دیروز با یکی از دوستان خوب رفته بودم تئاتر شهر به دیدن تئاتر رومولوس کبیر، کلاً فرصت تئاتر دیدن برای من کم پیش میاد برای همین سعی میکنم از این فرصت های محدودی که پیش میاد نهایت استفاده رو بکنیم. تئاتر رومولوس کبیر داستانی داشت که هم کمدی بود هم انتزاعی اما در این انتزاعی بودنش پر بود از حقایقی که پشت سر یا پیش روی هرجامعه ایه و به شکل مسحور کننده ای با زبان طنز بیان شده بود البته طنزی که حتی تا آخر داستان بارها و بارها تا مرز تراژدی پیش میره یه چیزی هم در مورد ژانرش به نظرم تو دفترچه اش نوشته بود که الان نه تنها یادم نیست بلکه حتی اگه جلوروم هم بود نمی تونستم تلفظش کنم، اما جدا از این حرفها این تئاتر در اینروزهای ما نمود خیلی بیشتری پیدا میکنه و در حقیقت نشون میده شرط بقای هر تمدن و اجتماعی تازه شدن و تغییر در لایه های زیرین اونه و اگر این تغییر با دستان خود حکمرانان و حاکمان اون جامعه اتفاق نیفته در بلند مدت اونها محکوم به حدف خودشون هستن یا بیگانگان آنها را حذف خواهند کرد و این در حقیقت مجازاتیست که مردم اون جامعه به حکمرانان دگم خود تحمیل میکنن و ازش گریزی نیست چه بسا حتی در خود حکومت ها به صورت انفرادی کسانی باشن که از روی هوش یا حماقت حکومت مربوطه رو روز به روز به این ورطه نزدیک و نزدیک تر کنن و از اونجایی که این یه جنگ نامتقارن در برابر یه قدرت واحده، همواره قدرت واحد از عکس العمل نشون دادن در مورد این جبهه های جنگی نامتمرکز و منفصل که هرروز از یه جایی سردر میاره و رهبری وحدی هم نداره، ناتوانه
تجدد منتظر باز کردن درهای جوامع روی خودش نخواهد ماند، با بستن پنجره ها و قفل کردن درها نمیشه جلوی ورود تجدد رو به جوامع گرفت و این فرایندیه که همه جوامع تجربه اش کردن اول مقاومت کردن بعد سعی کردن نادیده اش بگیرن و وقتی نتوانستن باهاش مقابله کردن و سعی در ایجاد کردن بدیل براش بودن و اون رو غربی و مزخرف دونستن اما مگه میشه تجددی رو که حاصل تجربه صدها ساله زندگی اقوام بشر برای پیدا کردن سعادت بشریه رو غربی و خانمان برانداز دونست و سعی کرد با تجربه های چند ده ساله و علوم ناقص طبیعی و انسانی تک بعدی سوسیالیستی، کمونیستی برای تجدد بدیل ایجاد کرد؟ اما مقابله مرحله آخر ورود تجدد به هر جامعه ایه چون در اونجاست که نفس قدرت هم به وجود و قدرت تجدد اعتراف میکنه و سعی میکنه آخرین توان خودش رو برای نابودیش به کار ببره اما این جنگیه که طرف پیروزش همیشه تجدد بوده اما مسئله این نیست که تجدد پیروز میشه چون راهی غیر از این نیست اما مسئله اینه که وقتی پیروز شد مبادا اون جامعه به ورطه انقلاب فرانسه و امثال روبسپیرها بیفته نکنه اونقدر جامعه در تجدد و ظواهرش غرق بشه که یادش بره این همه تجدد فقط برای بهتر زندگی کردن و درکنارهم زندگی کردن یک جامعه است با تمام اختلاف نظرها و سلیقه هاش، در کنار هم نگه داشتن اقوام با حفظ زبان و رنگ و قومیت هاشون اما با احترام به هم اگرچه رسیدن به این نقطه هم در بلند مدت گریزناپذیره اما