مردم ایران مردم دوست داشتنی هستن. در طول صدها سال گذشته بارها و بارها طعم جنگ و ظلم به حقوق حقه خودشون رو چشیدن اما نجیب باقی موندن. دیشب اصغر فرهای و فیلم جدایی نادر از سیمین نماینده واقعی اونها بود و این جایزه رو برای سرزمینشون به ارمغان اورد. باید به اصغر فرهادی و فیلمش تبریک گفت، نه فقط بخاطر به دست اوردن بزرگترین جایزه و افتخار سینمایی جهان بلکه بخاطر اینکه او در این دوران به خوبی جایگاهش رو شناخت و نه به عنوان یه فیلمساز بلکه به عنوان نماینده بر حق فرهنگ و تمدن این سرزمین سخن گفت و افتخار آفرید. مطمئناً این اسکار و این افتخار جزء معدود اتفاقاتیست که نسل سوخته ما برای نسل های بعد با افتخار و غرور از آن یاد خواهد کرد. مرسی اصغر عزیز که این هدیه را به من و هم نسلی های من دادی تا یادمان باشد ما هنوز زنده ایم و زندگی را دوست داریم.
در آخر دوست دارم متن ترجمه شده صحبت های اصغر فرهادی رو یکبار دیگه با شما دوستان خوبم شریک بشم:
“
ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظهاند. و گمان دارم خوشحالاند. نه فقط به خاطر یک جایزهى مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آنها خوشحالاند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچهى باشکوه فرهنگ به زبان مىآید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم. مردمى که به همهى فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.
“
بعداً اضافه شد: زیرنویس فارسی قسمت هشتم آلکاتراز تا ساعت 8 شب چهارشنبه زیرنویس انگلیسیش نیاد امکان ترجمه اش نیست
بعداً اضافه شد:
این چکیده ای از پیام بزرگان سینما، ادبیات و موسیقی ایران به مناسبت اسکار اصغر فرهادی است:
احساس اميد و شادی
جعفر پناهی
تبريک و تشکر از اصغر فرهادی که با اولين جايزه اسکار برای سينمای ايران، احساس اميد و شادی را به ارمغان آورد. سپاس از خانواده و «خانه سينما» که نام ايران را با هنر و هنرمندی در جهان پرآوازه کرد.
***
دلم لرزيد
بهمن فرمانآرا
وقتی به دبيرستان میرفتم راديو برنامهای داشت بهنام «بياييد با هم دنيای بهتری بسازيم» و مجری اين برنامه «دکتر بنیاحمد» بود که درباره روانشناسی کودک صحبت میکرد. امروز صبح که «اصغر فرهادی» برای دريافت جايزه اسکار به عنوان بهترين فيلم خارجی روی صحنه رفت…
… در ميان کفزدنهای زياد کارگردان برنامه اسکار کلوزآپی از «سارينا فرهادی» که اشک شوق صورتش را خيس کرده بود، نشان داد و با خود گفتم که چهره «سارينا» تصوير دل تمام آنهايی است که سربلندی سينمای ايران را میخواهند، حتی من پيرمرد هم دلم لرزيد. موفقيت هر همميهنی در هر زمينهای اسباب غرور برای همه ملت میشود و فرهادی با بردن جايزه اسکار سينمای ايران را بر بال شوق به آسمان هفتم برد و میدانم با هوش و ذکاوتی که در او سراغ دارم او حداکثر استفاده را از اين پيروزی برای پيشبرد حرفهاش خواهد کرد. نوشجانش و هزاران دعای خير پشتيبانش!
اين موفقيت مثل سکهای میماند که مثل هر سکهای ديگر دو رو دارد و فرهادی يک روی آن را با فيلم فوقالعادهاش تصوير کرده است. اما روی دوم بعد از تبريکات مکرر برعهده ماست و هرکدام از ما سعی میکنيم در کارمان موفق باشيم.
درمورد سينمای ما بايد ديد مسوولان سينما از اين فرصت طلايی چه استفادهای میکنند و اينجاست که برمیگردم به اسم آن برنامهای که در شروع آوردم. از آنجا که من تا اطلاع ثانوی خود را بازنشسته کردهام اينقدر امروز به خاطر اين دوست جوان مسرور و سرحال هستم که برای مسوولان سينما چند پيشنهاد ساده دارم:
۱- «خانه سينما» را به اصناف سينما پس دهيد و بعد از تغيير آن دو بند اساسنامه که قبول نداريد، بگذاريد که اصناف مختلف سينما، هياتمديره خانه سينمای خود را انتخاب کنند.
۲ – حکم ممنوعالکاری و ممنوعالخروجی جعفر پناهی را لغو کنيد و بگذاريد اين کارگردان مهم سينمای ايران بار ديگر به ساخت فيلم برگردد.
در خاتمه از شما دعوت میکنم به ميمنت و مبارکی اين موج شادی سينمای ايران بياييد با هم سينمای کشورمان را دور از تسويهحسابها و دشمنیهای بیاساس به عنوان يک پديده افتخارآميز بستاييم و سد راه پيروزیهای آيندهاش نشويم.
***
شبيه «گل» به استراليا
داريوش مهرجويی
با شنيدن خبر اسکار «جدايی» بسيار خوشحال شدم و اين جايزه مثل همان گلی بود که در بازیهای مقدماتی جامجهانی در دروازههای آمريکا و استراليا کاشتيم. به «اصغر فرهادی» و گروه «جدايی نادر از سيمين» تبريک میگويم به خاطر بازیهای درخشان و فيلم خوشساختی که به نظرم از بهترينهای تاريخ سينمای ايران است. اميدوارم اين فيلم در همه جای دنيا مخصوصا آمريکا و کانادا بهخوبی ديده شود و مردم، هرچه بيشتر در سراسر جهان آن را ببينند تا با فرهنگ و خصوصيات ويژه مردم سرزمين ما آشنا شوند.
***
جايزهای فراسوی «اسکار»
رخشان بنیاعتماد
اصغر فرهادی اولين جايزه اسکار را برای سينمای ايران گرفت، اما افتخاری بالاتر از يک جايزه به ملت ايران داد. کاش زمانی که اين جايزه در موزه سينمای ايران جای میگيرد، برای ثبت در تاريخ، گفتههای اصغر فرهادی کنار آن نوشته شود. نوشته شود تا بازخوانی و به يادها سپرده شود که در زمانه واهمههای پنهان از واژههای تحريم و تهديد و جنگ، در سحرگاه هشتم اسفندماه ۱۳۹۰، سينمای ايران توانست با زبان هنر، پيام صلحخواهی ملت خود را به جهان اعلام کند.
***
رقابت در محدوديت سخت
کيهان کلهر
دريافت جايزه اسکار را به اصغر فرهادی و گروهش تبريک میگويم چراکه افتخار بزرگی را نصيب ايرانيان کرد. رقابت در محدوديت بسيار سخت است. وقتی اعلام شد اصغر فرهادی اسکار برده است، اشک در چشمانم جمع شد، اما شايد کسب چنين جايزههايی در موسيقی دشوار باشد چراکه اينگونه جايزهها به موسيقی تجاری ربط پيدا میکند و ما بايد ابتدا خودمان را باور کنيم. امروز میتوان به موسيقی ايران اميدوار بود اما بايد گفت که در فستيوالهای موسيقی بخش جايزه وجود ندارد بلکه هنرمند کنسرت خود را اجرا کرده و از صحنه پايين میآيد اما همين که نوازندگان ما در نقاط مختلف دنيا کنسرت برگزار میکنند، دلالت بر پيشرفت موسيقی دارد.
