دنیای دوست داشتنی فرینج

می دونین وقتی شما صاحب یه بلاگ هستین که باید هر چندوقت یه بار آپدیتش کنین همه چیز رو به شکل یه سوژه می بینین و در مورد همه چیز کلی حرف دارین اما به شرطی که همون موقع بیاین و بنویسینش اگه بندازینش عقب همه مزه اش از بین میره. من در چندروز گذشته چندبار دچار این اتفاق شدم اما نمی خواستم ایندفعه از دستش بدم، واسه همین زود اومدم بنویسمش

چند روز پیش تو تاپیک زیرنویس فارسی سریال فرینج تو فری آفلاین یکی از دوستانم به نام رضای عزیز یه لینکی گذاشته بود که در مورد گزارش یه تیم از شبکه اسکای 1 بود که رفته بودن کانادا و از سازندگان، بایگرها و تهییه کننده های سریال فرینج فیلم و گزارش گرفته بودن. خیلی برام جذاب بود که سازندگان اصلی سریال یعنی جی.جی آبرامز و روبرتو اورچی چه دید بازی نسبت به شخصیت ها و داستان داشتن و از طرف دیگه بازیگرهای سریال در زندگی عادیشون چقدر متفاوت از نقش هایی هستن که جاشون ایفای نقش میکنن و همه اینها به اضافه توضیحاتی در مورد اینکه چی شد که بعضی از فکرها به ذهن سازنده ها اومده بوده از جمله ایده بازسازی برج های دو قلو که اولش به نظر همه اشون غیرممکن میرسیده یا شباهت آزمایشگاه والتر به کلیسا های قدیمی و در مقابل ساختار مدرن و غیردایره ای و پر از صلیب مسیو داینامیک یا حتی اینکه چجوری برای بازسازی اعضای بدن از مدل های به شدت علمی و با جزئیاتی که توسط دانشگاه هاروارد طراحی شده استفاده میکنن، و درست وقتی همه اینها رو در کنار هم میبینی متوجه میشی واقعاً معنی سریال ساختن چیه و چرا این سریال ها اینروزها دارن همه جا رو فتح میکنن و نمیشه ازشون گذشت من به همتون البته مطمئناً اونایی که فرینج رو دوست دارن پیشنهاد میکنم این برنامه 25دقیقه ای رو ببینن1

از وقتی قسمت چهارم فرینج رو دیدم ایمانم نسبت به این سریال بیشتر شده و بیشتر دوستش دارم این قسمت چهارم انگار نقطه عطفی در داستانش بود درست مثل چندتا از قسمت های فوق العاده فصل اول، هروقت فرینج به خط اصلی داستان خودش برمیگرده فوق العاده میشه و این کاریه که سازنده هاش بیشتر باید انجام بدن و همچنان پردازش شخصیت ها بی نظیره طوری که الان دیگه میشه گفت این سریال بیشتر از اینکه دور مسائل علمی و منحصر بفرد فرینجی خودش بچرخه هرروز بیشتر حول شخصیت های محوری سریال میچرخه و با بزرگتر شدن اونها، وابسته شدنشون به هم و حتی سعی در استقلال طلبیشون اونها همراه بیننده و اتفاق هایی که براشون میفته بزرگ میشن و تغییر میکنن، واین تغییر نه تنها زندگی های فردی اونها رو بلکه دنیا رو هم دستخوش تغییر میکنه، و این پیام قشنگیه، برای همه ما برای اینکه بازم به هممون یادآوری کنه برای تغییر دنیا همیشه اول باید از خود شروع کرد، اینکه یه سریال هست که میشه اینقدر با شخصیت هاش در عین حالی که اونها خاص و منحصربفرد هستن، همزاد پنداری کرد، احساساتشون رو درک کرد، باهاشون خندید و حتی گریه کرد غنیمت بزرگیه و من از اونجوری که داستان داره پیش میره واقعاً لذت میبرم انگار سازندگان و نویسنده های این سریال هوشمندانه می دونن که چی میخوان و از کجا میشه به این خواسته اشون برسن و وقتی اینها در کنار موسیقی بی نظیر این سریال، جلوه های ویژه فوق العاده و همچنین فیلمبراری استثنایی این سیزن قرار میگیره نمیشه اونو دوست نداشت، امیدوارم همینطور با قدرت به کارشون ادمه بدن هرچند من اصلاً درک نمیکنم که چرا شبکه فاکس باید این سریال رو با این خصوصیات بذاره برای پنجشنبه شب ها که عملاً با وجود سی.اس.آی و گریز آناتومی هیچ امکان رقابتی برای فرینج نمیمونه من واقعاً فکر میکنم سه شنبه ها ایده ال بود و فرینج خیلی خوب از پس منتالیست براومده بود و بیش از 12میلیون بیننده داشت اما فاکس با این کارش بیننده های این سریال رو نصف کرد هرچند نسبت به سال گذته 50% بهبود بیننده در این ساعت داشته اما خب من دوست ندارم سریالی به این خوبی بخاطر زمانش این عداد بیننده رو بگیره در حالیکه واقعاً لیاقتش بیشتره، امیدوارم بعد از وقفه ای که در قسمت هشت میفته یه زمان بندی بهتر براش پیدا کنن