سابقه تاریخی و علم تاریخ آنچنان که شریعتی میگه مارو از جبر تاریخی رها میکنه همونطوری که علم جامعه شناسی و روانشناسی مارو از جبر فرهنگی اجتماعی که تاریخ جوامع دیگه رو محکوم به گذروندنشون کرده رها میکنه، تئاتر رومولوس کبیر هم اگرچه شما رو خیلی جاها میخندونه اما در اعماق وجودتون هم شما رو به این امور هم آگاه میکنه. خلاصه من به همه پیشنهادش میکنم که برید و ببینید چجوری میشه که پادشاهی مثل رومولوس میتونه کبیر بشه
نکته با ربط: دوستان و همراهان گرامی بلاگ براتون یه توصیه ای داشتم لطفاً اگه روزی خواستین برین تئاتر موهاتون رو این مدلی نزنین چون پشت سریتون در دیدن تئاتر دچار مشکل میشه و همه به مهربونی من نیستن ممکنه یه نفر قیچی بیاره و اون کاکل زلف ها رو فقط برای دیدن بهتر سن کوتاه کنه. حالا من فکر کنم نشستن پشت این دوستمون قصاصم بود چن قبل از ورود به سالن کلی بهش خندیدیم! اما نمی دونم چرا فقط من قصاص شدم! دوستم هم کلی خندید


میلاد یه روش هم هست بلند شی بری رو صندلی بشینی که هم حال جلویی رو گرفته باشی هم حال پشتی و هم اینکه بخندی و قصاص نشی
تئاتر رو بیشتر از سینما دوست دارم
سلیقه ات قابل تحسینه دوست عزیز
یارو چه فکری کرده سر و زلفش رو این ریختی درست کرده جداً؟!؟!؟
راستی چه طوری عکس گرفتی اون وسط!! این مراقبت ها (!) نیومدن جیزت کنن؟!؟
یه بار سر تئاتر پنجره ها، من میخواستم از دکورش یه عکس بگیرم به یکی از دوستام نشون بدم، یکیشون نزدیک بود گوشیم رو مصادره کنه
😐
رومولوس رو احتمالاًاين هفته مي رم ببينم.آخر هفته ی من که به ديدن بي پولی و کتاب قانون گذشت و اينکه هفتهی پيش رفتم مرثيه برایسبک وزن و خوشم نيومد.تازه يک دسته گل به چه خوشگلی و گندگیبردم برای استادم و لیخودش نبود….خيلي ضد حال بود.و اينکه از اين جور تيپ ها و قيافه ها که تو تئاتر شهر زياده ..!
man mordeye in matne portamtaraghe shoam mibasaham
inhame matn neveshti on vaght hame darbare modele mohaye in yaru nazar dadan=)) ziba kalam ye ketabi dare be esme ma chegone ma shodim ke in ghazie teporie totee ke hamishe beine sarane hokomatie m avjod dashte ro tozih mide va inke hamishe say daran taghsir ro be gardane avamele bigane bendazan ke to iran aghabmondegi hasto ma pishraft nakadimo ghiam misheo ina… ke in teori hichvaghtam movafagh nabode albate bazi vaghtam bode man nemidoanma in alan rabti be mozoe remolose kabir dasht ya na chon hes karadm yezare rabt dare alanma alaghemand be zibakalam shodam goftam in masale ro part koanm vasate bloge to dg
خووووب! ما هم رفتیم و دیدیم این تیارت رو میلی خان! و به همین دلیل دوباره اومدم نقدت رو خوندم! یه کم از اون گره هام باز شد! کلا جالب بود! الان بادیدن تئاتر مفهوم قصاص رو میفهمم :))
ضمنا فقط موهای این مدلی مانع دید نیست! قد بلند و تکانهای بسیار هم مانع دید است :)) ( تو مایه های مانع کسب است ) دو نقطه پی