***
شبی پرالتهاب
مريلا زارعی
دوباره يک شب ديگر بیخوابی را همراه با ميليونها علاقهمند در صندوق خاطراتمان به يادگار گذاشتيم. شبی که بهانهگيران در کمين بودند و ما در اضطراب کسب جايزه يا عدم دريافتش… خدارو شکر میکنم که اين اتفاق برای اولين بار در اين سينما افتاد و نسل ما با همه نااميدیهای رنگارنگش شاهد اين اتفاق تاريخی بود. آرا و نظرات برخی حول اين محور دور میزد که اسکار يک جشنواره سياسی است و دشمنان بنا بر کژانديشیهای هميشگیشان و بنا به مصلحت خود جوايز را تقسيم میکنند… اما نکته جالب اينجاست که در اين سياسیبازیها و سياسیکاریها به يک هنرمند ايرانی که صاحب انديشه است، توجه میشود و مهمتر اينکه به او اجازه داده میشود که به نمايندگی از مردمش پيام انساندوستی و صلحطلبیشان را به گوش جهانيان برساند. پيامی که ما طی روزهای سخت اين روزها فرياد میزنيم. در اين رفت و آمدهای نمايندگان آژانس و ناديده گرفتن حق کشورمان برای دسترسی به تکنولوژی بهتر چه دلچسب است يک نماينده از سينمای ايران در مقابل ميليونها انسان در سراسر جهان فرياد برمیآورد که ما؛ ملت ايران؛ چگونه ملتی هستيم و بار ديگر فرهنگ و تمدن اين مردم را يادآور میشود. در زمانهای که هاليوود تمام تلاش خود را برای تخريب فرهنگ و تمدن ما بهکار گرفته و از هيچ تخيلی برای فرو ريختن تمدن پر قدمت ايرانمان فروگذار نيست؛ چه زيباست که سينما و سينماگرش بر عنصر لياقت تکيه کند و به جهانيان تفهيم کند که اين مردم متمدن و با فرهنگ هميشه و هميشه پايندهاند… با وجود اينکه چند روز نيست که از روزه سکوتی که قصد کرده بودم؛ نگذشته؛ نتوانستم بر قول خود پايبند بمانم و خود را ملزم به نوشتن اين چند خط کردم… شايد دليلش موفقيت بینظير اصغر فرهادی بود که اميدوارم باز هم تکرار شود. در آخر با چهرهای منبسط و دلی آکنده از شوق و اميد و انگيزهای چند هزار برابر برای اعتلای هنر کشورم؛ اين موفقيت را به همه مردمم و به همه کسانی که تمام قد به احترام پرچم سه رنگ کشورم ايستادند و اشک شوق ريختند؛ تبريک میگويم.
پاينده باد ايران
و جاودان خون همه شهدايی که برای اثبات حقانيت اين مردم و دفاع از خاکمان ما را تنها گذاشتند… .
***
حس دراماتيک شادی
محمدعلی طالبی
مثل هر ايرانی از ساعت پنج صبح تا حدود ساعت هفت شاهد مراسم اسکار بودم و خيلی خوشحال شدم که سينمای ايرانی بعد از ۸۴ دوره اسکار توانست سهمی از اين جوايز را به نام خود کند. شايد بتوان گفت که اين مهمترين جايزه سينمايی است که اصغر فرهادی موفق شد آن را کسب کند. جايزهای که باعث شادمانی نهتنها سينماگران که ميليونها ايرانی در تمام دنيا شد. دريافت جايزه بهترين فيلم خارجی در اسکار به اين معنی است که برای يکسال آينده فيلمی از ايران به عنوان بهترين فيلم در جهان شناخته شده است. اما اين قضيه را به شکل ديگری هم میشود نگاه کرد. اينکه آيا واقعا در سينمای ايران به لحاظ امکانات فيلمسازی و سطح زندگی عوامل سينما هم اتفاق مهمی افتاده است؟ به نظر من نيفتاده است. واقعيت اين است که در کنار شادی ايجادشده برای اين جايزه احساسی دوگانه وجود دارد. ما خيلی خوشحاليم و در عين حال اندوهگينيم. حس دراماتيک در عين خوشحالی به دليل جايزه، رنجی که از بيکاری هزاران سينماگر و فيلمنامهنويس میبرند را غمگين هستيم. شايد اين اتفاق ما را اميدوار کند که مسوولان سينمايی کشور به ظرفيتهای سينمايی پی ببرند و با بودجه بيشتر فضايی را ايجاد کنند که سينما بتواند از اين بنبست خارج شود و همه فيلمسازان با هر عقيده و فکری آزادانه و بهدور از فضای لابیگری و باندبازی بتوانند آثارشان را بسازند. طی اين چند سال شاهد بوديم که تعداد زيادی از هنرمندان سينما از بيکاری در رنج هستند و هزينه تامين زندگی خود را ندارند. چون حقوق ماهانه هم دريافت نمیکنند. آيا گرفتن جايزه اسکار به اين معنی است که وضعيت زندگی اين هنرمندان بهبود میيابد. آيا نبايد شرايطی ايجاد شود که امکانات سينما به عدالت تقسيم شود؟ فيلمسازان ما در گذشته هم نشان دادند میتوانند در عرصه سينما نام ايران را مطرح کنند. اين اتفاقات باعث میشود که ما عميقتر به فرهنگ کشورمان نگاه کنيم. میدانيم که «جدايی نادر از سيمين» در يک مقطعی داشت به راحتی متوقف میشد و ساخته نمیشد و اگر اين اتفاق میافتاد چگونه میتوانستيم امروز به اين افتخار بزرگ بباليم؟ فکر میکنم هر دولتی در هر کشوری نمیتواند از اين اتفاق خشنود نباشد؟ مردم به موفقيت هنری که در فيلمی مثل جدايی نادر از سيمين رخ داده و فيلمی است که بهشدت به مفاهيم انسانی میپردازد و هيچ مشکلی را برای هيچ دولتی به وجود نمیآورد، نياز دارد. موفقيت فيلم جدايی نادر از سيمين محصول ۵۰ سال تلاش سينماگران ايرانی است که سالهاست خدمت میکنند و هميشه مورد انتقاد بودهاند. در نهايت مثل هر ايرانی، اول به آقای فرهادی و بعد به همه مردم ايران تبريک میگويم.
***
زمستان سرد
محمد بزرگنيا
ممنون آقای فرهادی که در اين زمستان سرد برای ما ايرانيان گرما و شادی آوردی، ممنون که سينمای ايران را به اوج رساندی و ممنون که افتخارات سينمای ايران را کامل کردی.
***
اتفاق تازه در سينما
ليلی گلستان
من هم مثل خيلیهای ديگری که ديشب بيدار بودند، نشستم و همه مراسم را ديدم. وقتی اسم ايران آمد حسابی گريه کردم. از اولين فيلم اصغر فرهادی متوجه شدم که حضور ايشان يک اتفاق تازه در سينمای ماست. فيلم «شهر زيبا» يکی از بهترين فيلمهای سينمايی است. آدمی است که خيلی اهل جاهطلبی نيست، اهل تفکر است و بهشدت وسواس دارد. فکر میکنم که در آينده خيلی بهتر از اين خواهد شد. به ايشان تبريک میگويم و اميدوارم موفقيتهايشان ادامه داشته باشد.
***
برای اصغر فرهادی، اکبر سينمای ايران تا امروز
محمود دولتآبادی
و سرانجام و در اکنون شوق انديشنده بيشتری آرزو میکنم برای اصغر فرهادی و خوب است اميدوار باشم و باشيم که او همچنان بتواند به سنجيدگی در خود بنگرد با وقوف به اينکه اثر او ميانگين درستی است از ضدين سينمای متفاوت و سينمای عام، ميانجای و ميانهگزينی در امور، پندی است هم باقی مانده از آموزگار حکيم ما ابوالقاسم فردوسی که رعايت آن البته آسان نخواهد بود هميشه.
اما نکته؛ نکاتی خاص درباره فيلم آقای فرهادی، آدميان و فضای تنگ و نفسگير آن به اختصار.
در اين باره و احوال فيلم مايلم گواهی بدهم که ما مردم تا ۳۰ سال پيش و سپس تا پايان جنگ تحميلی و دفاعی ايرانيان چهره و جلوهای چنين زشت و ناپسنديده و نکبتزده که تصوير میشويم، نبوديم اما چنين شديم. پس چنين که فرهادی روايت کرده است آن تنگناهای خفقانی در ناممکن بودگی حداقل تفاهم ميان اشخاص و آن عصبيتهای نابهنجار، فرآيند همين دوره از زندگی گسسته و گره در گرهشده تحميلی ماست و بجاست که هنر و زحمت فرهادی و بازيگرانش در نفی و نخواستن اين زبونی و درماندگی و جزميت درک بشود و نه تصديق و تاييد آن. يعنی که يک مردم و يک جامعه انسانی فاقد بنيانهای اجتماعی روشنبين و لاجرم پذيرنده با خوی و خصلتهای رعيتی، در روندی تحميلی میتواند تبديل شود به تجلی همان چه از زشتی و کهنگی که در تاريخهای مکرر خود داشته بوده است. اما… فقط همين؟ پس زيبايی و متانت و سرخوشی و خردورزی ما کجاست و کجا گم مانده است؟ ديديم و دنيا هم تماشا کرد برنايی و برازندگی و آرزومندی نهفته مانده اين سرزمين را در خيابانهای پرآفتاب تهران به يک «ن» به روزی اگرچه مستعجل، جلوه پنهان مانده شده يک حقيقت بود.
به اين ترتيب اگر در کار و آثار هنرمند ايرانی به کابوس دچار میشويم، آن خود يعنی آرزوی بيداری.
اگر به روايتی زشت و پتياره چشم و گوش میسپاريم، آن يعنی آرزوی پالايش و زيبايی و برازندگی و اگر به روايت اختناق در بنبستهای ناچاری نفسگير دل میسپاريم -کاری که فرهادی به ياری همکارانش با زحمت و موفقيت انجام داده است- آن يعنی آرزومندی تفاهم، قانونمداری و آزادی.