mix

داستان این سریال منو به شدت یاد زیباترین بازی های ماجراجویانه ای میندازه که بازی کردم هم از نظر محتوایی و هم از نظر شکلی به شدت وام داره اونهاست و خیلی هم خوب از پسش براومده مثل بازی لانگست جورنی، ایندیگو پرافسی و بازی هایی که با داستان فوق العاده قدرتمند و جلوه های ویژه تونستن دنیا رو تکون بدن و کاری کردن، بجای اینکه بازی های کامپیوتری وامداره فیلم ها باشن و از روی اونها ساخته بشن این فیلم ها باشن که از روی بازی ها ساخته بشن و صدها میلیون دلار هم بفروشن کی باور میکرد رزیدنت اویل، تامب رایدر و بعدها هیت من و پانیشر تبدیل به فیلم هایی با بودجه های صدمیلیون دلاری بشن اما اتفاقی که تو فرینج افتاده کمی متفاوته، در بازی های هیت من یا پانیشر و…تمام این بازی ها یه جورایی تقلیی داشتن از صحنه های فیلم ها برای همین فیلم کردنشون به ذهن نزدیک تر و قابل تصور بود اما بازی هایی مثل لانگست جورنی یا ایندیگو پرافسی اینها بازی هایی هستن که برای خودشون سبک و شیوه داشتن خارجی ها بهش میگن استایل، خط داستانیشون یه جورایی مثل رئالیسم جادویی بود و نوع فیلمبرداریشون یا حتی دعوااشون متفاوت با باورهای معمول سینمایی ما داشتن و فرینج(و البته باید بگماگه استار ترک رو هم دیده باشین اونم دقیقاً همینطوره و البته که سازنده هاشون یکی هستن) پارو از مرحله قبلی فراتر میذاره و نه تنها خط داستانی خودش رو بلکه استایل خودش رو هم بجای سینما از بازی های ماجراییه کامپیوتری میگیره برای همین این سریال پر از صحنه های منحصربفرد مثال میزنم تو قسمت اول اون صحنه انفجاری که باعث میشه سر اسکات بیچاره اون بلا بیاد یا صحنه پرت شدن بیرون اولیویا از ماشین یا همین صحنه دعوای اولیویا در همین قسمت چهار با تمام اونچیزایی که ما در سینما دیدیم متفاوته

و این متفاوت بودن زیباست و باعث میشه این سریال هنوز فصل اول تموم نشده در بیشتر از 40 کشور و 50کانال تلویزیون پخش بشه، فقط امیدوارم به درد کش اومدن لاست و سوپرنچرال و بقیه گرفتار نشه که البته با کاری که سازنده هاش دارن میکنن تا به اونجا رسیدن حالا حالاها راه داره، به هرحال من به همه این دلیل ها فرینج رو دوست دارم و واقعاً ازش لذت میبرم حالا ماهیت علمی تخیلی ژانر محبوب دوران کودکی همه ماهم و تحقیقات علمی گسترده ای که پشت مطالب عنوان شده در این سریاله هم بماند اما این سریال حرف نداره 

 

نکته بی ربط: همینجوری الکی از این گروه کُر خیلی خوشم میاد، همیشه دوست داشتم وقتی بچه بودم تو یکی از این گروه ها بخونم:)) البته با تشکر از راحیل عزیز که یاد داد اینارو از کجا پیدا کنم

choir

Tags: No tags

11 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*