
پنجشنبه بعد از ظهر در کتابفروشی زیبای آموت مراسمی داشتیم با حضور دوستان و آشنایان عزیز به همت نشر دوست داشتنی نون برای معرفی کتاب جدیدمون به نام هر دو در نهایت میمیرند و همچنین کتاب قبلیمون نفرتی که تو میکاری. از همه عزیزانی که اومدند ممنون واقعا خاطره به یاد ماندنی برای ما رقم زدن جای تمام عزیزانی که دوست داشتن کنارمون باشن و اما به هر دلیلی نشد هم خالی.
در این مراسم بعد از دید و بازدید عزیزان و دیدار تازه کردن ابتدا آقای بنیفاطمه عزیز مدیر دوست داشتنی نشر نون توضیحاتی درباره مراسم و دو کتاب حاضر دادند و در بین توضیحاتشون من و الهه رو سخت شرمنده مهر و محبتشون کردند و بعد از اون صحبتی داشتیم در باب تاریخچه ادبیات جوان و اینکه این ژانر کارش رو در دوره بعد از جنگ جهانی از آمریکا آغاز کرد و در حقیقت مثل موسیقی جاز و هات داگهای طول و دراز هدیه دیگری از آمریکاییها به جهان و این بار به ادبیات آن است. در ابتدا هم قرار بر این بود که این ژانر به معضلات جوانان بپردازد و تلاشش رو هم کرد و حاصلش آثار درخشانی مثل ناطور دشت جی.دی سلینجر بود اما به مرور با توجه به فرمولیزه شدن این ادبیات و بیشتر دستوری شدنشان و همچنین تعیین چارچوبهای مشخص برای مخاطبان جوان یواش یواش از داغی این ادبیات کم شد و در دهه 90 میلادی تقریبا از دهان افتاد. در اون زمان خیلیها فکر میکردند ادبیات جوان مرده و کارش رو تموم شده میدونستند اما نویسندههای جدیدی اومدند و فتح باب تازهای در این ادبیات به پا کردند. نویسندههایی مثل جیکی رولینگ اومدند و با اضافه کردن چاشنی فانتزی به این ادبیات جان تازهای به اون بخشیدن و از اون به بعد در دهه دو هزار نقطه اوج این ادبیات آغاز شد، کتابهایی مثل هری پاتر و هانگر گیمز یکی یکی بازارها رو تسخیر کردند و مخاطبان جوان رو بیش از پیش به این ادبیات علاقهمند کردند. اما حالا دوران تازهای در این عرصه شروع شده بسیاری نویسندگان جوان پا به این دنیا گذاشتند تا جهت ادبیات جوان را به سمت هدف اصل و آغازین خودش با شکل و شمایل جدیدی عوض کنند و تا حد زیادی هم موفق بودند. نویسندگانی مثل جان گرین، نیکولا یون، انجی توماس، بکی البرتالی و آدام سیلورا طلایه داران نسل جدید نویسندگان این ژانر ادبی هستند. جان گرین با خطای ستارگان بخت ما تقریبا راهگشای باقی نویسندهها بود حالا این نویسندگان جدید با استفاده از عناصر بدیع و جدیدی در داستانهاشون و همینطور شیوههای روایت منحصر به فردشون از مسائلی برای جوانان حرف میزنن که تا پیش از این از نظر بسیاری غیرممکن، غیراخلاقی و بدآموزی به حساب میآمد. نوشتن از عشق دو جوان دم مرگ، نوشتن از غم از دست دادن دوست عزیزی به ضرب گلوله پلیسی که باید حافظ امنیت و جان شهروندان باشد، شنیدن این خبر توسط دو جوان که قرار است امروز روز آخر زندگیشان باشد و… مسائلی نبودند که جامعه پیرمردان حاکم بر جهان به راحتی بپذیرند که برای جوانها بیان شود چرا که اولا فکر میکردند این مسائل مناسب آنها نیست ثانیا که میگفتند چرا جوانهای شوخ و شنگی که همهاش به فکر خوش گذرانی و گناه هستند به این مسائل علاقهای نشان دهند اما چرخ روزگار چرخید و به همه آنها ثابت شد که اشتباه میکنند. نسل امروز نسلی است که به این مسائل بیشتر از هر نسل دیگهای در تاریخ اهمیت میده و این خبر خوبی برای ما و دنیا است.