***
پاداش دشمنی با دروغ
جواد مجابی
از وقتی به ما خبر دادهاند که فيلم «فرهادی» برنده اسکار شده، خانه ما پر از شادی شد. از تلفنهای متعدد به خانه ما و ديگران و انعکاس خبر در اينترنت آگاه شديم اين شادمانی گسترده بوده است.فيلمی که با وجود تبعيضهای فرهنگی مرسوم در غرب مهمترين جايزههای سينمايی را از آن خود کرده، اکنون با بردن اسکار به اوج منحنی جهانگير شدن خود رسيده است. فرهادی با نطق کوتاه خود نشان داد، چقدر وطن و مردمش را دوست دارد و به فرهنگ ملتش که نمايانگر صلح، دوستی و مدارای انسانی است احترام میگذارد. اين سينماگر پيشرو نماينده جمع هنرمندان پيشتاز ايرانی است که حتی در شرايط دشوار هم میتوانند فرهنگ غنی و ژرف ايران را در آثارشان بازتاب دهند.هنر نو در خدمت بيان حقيقت واقع است. فيلم «جدايی» دشمن دروغ است و تنها دروغ است که نمیتواند اينگونه آثار را تحمل کند. هنردوستان ايرانی استقبال از کارگردان بزرگ جهانیشان را بدل به جشنی فرهنگی خواهند کرد.
آفرين بر فرهادی
محمدعلی سپانلو
آفرين بر اصغر فرهادی که پيغامی که او داد، پيغام فرهنگ صلحدوست و خلاق زيبايیشناخت ايرانی بود. مهم خود جايزه اسکار نيست، مهم قدرت تبليغ اين جايزه برای فرهنگ ايرانی و ترويج و تبليغ آن و در صدر آن شناساندن ادبيات و سينمای اين کشور به جهانيان است.
***
تبريک به مردم
محمد شمسلنگرودی
يک: مارکز نوشت وقتی داستان «مسخ» کافکا را شروع به خواندن کردم همان جمله اول وقتی گفت که گرهگوار سامسا صبح از خواب بيدار شد و ديد که حشره شده است، فهميدم من هم میتوانم داستان بنويسم. درست عکسِ ديدن بازی درخشان شهاب حسينی در فيلم «جدايی نادر از سيمين» از همان آغاز بازی او در فيلم معلوم میشود بازيگری کار هر کسی نيست. بازی او در اين فيلم به نظرم نقطه عطفی در بازيگری سينمای ايران است اما نفهميدم چه شد که اينجا و آنجا خيلی صحبت از او نشد، همه بازیها خوب بود اما بازی او چيز ديگری بود.
دو: همه دستاندرکاران تئاتر و سينما اين جمله معروف «چخوف» را شنيدهاند که اگر تفنگی بر ديواری آويزان باشد حتما بايد جايی شليک شود و فقط برای قشنگی و صحنهآرايی نيست. اما همه الزاما به اين سخن وفادار نمیمانند (دشوار است که وفادار بمانند) از اين نظر فيلمنامه «جدايی نادر از سيمين» شاهکار است. ايجاز محض، هيچ چيز اضافی ندارد. سکانسهايی در جاهايی میآيد که گمان میرود اين ديگر اضافی است اما لزوم اجتنابناپذيرش جای ديگر آشکار میشود. فيلمنامه «جدايی نادر از سيمين» نمونه کمنظير فيلمنامهنويسی در ايران است.
سه: هنر نتيجه نقص است، عکسالعملی است نسبت به نتيجهای. بنابراين طبيعی است که از درد و رنج و فقدان و مصايب صحبت کند اما طبيعی نيست که اين همه را طبيعی بداند. هنر میتواند اعتراضی آشکار يا پنهان نسبت به همين بلايا باشد و چنين هنری است که مخاطب عام میيابد.
علت نفوذ «جدايی نادر از سيمين» در ميان اهل فن، به سبب تلاشهای والای هنری و در مخاطب عام به سبب همين سمتگيری تقابلی است.
چهار: افتخار، افتخار ملی است. جايزهای که نصيب اصغر فرهادی شده و او آن را به مردم ايران تقديم کرده است، تبريک به او و به مردم ايران.
***
يقينِ تمامْعيار
سيدعلی صالحی
خيلی وقت است که اين مردم بزرگ رو به جهانيانِ سرگرمِ خود… میگويند: «ما میتوانيم»! در مقابل انگار میشنوند و به روی خود نمیآورند. ساکنانِ اين سياره به صحبت خود سرگرماند و خبر ندارند اين طرفها هم خبرهايی هست!البته رویِ ماهِ عباسِ کيارستمی را میبوسيم که در حوزه کارِ جهانیِ سينما، راه و مسيرِ پُر بُنْبست را برای نسلهای بعد از خود باز گشود تا امروز و تا اصغر فرهادی و حکايتِ اسکار. نه اينکه «اينها میتوانيم» فقط خلاصه شود در صنعتِ سينما که اين مردم تاريخی نشان دادند حتی در شرايطِ بیباور و شرايطِ بيداد و اين جهانِ بیجهت کش، همچنان پا برجا و پيشرو هستند در هزار سو که ببينی و بخوانی و بدانی.زندهباد اين زيباترين مردمان که فرزندانی چون فرهادی را به باورِ جهان مینشانْد! ما میتوانيم! اين يقينِ تمامعيارِ ماست. ناصر تقوايی هم بتواند کار کند، جعفر پناهی را فراموش نکنيد. به هر سياق و با هر عطری که هست، همه… فرزندانِ اين جامعه شکستناپذيرند: «ما میتوانيم». حالا جهان هم بشنود و هم باور کند. در سرزمين صلح، صلح برمیخيزد، حتی اگر لحظه به لحظه به جنگ تهديدش کنند.
***
آغازی بر اصلاح
احمد پوری
در وهله اول بايد بگويم که چه قبول کنيم و چه قبول نکنيم، چه دوست داشته باشيم و چه دوست نداشته باشيم، جايزهای مثل «اسکار» امروزه تريبونی جهانی است و البته قابلتوجه. در نتيجه هر پيامی از اين طريق به گوش مردم جهان برسد، بیشک موثر و فراگير خواهد بود. من هم خوشحالم از اينکه «اصغر فرهادی» اين موفقيت را به دست آورد و از اين تريبون استفاده کرد و پيامی انسانی و خوب را به گوش مردم جهان رساند. به نظرم حالا ديگر وقت آن است که هم دنيا ابعاد ديگری از ايران را بشناسد و به واقعيتهايی که در درون ايران هست توجه کند تا کمکم ذهنيت کليشهای موجود نسبت به ايران در همه جای جهان اصلاح شود.
***
«جدايی» از شکست
رسول يونان
اين جايزه و جوايز بينالمللی ديگر که ساير کارگردانان صاحبنام ايرانی میبرند، يعنی اينکه سينمای ايران، سينمايی قابلتامل و تحسين است. سينمای ايران میرود که جای وسيعی را در سينمای جهان برای خودش اختصاص بدهد. فيلم «جدايی نادر از سيمين» فيلمی بسيار خوشساخت و زيباست که از فيلمنامهای قدرتمند برخوردار است. من مطمئنم اگر اين فيلم در هاليوود ساخته میشد، جايزه بهترين فيلمنامه را نيز میبرد يا دستکم در جايزه بهترين فيلمنامه با وودی آلن که فيلمنامه «نيمه شب در پاريس» را برد، شريک میشد. جدايی نادر از سيمين، جدايی از شکست تجاری سينمای ايران است.
***
خبرت عميقتر کرد جراحت «جدايی»
پوريا سوری
آقای اصغر فرهادی
يک روز بد میتواند با يک خبر خوب، خوب شود. يک روز که از شببيداری آغاز شده هم میتواند با خبری که میرسد تا شبی که دوباره از پی روز میآيد روشن باشد، حتی شبش هم میتواند روشن باشد. نمیدانم به آنچه گفتم معتقديد يا نه، اما باور کنيد همه اينها میتواند باشد. پس استفهامهايتان را بگذاريد بيرون متن و به حرفم با حوصله گوش کنيد: ديروز روز بد من بود، امروز هم ادامه آن روز است. حتی ملاحت شيرين لبخند شما و مردم کشورمان نيز نتوانسته کمی از تلخی آن را بکاهد. البته اين فقط وصف حال من است و ديگر همکارانم را نمیدانم، اما در ظاهر همه خوشحالند، همه به هم تبريک میگويند، همه دلسوزانه و با افتخار به افتخار شما آستينها را بالا زدهاند و میخواهند روز خوب را تکميل کنند، تکميل هم کردهاند. من را هم که میبينيد اين چند خط را برايتان نوشتهام تا بدانيد به شما افتخار میکنم که به مردمتان افتخار میکنيد و از آنها میگوييد، وقت شکست آنها را داريد و هنگام پيروزی فراموششان نمیکنيد. حقيقتش را بخواهيد ما (روزنامهنگاران را میگويم) در مدتی که شما در کارزار جدايی نادر از سيمين بوديد، کمتر از شما با نادر و سيمين نبوديم. چه آن هنگام که ساخت فيلمتان معلق شد، چه آن هنگام که میخواستند برای جايزه اسکار کانديدایتان نکنند و چه امروز که کام مردممان و خودتان از اين قند شيرين است. سرتان خوش باد که در دل مردممان قند آب کرديد، اين قند مکرر باد.
