک وب برای کشتن شش نفر شد، اتهامی که هرگز ثابت نشد.

یکی از بزرگ‌ترین عملیاتی که در سطح جهان و با همکاری بسیاری از سرویس‌های اطلاعاتی از کشورهای مختلف و پلیس آن‌ها انجام شد، عملیات آنیماس نام داشت که در سال 2014 آغاز شد و با نفوذ به بسیاری از سایت‌ها و دارک مارکت‌ها منجر به دستگیری صدها نفر و بسته شدن بسیاری از آن‌ها شد در این بین معلوم شد که بسیاری از سایت‌های مدعی فعالیت با داعش به دروغ این ادعا را مطرح می‌کنند.

حقیقت این است که مقوله دارک وب مقوله‌ای پیچیده است که تا چندی پیش واقعا عزمی جدی برای مقابله با آن وجود نداشت و حالا با ظهور انواع و اقسام گروه‌های تروریستی در سطح جهان و عدم امکان رهگیری فعالیت‌های دارک وبی آن‌ها به جایی رسیده است که هرچقدر هم عزم وجود داشته باشد دیگر ظاهرا کافی نیست چرا که با دستگیری و بسته شدن هر سایتی در این دنیا دو سه سایت دیگر سبز(یا شاید بهتر باشد بگوییم سیاه) می‌شوند و هرچند سرویس‌های امنیتی انتظامی کشورهای مختلف با گذاشتن دوره‌های ویژه دارک وب (از جمله اینترپل و اف‌بی‌آی) سعی دارند تا حدی جلوی آن را بگیرند و برخی سازمان‌ها از جمله سازمان امنیت ملی آمریکا مدعی هستند به این دنیا احاطه کامل دارند اما تا زمانی که واقعا نخواهند بعید است اتفاق ویژه‌ای در این زمینه بیفتد.