در خواب ديد ه ام تو مي آيي
از ميان توفان ها
از آنسوي درياها
تو خواهي آمد
من خواب ديده ام
در روزي باراني خواهي آمد
و سوغاتي به زيبايي عشقت برايم مي آوري
آنشب تو مرا در آغوش مي گيري و من خيس مي شوم در اين باران زيبا
خواب دیده ام از سفرهاي دور خواهي آمد
گذشته ها را با دستانت پاک مي کني
و من دوباره بلند مي شوم، زندگي را باز از سر خواهم گرفت
خواب ديده ام آزاد مي شوم از اين زندان بزرگ
خواب ديده ام مي توانم آسمان را وادار کنم ببارد
هنگام آمدنت
هنگام رسیدنت
براي خيس شدن
برای گریستن
آنشب آسمان مي بارد و اشکهاي ما گم مي شود در قطره قطره هاي باران
خواب ديده ام در آن شب
رنگين کماني خواهيم ساخت از بودن و ابديت
از بوييدن و چشيدن
از خواندن و شنيدن
آري! من خواب ديده ام