***
همه در فکر «جدايی…»اند، شما چطور؟
حميد جعفری
هشتم اسفند ۹۰ است، ساعتی بعد از فتح اسکار توسط «اصغر فرهادی» سوار بر تاکسی در مسيری بهسوی دانشکده. آقای راننده در کنار کاغذی که روی داشبورد چسبانده و تذکر داده است که بستن «کمربند ايمنی الزامی است»؛ کاغذی ديگر چسبانده و نوشته «خيلی چاکريم اصغر» بعد با قلمی ريزتر زير همين ابراز ارادت نوشته «پيمان معادی.»
هشتم يک ماهی از سال است، قبل از اينکه من و «منزل» از هم جدا شويم، به تماشای «جدايی…» نشستيم. فيلم را قبلا ديده بودم و تمام مدت اکران فيلم همه آن را برايش تعريف کردم. بعد از اين فيلم ديگر با هم سينما نرفتيم. مدتی است از هم جدا شدهايم. بهانههايی هم برای اين جدايی مهيا بود اما آنقدر نبود که «گلدنگلوب» يا جايزه منتقدان از شرق دور تا غرب دور را از آن خود کنيم چه رسد به اسکار. حتی برای ما لباسی هم طراحی نشد، به همان شيوه سابق که با لباس سفيد رفتهای و با لباس سفيد بازمیگردی، ترک زندگی و رفاقت مشترک کرديم. آری، اين روزها همه در فکر «جدايی…»اند، شما چطور؟
هشتم آذر ۷۶ وقتی «خداداد عزيزی» ملقب به غزال تيزپای ايران شد، در روزهای جشن و سرور برای صعود ايران به جامجهانی فرانسه مردم شهروندی را به دليل شبهات به «خداد عزيزی» دوره کردهاند و روی دست بالا میاندازند و فرياد میکشند؛ «خداداد عزيزی؛ دوای هر مريضی.» مابهازای سينمايی ماجرای «خداداد» هم اين است که هيچ بعيد نيست اداره ثبتاحوال تا مدتها با پدران و مادرانی روبهرو شود که خواهاناند نام فرزندشان «اصغر» باشد، دليلش هم واضح است؛ حالا کو تا دوباره نمايندهای از سينمای ايران برنده اسکار شود.
***
جدايی ما از جهان
ناصر فکوهی
واکنش نخست: مراسم مناسکوار اسکار، با پيشينهای که در ذهن ما و در حافظه جهانی دارد، سوای هر ديدی که نسبت به سينما به فيلم فرهادی و به حواشی سياسی و اجتماعی و اقتصادی و غيره اين موضوع داشته باشيم و به ويژه با سخنانی که وی، با فروتنی و صداقت در اين مراسم بر زبان آورد، نمیتواند نزد ما همچون نزد اکثريت قريب به اتفاق ايرانيان واکنش اوليه جز تحسين و افتخار را برانگيزد. چگونه میتوان خوشحال نبود از اينکه نام ايران فرهنگی، تصاوير ايران فرهنگی و خانواده بزرگ آن از هنرمندان و انديشمندان گرفته تا فيلمسازان و نويسندگان، در صفحه نخست بزرگترين رسانههای جهان جای بگيرد و از آن به نيکی و تحسين ياد شود؟ چگونه میتوان شادمان نبود که با وارد کردن نام ايران در موتورهای جستوجوی اينترنتی، به جای تصاويری که در بسياری موارد با واقعيت انطباق ندارند و تنها تعميم کنش و رفتار افرادی اندک در جامعه ما بيش نيستند به کل جامعه، يعنی تصاويری از خشونت، اندوه و زشتی، با تصاويری از شادمانی و جشن تحسين و زيبايی فرهنگی غنی روبهرو شويم؟ بنابراين صراحت داشته باشيم و بگوييم که افتخار فرهادی، افتخاری واقعی و پايدار برای همه ايرانيان بوده و خواهد بود.
واکنش دوم: در سالهای اخير در سراسر جهان، نويسندگان، هنرمندان، انديشمندان و فيلمسازانی از بسياری ديگر از کشورها از جمله کشورهای عربی، هندوستان، چين، کشورهای آفريقايی و… در کشورهای مختلف جهان به موفقيت رسيدهاند؛ امری که ما به دليل جدا افتادنمان و عدم درکمان از جهان جديد کمتر به آن توجه داشتهايم و داريم اما يکی از اثرات جهانی شدن فرهنگ و وابستگی هرچه بيشتر فرهنگها به يکديگر است. مثالی ساده آنکه، آکادمی اسکار سالهای سال است که به فيلمهای خارجی جايزه میدهد و در ميان اين فيلمها با نام بسياری از کشورهای جهان سومی روبهرو میشويم. بنابراين واکنش ما نسبت به اين امر نبايد نوعی ازخودباختگی و خودشيفتگی باشد؛ همانگونه که هوشمندی، دغدغه نسبت به فرهنگ و هنر در اين کشور و سرنوشت آتی هزاران هزار هنرمند و نويسنده و فيلمسازی که لزوما شانسهای فرهادی را نداشتهاند اما ممکن است بسياری از آنها از استعدادهايی همچون او برخوردار باشند و نگاه عميق به مسايل جهانی و موقعيت خودمان در آنها در مقطع کنونی، بايد ما را وادارد که درک کنيم در اين جايزه و در بسياری جوايز ديگر که نصيب ايرانيان شده است، بايد چارچوبهای سياسی – بينالمللی موقعيت ايران و بازیهای گوناگون سياسی و استفادههای ابزاری مختلفی که کنشگران قدرت از اشراف خود بر بازیها میکنند را درنظر گرفت و بنابراين يک انديشمند نبايد به نوعی سطحینگری برسد که دلايل «افتخارات» را يا صرفا حاصل «توطئه» ديگران عليه ما بپندارد يا برعکس صرفا در «شاهکار» بودن خود اثر آنها را بجويد، بلکه بايد حواشی سياسی و استفادههای بیشک با سوءنيت که به آنها انجاميده است را نيز در نظر داشته باشد. اگر موفقيت فرهنگ ايرانی با جايزه اسکار فرهادی به قيمت افزايش «خودشيفتگی»ها و «خودبزرگبينی»ها و اسطورهای انديشيدن ما، به قيمت افزايش افکار خيالين برای هنرمندان جوان، ازجمله خود فرهادی، بينجامد که سالهای سال نياز به کار دارند تا به چهرههايی تاثيرگذار در جهان هنر و انديشه تبديل شوند.
واکنش سوم: نگاه ما به سرنوشت فيلم فرهادی در طول يک سال گذشته، همچون نگاه ما به سرنوشت آثار فرهنگی کشورمان، آثار هنرمندان و انديشههايمان در بيرون از ايران، نگاهی که به دست ديگران داشتهايم، نوعی تلاش برای بهرسميتشناختهشدن و اينکه ديگران ما را بپذيرند تا بتوانيم خود، خود را بپذيريم؛ اينکه معيار ارزشيابی ما از کار خودمان، از انديشهها و کنشهای فرهنگیمان هر روز بيش از پيش وابسته به بازشناسی آنها در اين و آن کشور شده است، هرچند دلايل آن برای بسياری از همه کسانی که در فرهنگ دست دارند، روشن است، اما بههرحال گرايشی آسيبشناختی است که اثرات ميان و درازمدت نامطلوبی برای فرهنگ و کنشگران فرهنگی در اين کشور داشته و خواهد داشت که کمترين آنها، غالبشدن نوعی رويکرد «بيگانهگرا» يا اگزوتيکی يعنی ديدن خود از نگاه ديگران است؛ اينکه ما به جای آنکه به خود به مثابه خود اهميت بدهيم به خود به مثابه آنچه ديگری میپسندند در ما ببيند، اهميت بدهيم. اين آسيب نه فقط متوجه فرهنگ و دستاندرکاران آن است، حتی خود کسانی را که به موفقيتهای بينالمللی دست میيابند تهديد میکند.
