معراج

چند روز پیش یه دوست خوب و عزیز شعری رو از فریدون مشیری برام خوند که تاحالا نشنیده بودم ولی اونقدر زیبا بود که دلم خواست با شما هم تقسیمش کنم

گفت: آنجا چشمه خورشيدهاست

آسمان ها روشن از نور و صفاست

باز من گفتم که : بالاتر کجاست

گفت: بالاتر جهاني ديگر است

عالمي کز عالم خاکي جداست

پهن دشت آسمان بي انتهاست

باز من گفتم که بالاتر کجاست

گفت: بالاتر از آنجا راه نيست

زانکه آنجا بارگاه کبرياست

آخرين معراج ما عرش خداست

باز من گفتم که بالاتر کجاست

لحظه اي در ديدگانم خيره شد

گفت: اين انديشه ها بس نارساست

گفتمش از چشم شاعر کن نگاه

تا نپنداري که گفتاري خطاست

دورتر از چشمه ي خورشيدها

برتر از اين عالم بي انتها

باز هم بالاتر از عرش خدا

عرصه پرواز مرغ فکر ماست

 فريدون مشيري                                                  

Tags: No tags

7 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*