من و الهه با کمک نشر نون و نشر پیدایش افتخار این رو داشتیم که چندتایی از این نویسندگان رو به دنیای ادبیات سرزمینمون معرفی کنیم، خطای ستارگان بخت ما اثر جان گرین، نفرتی که تو میکاری اثر انجی توماس، هر دو در نهایت میمیرند اثر آدام سیلورا همگی برای اولین بار توسط ما با کمک عزیزان منتشر شدند و بازخوردی که گرفتیم بینظیر بود.
کتاب نفرتی که تو میکاری خانم توماس صدمین هفته خودش رو در صدر لیست پرفروشهای نیویورک تایمز تجربه میکنه و این یه رکورد خارقالعاده است که بعیده تا سالیان سال کسی بتونه اون رو بشکنه. کتابی که درسته ظاهرش به مسئله نژادپرستی میپردازه اما در بطن خودش مسائل زیادی رو در بر میگیره خود انجی توماس میگه این کتاب برای تمام اقلیتها است، این کتاب برای تمام کسایی است که جامعه در دلشون نفرتهای ریز و درشتی کاشته و حالا فرصت خوبیه که با اونها روبرو بشیم اونها رو با صدامون زیرپا بذاریم و برای خودمون و دیگرانی مثل ما آینده بهتری رو شروع کنیم و رقم بزنیم. پس باید از این برچسبهایی که سطح این کتاب رو تا یه کتاب معمولی دیگه درباره نژاد پرستی پایین میاره دوری کنیم، انتخاب این کتاب به عنوان بهترین بهترینها به انتخاب خوانندگان گودریدز در ده سال گذشته و دهها جایزه ریز و درشت دیگری که در طول سال گذشته گرفته موید این مطلب هست. تصویرگری خانم توماس در این کتاب بینظیره به طرزی که با خواندن کتاب انگار فیلمی هم در ذهنتون در حال پخشه. ممنون از عزیرانی که این کتاب رو حمایت کردن، آقای بنیفاطمه عزیز، احمد حسنزاده نویسنده دوست داشتنی، تک تک عزیزان در بخش مارکتینگ نشرر نون، خبرگزاریها، سایتها کتابفروشیها، گروه باهم خوانی، گروه واژه و یک یک عزیزانی که این کتاب رو خواندن و تبلیغ کردن و باعث شدن چاپ پنجم این کتاب نزدیکتر از هر زمان دیگهای باشه و همینطور یه تشکر بزرگ از آقای خسروزاد عزیز بابت ویراستاری این کتاب، حالا که به گذشته فکر میکنم میبینم هیچکس نمیتونست به اندازه آقای خسروزاد عزیز استاد دوست داشتنی سینما و فیلمنامه نویسی، به این خوبی از پس ویراستاری این کتاب بربیاد.