سرانجام آنکه بحث و تعامل بر چنين مسايلی به اصطلاحی که بين ما رايج است «تلخ کردن کام، در اين موقعيت جشن شور و هيجان و شادمانی» نيست، تلخکامیهای بزرگ، هنگامی از راه میرسند که مردمانی متوجه آن نباشند که کنش و رفتارها و انديشههای عمومی و رسمی و غيررسمی غيرعقلانیشان، عدم توانايیشان در ايجاد ارتباط با جهان واقعی، اسطورهای فکرکردن و زيستن در خواب و رويا و بیتوجهیشان به جهانی که نه بر اساس آرزوها و روياهای آنها بلکه براساس واقعيتهای اغلب تلخ، دستکاریها و سياستبازیهای گوناگون تداوم دارد، میتواند با وجود تمام اين شادکامیهای کوتاهمدت که زياد به طول نمیکشند، نتايج بسيار تلخ کوتاه و درازمدتی را برايشان به ارمغان آورد. آرزو کنيم، اما بيشتر از آن تلاش کنيم، چنين نباشد.
***
خطکش و ترازوی «اسکار»
محمد قائد
دهههای ۱۳۶۰ و ۷۰ ندرتا فيلم ديدم. بسيار کم. تقريبا هيچ. به اين نتيجه رسيده بودم که به اندازه کافی فيلم ديدهام- تا زمانی که مجموعه فيلمهای «ده فرمان» کيشلوفسکی منقلبم کرد و به سينما بازگرداند.
در ده سالی که با فيلم آشتی کردهام تغييری مهم در ديدم اتفاق افتاده: فهميدهام که سالها صنعت و بازار سينمای جهان را درست نمیفهميدم و فکر من هم خطا بود.
در سالهای دهه چهل تا نيمه دهه پنجاه، نگاه بهاصطلاح راست بر نقدنويسی فيلم در ايران چيرگی داشت، همان اندازه که ادبيات قبضه نگاه چپ بود. اما نارضايی از وضع موجود را حتی در نقد فيلمها میشد ديد. حق و امتياز مخلوط میشد و همه عادت کرده بوديم بناليم که حقمان را خوردهاند و ما شايسته بهتر از اينيم.
حالا که به تاريخ توليد در صنعت سينما نگاه کنيم، کمتر فيلم مهمی در غرب ساخته میشد که در سينماهای سطح بالای تهران و شهرهای بزرگ ايران به نمايش در نمیآمد.
حتی فيلم بسيار خواصپسند «زيبای روز» اثر لويس بونوئل دستکم در يک سينمای تهران نمايش داده شد. همينطور فيلم «کسوف» آنتونيونی که از ميان تماشاچيان سينمای سطحبالای راديوسيتی کسانی چنان معترض شدند که در سالن سينما کبوتر هوا کردند و روکش صندلیها را جر دادند.
اما منتقدان فيلم معترض بودند و خوانندههایشان را متقاعد میکردند، که آنچه بر پردهها میبينيم سينمای بازاری غرب است، نه سينمای هنری. يک شاهد مهم: فيلمها اسکار گرفتهاند يا نامزد دريافت آن شدهاند.
امروز که بخش بزرگی از توليدات سينمای غرب طی دو دهه گذشته را میتوان در چند دوجين شبکه ماهوارهای دنبال کرد، مثلا از چهارصد فيلمی که هر سال در آمريکا ساخته میشود فقط ده، بيست تا بهيادماندنیاند، همانهايی که در فهرست نامزدهای جايزههای بزرگ مطرح میشوند.
در بازگشت به سينما، عادت قديمی به تحقير اسکار را کنار گذاشتم. برعکس، جايزه گرفتن فيلم توجهم را جلب میکند که چرا، حتی اگر خود فيلم به نظرم چنگی به دل نزند.
پس تعجب نمیکنم که امروز کسانی اسکار را تحقير کنند. شايد روزی آنها هم به نتيجهای شبيه من برسند، شايد هم هيچگاه نرسند.
دو دهه پيش، گفته شد از صدوپنجاه مشاور اعطای جايزه نوبل، يک نفر هم اسم احمد شاملو را مطرح کرده است. بيدرنگ بوقهايی در داخله به صدا در آمد که پس لابد او کاری خلاف حق و حقيقت کرده، وگرنه چرا بايد نوبل بگيرد؟ و حالا تعجبی ندارد که بکوشند اسکار را در چشم خلايق کم اهميت جلوه دهند. ما همه به طرز غمانگيزی ايرانی هستيم.
در سينمای ايرانی، حرفهای فرسفی- عرفونی مثل خاکهقندی است که روی برخی انواع شيرينی میپاشند. زياد خوشخوراک نيست اما بالاخره از هيچ بهتر است. برای من که فيلم «جدايی نادر از سيمين» را تاکنون فقط يکبار ديدهام، برجستهترين جنبه آن، ديالوگ عالی بود: ثبت شيوه صحبت و استدلال و لحن و، تا حد بسيار، طرز تلفظ آدمهای ايرانی طبقه متوسط شهرنشين مدرسهرفته در اين زمان.
وقتی به دوستی که در کار نقد و انتقاد است گفتم درباره فيلم نظری دارم استقبال کرد اما بعدا از انتشار يادداشت کوتاه من نه. حرفم اين بود که به جای ادامه موارد ادعاهای خلاف واقع، اشارهای مبهم به رابطه مرد اول قصه و خانم معلم رياضی به جای چند تای آنها کفايت میکرد و حتی به جای برخورد اتومبيل به زن باردار، میتوانست گره قصه شود.
دوستانم به من گفتند اين قبيل مضامين در فيلمهای ايرانی بسيار است اما فرق است بين تلويحا نشان دادن چنين رابطهای و به تصريح نوشتن درباره آن. درهرحال، هنگام دادن پروانه نمايش به اين فيلم خاص و برجسته، يحتمل چنين اشارهای تحمل نمیشد.
از آن شمار بزرگ داوران اسکار کسانی به احتمال زياد نظری مشابه داشتهاند و به همين سبب سناريوی فيلم را هم بهرغم محدوديتها ستودهاند. انسانها به اتفاق فکر میکنند و به نتايجی مشابه میرسند، چه در اسکار و چه در موارد ديگر.
بعداً اضافه شد: زیرنویس فارسی قسمت هشتم آلکاتراز تا ساعت 8 شب چهارشنبه زیرنویس انگلیسیش نیاد امکان ت
احساس اميد و شادی
جعفر پناهی
تبريک و تشکر از اصغر فرهادی که با اولين جايزه اسکار برای سينمای ايران، احساس اميد و شادی را به ارمغان آورد. سپاس از خانواده و «خانه سينما» که نام ايران را با هنر و هنرمندی در جهان پرآوازه کرد.
***
دلم لرزيد
بهمن فرمانآرا
وقتی به دبيرستان میرفتم راديو برنامهای داشت بهنام «بياييد با هم دنيای بهتری بسازيم» و مجری اين برنامه «دکتر بنیاحمد» بود که درباره روانشناسی کودک صحبت میکرد. امروز صبح که «اصغر فرهادی» برای دريافت جايزه اسکار به عنوان بهترين فيلم خارجی روی صحنه رفت…
… در ميان کفزدنهای زياد کارگردان برنامه اسکار کلوزآپی از «سارينا فرهادی» که اشک شوق صورتش را خيس کرده بود، نشان داد و با خود گفتم که چهره «سارينا» تصوير دل تمام آنهايی است که سربلندی سينمای ايران را میخواهند، حتی من پيرمرد هم دلم لرزيد. موفقيت هر همميهنی در هر زمينهای اسباب غرور برای همه ملت میشود و فرهادی با بردن جايزه اسکار سينمای ايران را بر بال شوق به آسمان هفتم برد و میدانم با هوش و ذکاوتی که در او سراغ دارم او حداکثر استفاده را از اين پيروزی برای پيشبرد حرفهاش خواهد کرد. نوشجانش و هزاران دعای خير پشتيبانش!
اين موفقيت مثل سکهای میماند که مثل هر سکهای ديگر دو رو دارد و فرهادی يک روی آن را با فيلم فوقالعادهاش تصوير کرده است. اما روی دوم بعد از تبريکات مکرر برعهده ماست و هرکدام از ما سعی میکنيم در کارمان موفق باشيم.
درمورد سينمای ما بايد ديد مسوولان سينما از اين فرصت طلايی چه استفادهای میکنند و اينجاست که برمیگردم به اسم آن برنامهای که در شروع آوردم. از آنجا که من تا اطلاع ثانوی خود را بازنشسته کردهام اينقدر امروز به خاطر اين دوست جوان مسرور و سرحال هستم که برای مسوولان سينما چند پيشنهاد ساده دارم:
۱- «خانه سينما» را به اصناف سينما پس دهيد و بعد از تغيير آن دو بند اساسنامه که قبول نداريد، بگذاريد که اصناف مختلف سينما، هياتمديره خانه سينمای خود را انتخاب کنند.
۲ – حکم ممنوعالکاری و ممنوعالخروجی جعفر پناهی را لغو کنيد و بگذاريد اين کارگردان مهم سينمای ايران بار ديگر به ساخت فيلم برگردد.
در خاتمه از شما دعوت میکنم به ميمنت و مبارکی اين موج شادی سينمای ايران بياييد با هم سينمای کشورمان را دور از تسويهحسابها و دشمنیهای بیاساس به عنوان يک پديده افتخارآميز بستاييم و سد راه پيروزیهای آيندهاش نشويم.
***
شبيه «گل» به استراليا
داريوش مهرجويی
با شنيدن خبر اسکار «جدايی» بسيار خوشحال شدم و اين جايزه مثل همان گلی بود که در بازیهای مقدماتی جامجهانی در دروازههای آمريکا و استراليا کاشتيم. به «اصغر فرهادی» و گروه «جدايی نادر از سيمين» تبريک میگويم به خاطر بازیهای درخشان و فيلم خوشساختی که به نظرم از بهترينهای تاريخ سينمای ايران است. اميدوارم اين فيلم در همه جای دنيا مخصوصا آمريکا و کانادا بهخوبی ديده شود و مردم، هرچه بيشتر در سراسر جهان آن را ببينند تا با فرهنگ و خصوصيات ويژه مردم سرزمين ما آشنا شوند.
***
جايزهای فراسوی «اسکار»
رخشان بنیاعتماد
اصغر فرهادی اولين جايزه اسکار را برای سينمای ايران گرفت، اما افتخاری بالاتر از يک جايزه به ملت ايران داد. کاش زمانی که اين جايزه در موزه سينمای ايران جای میگيرد، برای ثبت در تاريخ، گفتههای اصغر فرهادی کنار آن نوشته شود. نوشته شود تا بازخوانی و به يادها سپرده شود که در زمانه واهمههای پنهان از واژههای تحريم و تهديد و جنگ، در سحرگاه هشتم اسفندماه ۱۳۹۰، سينمای ايران توانست با زبان هنر، پيام صلحخواهی ملت خود را به جهان اعلام کند.
***
رقابت در محدوديت سخت
کيهان کلهر
دريافت جايزه اسکار را به اصغر فرهادی و گروهش تبريک میگويم چراکه افتخار بزرگی را نصيب ايرانيان کرد. رقابت در محدوديت بسيار سخت است. وقتی اعلام شد اصغر فرهادی اسکار برده است، اشک در چشمانم جمع شد، اما شايد کسب چنين جايزههايی در موسيقی دشوار باشد چراکه اينگونه جايزهها به موسيقی تجاری ربط پيدا میکند و ما بايد ابتدا خودمان را باور کنيم. امروز میتوان به موسيقی ايران اميدوار بود اما بايد گفت که در فستيوالهای موسيقی بخش جايزه وجود ندارد بلکه هنرمند کنسرت خود را اجرا کرده و از صحنه پايين میآيد اما همين که نوازندگان ما در نقاط مختلف دنيا کنسرت برگزار میکنند، دلالت بر پيشرفت موسيقی دارد.
***
شبی پرالتهاب
مريلا زارعی
دوباره يک شب ديگر بیخوابی را همراه با ميليونها علاقهمند در صندوق خاطراتمان به يادگار گذاشتيم. شبی که بهانهگيران در کمين بودند و ما در اضطراب کسب جايزه يا عدم دريافتش… خدارو شکر میکنم که اين اتفاق برای اولين بار در اين سينما افتاد و نسل ما با همه نااميدیهای رنگارنگش شاهد اين اتفاق تاريخی بود. آرا و نظرات برخی حول اين محور دور میزد که اسکار يک جشنواره سياسی است و دشمنان بنا بر کژانديشیهای هميشگیشان و بنا به مصلحت خود جوايز را تقسيم میکنند… اما نکته جالب اينجاست که در اين سياسیبازیها و سياسیکاریها به يک هنرمند ايرانی که صاحب انديشه است، توجه میشود و مهمتر اينکه به او اجازه داده میشود که به نمايندگی از مردمش پيام انساندوستی و صلحطلبیشان را به گوش جهانيان برساند. پيامی که ما طی روزهای سخت اين روزها فرياد میزنيم. در اين رفت و آمدهای نمايندگان آژانس و ناديده گرفتن حق کشورمان برای دسترسی به تکنولوژی بهتر چه دلچسب است يک نماينده از سينمای ايران در مقابل ميليونها انسان در سراسر جهان فرياد برمیآورد که ما؛ ملت ايران؛ چگونه ملتی هستيم و بار ديگر فرهنگ و تمدن اين مردم را يادآور میشود. در زمانهای که هاليوود تمام تلاش خود را برای تخريب فرهنگ و تمدن ما بهکار گرفته و از هيچ تخيلی برای فرو ريختن تمدن پر قدمت ايرانمان فروگذار نيست؛ چه زيباست که سينما و سينماگرش بر عنصر لياقت تکيه کند و به جهانيان تفهيم کند که اين مردم متمدن و با فرهنگ هميشه و هميشه پايندهاند… با وجود اينکه چند روز نيست که از روزه سکوتی که قصد کرده بودم؛ نگذشته؛ نتوانستم بر قول خود پايبند بمانم و خود را ملزم به نوشتن اين چند خط کردم… شايد دليلش موفقيت بینظير اصغر فرهادی بود که اميدوارم باز هم تکرار شود. در آخر با چهرهای منبسط و دلی آکنده از شوق و اميد و انگيزهای چند هزار برابر برای اعتلای هنر کشورم؛ اين موفقيت را به همه مردمم و به همه کسانی که تمام قد به احترام پرچم سه رنگ کشورم ايستادند و اشک شوق ريختند؛ تبريک میگويم.
پاينده باد ايران
و جاودان خون همه شهدايی که برای اثبات حقانيت اين مردم و دفاع از خاکمان ما را تنها گذاشتند… .
***
حس دراماتيک شادی
محمدعلی طالبی
مثل هر ايرانی از ساعت پنج صبح تا حدود ساعت هفت شاهد مراسم اسکار بودم و خيلی خوشحال شدم که سينمای ايرانی بعد از ۸۴ دوره اسکار توانست سهمی از اين جوايز را به نام خود کند. شايد بتوان گفت که اين مهمترين جايزه سينمايی است که اصغر فرهادی موفق شد آن را کسب کند. جايزهای که باعث شادمانی نهتنها سينماگران که ميليونها ايرانی در تمام دنيا شد. دريافت جايزه بهترين فيلم خارجی در اسکار به اين معنی است که برای يکسال آينده فيلمی از ايران به عنوان بهترين فيلم در جهان شناخته شده است. اما اين قضيه را به شکل ديگری هم میشود نگاه کرد. اينکه آيا واقعا در سينمای ايران به لحاظ امکانات فيلمسازی و سطح زندگی عوامل سينما هم اتفاق مهمی افتاده است؟ به نظر من نيفتاده است. واقعيت اين است که در کنار شادی ايجادشده برای اين جايزه احساسی دوگانه وجود دارد. ما خيلی خوشحاليم و در عين حال اندوهگينيم. حس دراماتيک در عين خوشحالی به دليل جايزه، رنجی که از بيکاری هزاران سينماگر و فيلمنامهنويس میبرند را غمگين هستيم. شايد اين اتفاق ما را اميدوار کند که مسوولان سينمايی کشور به ظرفيتهای سينمايی پی ببرند و با بودجه بيشتر فضايی را ايجاد کنند که سينما بتواند از اين بنبست خارج شود و همه فيلمسازان با هر عقيده و فکری آزادانه و بهدور از فضای لابیگری و باندبازی بتوانند آثارشان را بسازند. طی اين چند سال شاهد بوديم که تعداد زيادی از هنرمندان سينما از بيکاری در رنج هستند و هزينه تامين زندگی خود را ندارند. چون حقوق ماهانه هم دريافت نمیکنند. آيا گرفتن جايزه اسکار به اين معنی است که وضعيت زندگی اين هنرمندان بهبود میيابد. آيا نبايد شرايطی ايجاد شود که امکانات سينما به عدالت تقسيم شود؟ فيلمسازان ما در گذشته هم نشان دادند میتوانند در عرصه سينما نام ايران را مطرح کنند. اين اتفاقات باعث میشود که ما عميقتر به فرهنگ کشورمان نگاه کنيم. میدانيم که «جدايی نادر از سيمين» در يک مقطعی داشت به راحتی متوقف میشد و ساخته نمیشد و اگر اين اتفاق میافتاد چگونه میتوانستيم امروز به اين افتخار بزرگ بباليم؟ فکر میکنم هر دولتی در هر کشوری نمیتواند از اين اتفاق خشنود نباشد؟ مردم به موفقيت هنری که در فيلمی مثل جدايی نادر از سيمين رخ داده و فيلمی است که بهشدت به مفاهيم انسانی میپردازد و هيچ مشکلی را برای هيچ دولتی به وجود نمیآورد، نياز دارد. موفقيت فيلم جدايی نادر از سيمين محصول ۵۰ سال تلاش سينماگران ايرانی است که سالهاست خدمت میکنند و هميشه مورد انتقاد بودهاند. در نهايت مثل هر ايرانی، اول به آقای فرهادی و بعد به همه مردم ايران تبريک میگويم.