اما کتاب هر دو در نهایت میمیرند از اون کتابهای خاصیه که کمتر بهش برخوردین کتابی که بر خلاف اسمش درباره زندگی کردنه، درباره دوستی، درباره خانواده و عشق، درباره مواجه شدن با غم از دست دادن عزیزان. این کتاب فوقالعاده در دنیای موازی اتفاق میفته که در اون تکنولوژی کشف شده که از طریق این تکنولوژی میتونن روز آخر زندگی افراد رو تشخیص بدن، آدام سیلورا در استفاده از این نوع تکنولوژیهای خاص در کتاباش همیشه تبحر داشته و باهاشون بیگانه نیست اگر میشد کتاب More Happy than Not رو ترجمه کرد شما در اون کتاب با سازمانی به نام لاتئو آشنا میشدین که میتونست خاطرات بد شما رو پاک کنه. به هر حال یکی از موارد مورد بحث این کتاب که سوال فلسفی مهمی هم هست اینه که آیا اگر چنین تکنولوژی در دسترس بود باید ازش استفاده میکردیم یا نه. این تکنولوژی حداکثر بیست و چهار ساعت به دو جوون قصه ما فرصت میده تا برای راههای نرفته و آرزوهای دست نیافتهاشون تلاش کنن، این دو جوون متیو و روفوس هستن با دو زندگی کاملا متفاوت و داستانهای مختلف، اونها برای این روزشون، هر کدوم به دلیلی دوستی رو انتخاب میکنن و این دوستی زندگی اونها رو برای همیشه متحول میکنه. آدام سیلورا تو این کتاب علاوه بر این داستان اصلی زیبا، به شخصیتهای فرعی کتاب با جان بخشیدن بهشون زندگی داده، ما در این داستان با هفده زاویه دید مختلف طرف هستیم هفده زاویه دیدی که در نهایت مثل تکههای یک پازل در جای جای قصه به هم وصل میشن و داستان کامل رو شکل میدن. آدام سیلورا در این کتاب به ما یادآور میشه که رفتارهای کوچک ما چیزهایی که فکرش رو هم نمیکنیم، یه حرف کوچیک، چقدر میتونه روی زندگی اطرافیانمون یا حتی کسانی که اصلا نمیشناسیمشون اثر بذاره. الحق هم که خیلی زیبا این کار رو انجام داده. امیدواریم کتاب رو بخوانین و شما هم نظرتون رو با ما درمیون بذارین و بگین چقدر از پازلهای کتاب رو حل کردین.

در ادامه الهه بخشی از کتابهای هر دو در نهایت و نفرتی که تو میکاری رو خواند و یکی از خاطرهانگیزترین شبهای دوران ترجمهای ما به پایان رسید و عکسهایی موند به یادگار برای یه عمر نگاه کردن و لذت بردن.

این عکس ایدهآل نیست، چند نفری تو عکس نیستن و چند نفری زودتر کار داشتن و رفتن، چند نفری چهرهاشون پشت همدیگه مخفی شده شاید یه تعدادی هم چشماشون رو بسته باشن یا حتی شاید ارزش هنری خاصی هم نداشته باشه اما یکی از زیباترین عکسهاییه که به عمرم دیدم. بس که حس خوب داره توش بس که یادآور جمع شدن دوستان عزیزی کنار همه. بینهایت ممنون امیدواریم تو فرصتهای دیگه تمام عزیزانی که دوست دارن باشن رو ببینیم.
بازم باید از نشر نون بابت امکان این اتفاق تشکر کنیم، از دوستانمون در کتابفروشی آموت و آقای علیخانی عزیز هم همچنین که سخاوتمندانه فضاشون رو در اختیار گذاشتن و از این بهه بعد قراره پنجشنبهها کلی اتفاق هیجان انگیز تو کتابفروششیشون بیفته ما هم زیاد بریم پیششون.
ممنون که وقت گذاشتین برای خواندن این متن بلند بالا
دوستتون دارم و خیلی مخلصم.
خسته نباشید میگم بهتون آقای بابانژاد عزیز
مطالبتون رو خوندم و همینطور از دیدن عکس ها کلی لذت بردم.
یکی از نقاط عطف زندگی من آشنا با انسان خوب و فهمیده ای مثل شماست ❤️🖤
موفق باشید
قربونت برم محمد عزیز و دوست داشتنی. خیلی خیلی به دوستی باهات افتخار میکنم و ممنونم ازت که همیشه بااعث دلگرمی و انگیزه هستی. حرف نداری پسر