***
زمستان سرد
محمد بزرگنيا
ممنون آقای فرهادی که در اين زمستان سرد برای ما ايرانيان گرما و شادی آوردی، ممنون که سينمای ايران را به اوج رساندی و ممنون که افتخارات سينمای ايران را کامل کردی.
***
اتفاق تازه در سينما
ليلی گلستان
من هم مثل خيلیهای ديگری که ديشب بيدار بودند، نشستم و همه مراسم را ديدم. وقتی اسم ايران آمد حسابی گريه کردم. از اولين فيلم اصغر فرهادی متوجه شدم که حضور ايشان يک اتفاق تازه در سينمای ماست. فيلم «شهر زيبا» يکی از بهترين فيلمهای سينمايی است. آدمی است که خيلی اهل جاهطلبی نيست، اهل تفکر است و بهشدت وسواس دارد. فکر میکنم که در آينده خيلی بهتر از اين خواهد شد. به ايشان تبريک میگويم و اميدوارم موفقيتهايشان ادامه داشته باشد.
***
برای اصغر فرهادی، اکبر سينمای ايران تا امروز
محمود دولتآبادی
و سرانجام و در اکنون شوق انديشنده بيشتری آرزو میکنم برای اصغر فرهادی و خوب است اميدوار باشم و باشيم که او همچنان بتواند به سنجيدگی در خود بنگرد با وقوف به اينکه اثر او ميانگين درستی است از ضدين سينمای متفاوت و سينمای عام، ميانجای و ميانهگزينی در امور، پندی است هم باقی مانده از آموزگار حکيم ما ابوالقاسم فردوسی که رعايت آن البته آسان نخواهد بود هميشه.
اما نکته؛ نکاتی خاص درباره فيلم آقای فرهادی، آدميان و فضای تنگ و نفسگير آن به اختصار.
در اين باره و احوال فيلم مايلم گواهی بدهم که ما مردم تا ۳۰ سال پيش و سپس تا پايان جنگ تحميلی و دفاعی ايرانيان چهره و جلوهای چنين زشت و ناپسنديده و نکبتزده که تصوير میشويم، نبوديم اما چنين شديم. پس چنين که فرهادی روايت کرده است آن تنگناهای خفقانی در ناممکن بودگی حداقل تفاهم ميان اشخاص و آن عصبيتهای نابهنجار، فرآيند همين دوره از زندگی گسسته و گره در گرهشده تحميلی ماست و بجاست که هنر و زحمت فرهادی و بازيگرانش در نفی و نخواستن اين زبونی و درماندگی و جزميت درک بشود و نه تصديق و تاييد آن. يعنی که يک مردم و يک جامعه انسانی فاقد بنيانهای اجتماعی روشنبين و لاجرم پذيرنده با خوی و خصلتهای رعيتی، در روندی تحميلی میتواند تبديل شود به تجلی همان چه از زشتی و کهنگی که در تاريخهای مکرر خود داشته بوده است. اما… فقط همين؟ پس زيبايی و متانت و سرخوشی و خردورزی ما کجاست و کجا گم مانده است؟ ديديم و دنيا هم تماشا کرد برنايی و برازندگی و آرزومندی نهفته مانده اين سرزمين را در خيابانهای پرآفتاب تهران به يک «ن» به روزی اگرچه مستعجل، جلوه پنهان مانده شده يک حقيقت بود.
به اين ترتيب اگر در کار و آثار هنرمند ايرانی به کابوس دچار میشويم، آن خود يعنی آرزوی بيداری.
اگر به روايتی زشت و پتياره چشم و گوش میسپاريم، آن يعنی آرزوی پالايش و زيبايی و برازندگی و اگر به روايت اختناق در بنبستهای ناچاری نفسگير دل میسپاريم -کاری که فرهادی به ياری همکارانش با زحمت و موفقيت انجام داده است- آن يعنی آرزومندی تفاهم، قانونمداری و آزادی.
***
پاداش دشمنی با دروغ
جواد مجابی
از وقتی به ما خبر دادهاند که فيلم «فرهادی» برنده اسکار شده، خانه ما پر از شادی شد. از تلفنهای متعدد به خانه ما و ديگران و انعکاس خبر در اينترنت آگاه شديم اين شادمانی گسترده بوده است.فيلمی که با وجود تبعيضهای فرهنگی مرسوم در غرب مهمترين جايزههای سينمايی را از آن خود کرده، اکنون با بردن اسکار به اوج منحنی جهانگير شدن خود رسيده است. فرهادی با نطق کوتاه خود نشان داد، چقدر وطن و مردمش را دوست دارد و به فرهنگ ملتش که نمايانگر صلح، دوستی و مدارای انسانی است احترام میگذارد. اين سينماگر پيشرو نماينده جمع هنرمندان پيشتاز ايرانی است که حتی در شرايط دشوار هم میتوانند فرهنگ غنی و ژرف ايران را در آثارشان بازتاب دهند.هنر نو در خدمت بيان حقيقت واقع است. فيلم «جدايی» دشمن دروغ است و تنها دروغ است که نمیتواند اينگونه آثار را تحمل کند. هنردوستان ايرانی استقبال از کارگردان بزرگ جهانیشان را بدل به جشنی فرهنگی خواهند کرد.
آفرين بر فرهادی
محمدعلی سپانلو
آفرين بر اصغر فرهادی که پيغامی که او داد، پيغام فرهنگ صلحدوست و خلاق زيبايیشناخت ايرانی بود. مهم خود جايزه اسکار نيست، مهم قدرت تبليغ اين جايزه برای فرهنگ ايرانی و ترويج و تبليغ آن و در صدر آن شناساندن ادبيات و سينمای اين کشور به جهانيان است.
***
تبريک به مردم
محمد شمسلنگرودی
يک: مارکز نوشت وقتی داستان «مسخ» کافکا را شروع به خواندن کردم همان جمله اول وقتی گفت که گرهگوار سامسا صبح از خواب بيدار شد و ديد که حشره شده است، فهميدم من هم میتوانم داستان بنويسم. درست عکسِ ديدن بازی درخشان شهاب حسينی در فيلم «جدايی نادر از سيمين» از همان آغاز بازی او در فيلم معلوم میشود بازيگری کار هر کسی نيست. بازی او در اين فيلم به نظرم نقطه عطفی در بازيگری سينمای ايران است اما نفهميدم چه شد که اينجا و آنجا خيلی صحبت از او نشد، همه بازیها خوب بود اما بازی او چيز ديگری بود.
دو: همه دستاندرکاران تئاتر و سينما اين جمله معروف «چخوف» را شنيدهاند که اگر تفنگی بر ديواری آويزان باشد حتما بايد جايی شليک شود و فقط برای قشنگی و صحنهآرايی نيست. اما همه الزاما به اين سخن وفادار نمیمانند (دشوار است که وفادار بمانند) از اين نظر فيلمنامه «جدايی نادر از سيمين» شاهکار است. ايجاز محض، هيچ چيز اضافی ندارد. سکانسهايی در جاهايی میآيد که گمان میرود اين ديگر اضافی است اما لزوم اجتنابناپذيرش جای ديگر آشکار میشود. فيلمنامه «جدايی نادر از سيمين» نمونه کمنظير فيلمنامهنويسی در ايران است.
سه: هنر نتيجه نقص است، عکسالعملی است نسبت به نتيجهای. بنابراين طبيعی است که از درد و رنج و فقدان و مصايب صحبت کند اما طبيعی نيست که اين همه را طبيعی بداند. هنر میتواند اعتراضی آشکار يا پنهان نسبت به همين بلايا باشد و چنين هنری است که مخاطب عام میيابد.
علت نفوذ «جدايی نادر از سيمين» در ميان اهل فن، به سبب تلاشهای والای هنری و در مخاطب عام به سبب همين سمتگيری تقابلی است.
چهار: افتخار، افتخار ملی است. جايزهای که نصيب اصغر فرهادی شده و او آن را به مردم ايران تقديم کرده است، تبريک به او و به مردم ايران.
***
يقينِ تمامْعيار
سيدعلی صالحی
خيلی وقت است که اين مردم بزرگ رو به جهانيانِ سرگرمِ خود… میگويند: «ما میتوانيم»! در مقابل انگار میشنوند و به روی خود نمیآورند. ساکنانِ اين سياره به صحبت خود سرگرماند و خبر ندارند اين طرفها هم خبرهايی هست!البته رویِ ماهِ عباسِ کيارستمی را میبوسيم که در حوزه کارِ جهانیِ سينما، راه و مسيرِ پُر بُنْبست را برای نسلهای بعد از خود باز گشود تا امروز و تا اصغر فرهادی و حکايتِ اسکار. نه اينکه «اينها میتوانيم» فقط خلاصه شود در صنعتِ سينما که اين مردم تاريخی نشان دادند حتی در شرايطِ بیباور و شرايطِ بيداد و اين جهانِ بیجهت کش، همچنان پا برجا و پيشرو هستند در هزار سو که ببينی و بخوانی و بدانی.زندهباد اين زيباترين مردمان که فرزندانی چون فرهادی را به باورِ جهان مینشانْد! ما میتوانيم! اين يقينِ تمامعيارِ ماست. ناصر تقوايی هم بتواند کار کند، جعفر پناهی را فراموش نکنيد. به هر سياق و با هر عطری که هست، همه… فرزندانِ اين جامعه شکستناپذيرند: «ما میتوانيم». حالا جهان هم بشنود و هم باور کند. در سرزمين صلح، صلح برمیخيزد، حتی اگر لحظه به لحظه به جنگ تهديدش کنند.
***
آغازی بر اصلاح
احمد پوری
در وهله اول بايد بگويم که چه قبول کنيم و چه قبول نکنيم، چه دوست داشته باشيم و چه دوست نداشته باشيم، جايزهای مثل «اسکار» امروزه تريبونی جهانی است و البته قابلتوجه. در نتيجه هر پيامی از اين طريق به گوش مردم جهان برسد، بیشک موثر و فراگير خواهد بود. من هم خوشحالم از اينکه «اصغر فرهادی» اين موفقيت را به دست آورد و از اين تريبون استفاده کرد و پيامی انسانی و خوب را به گوش مردم جهان رساند. به نظرم حالا ديگر وقت آن است که هم دنيا ابعاد ديگری از ايران را بشناسد و به واقعيتهايی که در درون ايران هست توجه کند تا کمکم ذهنيت کليشهای موجود نسبت به ايران در همه جای جهان اصلاح شود.
***
«جدايی» از شکست
رسول يونان
اين جايزه و جوايز بينالمللی ديگر که ساير کارگردانان صاحبنام ايرانی میبرند، يعنی اينکه سينمای ايران، سينمايی قابلتامل و تحسين است. سينمای ايران میرود که جای وسيعی را در سينمای جهان برای خودش اختصاص بدهد. فيلم «جدايی نادر از سيمين» فيلمی بسيار خوشساخت و زيباست که از فيلمنامهای قدرتمند برخوردار است. من مطمئنم اگر اين فيلم در هاليوود ساخته میشد، جايزه بهترين فيلمنامه را نيز میبرد يا دستکم در جايزه بهترين فيلمنامه با وودی آلن که فيلمنامه «نيمه شب در پاريس» را برد، شريک میشد. جدايی نادر از سيمين، جدايی از شکست تجاری سينمای ايران است.
***
خبرت عميقتر کرد جراحت «جدايی»
پوريا سوری
آقای اصغر فرهادی
يک روز بد میتواند با يک خبر خوب، خوب شود. يک روز که از شببيداری آغاز شده هم میتواند با خبری که میرسد تا شبی که دوباره از پی روز میآيد روشن باشد، حتی شبش هم میتواند روشن باشد. نمیدانم به آنچه گفتم معتقديد يا نه، اما باور کنيد همه اينها میتواند باشد. پس استفهامهايتان را بگذاريد بيرون متن و به حرفم با حوصله گوش کنيد: ديروز روز بد من بود، امروز هم ادامه آن روز است. حتی ملاحت شيرين لبخند شما و مردم کشورمان نيز نتوانسته کمی از تلخی آن را بکاهد. البته اين فقط وصف حال من است و ديگر همکارانم را نمیدانم، اما در ظاهر همه خوشحالند، همه به هم تبريک میگويند، همه دلسوزانه و با افتخار به افتخار شما آستينها را بالا زدهاند و میخواهند روز خوب را تکميل کنند، تکميل هم کردهاند. من را هم که میبينيد اين چند خط را برايتان نوشتهام تا بدانيد به شما افتخار میکنم که به مردمتان افتخار میکنيد و از آنها میگوييد، وقت شکست آنها را داريد و هنگام پيروزی فراموششان نمیکنيد. حقيقتش را بخواهيد ما (روزنامهنگاران را میگويم) در مدتی که شما در کارزار جدايی نادر از سيمين بوديد، کمتر از شما با نادر و سيمين نبوديم. چه آن هنگام که ساخت فيلمتان معلق شد، چه آن هنگام که میخواستند برای جايزه اسکار کانديدایتان نکنند و چه امروز که کام مردممان و خودتان از اين قند شيرين است. سرتان خوش باد که در دل مردممان قند آب کرديد، اين قند مکرر باد.
***
همه در فکر «جدايی…»اند، شما چطور؟
حميد جعفری
هشتم اسفند ۹۰ است، ساعتی بعد از فتح اسکار توسط «اصغر فرهادی» سوار بر تاکسی در مسيری بهسوی دانشکده. آقای راننده در کنار کاغذی که روی داشبورد چسبانده و تذکر داده است که بستن «کمربند ايمنی الزامی است»؛ کاغذی ديگر چسبانده و نوشته «خيلی چاکريم اصغر» بعد با قلمی ريزتر زير همين ابراز ارادت نوشته «پيمان معادی.»
هشتم يک ماهی از سال است، قبل از اينکه من و «منزل» از هم جدا شويم، به تماشای «جدايی…» نشستيم. فيلم را قبلا ديده بودم و تمام مدت اکران فيلم همه آن را برايش تعريف کردم. بعد از اين فيلم ديگر با هم سينما نرفتيم. مدتی است از هم جدا شدهايم. بهانههايی هم برای اين جدايی مهيا بود اما آنقدر نبود که «گلدنگلوب» يا جايزه منتقدان از شرق دور تا غرب دور را از آن خود کنيم چه رسد به اسکار. حتی برای ما لباسی هم طراحی نشد، به همان شيوه سابق که با لباس سفيد رفتهای و با لباس سفيد بازمیگردی، ترک زندگی و رفاقت مشترک کرديم. آری، اين روزها همه در فکر «جدايی…»اند، شما چطور؟
هشتم آذر ۷۶ وقتی «خداداد عزيزی» ملقب به غزال تيزپای ايران شد، در روزهای جشن و سرور برای صعود ايران به جامجهانی فرانسه مردم شهروندی را به دليل شبهات به «خداد عزيزی» دوره کردهاند و روی دست بالا میاندازند و فرياد میکشند؛ «خداداد عزيزی؛ دوای هر مريضی.» مابهازای سينمايی ماجرای «خداداد» هم اين است که هيچ بعيد نيست اداره ثبتاحوال تا مدتها با پدران و مادرانی روبهرو شود که خواهاناند نام فرزندشان «اصغر» باشد، دليلش هم واضح است؛ حالا کو تا دوباره نمايندهای از سينمای ايران برنده اسکار شود.
***
جدايی ما از جهان
ناصر فکوهی
واکنش نخست: مراسم مناسکوار اسکار، با پيشينهای که در ذهن ما و در حافظه جهانی دارد، سوای هر ديدی که نسبت به سينما به فيلم فرهادی و به حواشی سياسی و اجتماعی و اقتصادی و غيره اين موضوع داشته باشيم و به ويژه با سخنانی که وی، با فروتنی و صداقت در اين مراسم بر زبان آورد، نمیتواند نزد ما همچون نزد اکثريت قريب به اتفاق ايرانيان واکنش اوليه جز تحسين و افتخار را برانگيزد. چگونه میتوان خوشحال نبود از اينکه نام ايران فرهنگی، تصاوير ايران فرهنگی و خانواده بزرگ آن از هنرمندان و انديشمندان گرفته تا فيلمسازان و نويسندگان، در صفحه نخست بزرگترين رسانههای جهان جای بگيرد و از آن به نيکی و تحسين ياد شود؟ چگونه میتوان شادمان نبود که با وارد کردن نام ايران در موتورهای جستوجوی اينترنتی، به جای تصاويری که در بسياری موارد با واقعيت انطباق ندارند و تنها تعميم کنش و رفتار افرادی اندک در جامعه ما بيش نيستند به کل جامعه، يعنی تصاويری از خشونت، اندوه و زشتی، با تصاويری از شادمانی و جشن تحسين و زيبايی فرهنگی غنی روبهرو شويم؟ بنابراين صراحت داشته باشيم و بگوييم که افتخار فرهادی، افتخاری واقعی و پايدار برای همه ايرانيان بوده و خواهد بود.
واکنش دوم: در سالهای اخير در سراسر جهان، نويسندگان، هنرمندان، انديشمندان و فيلمسازانی از بسياری ديگر از کشورها از جمله کشورهای عربی، هندوستان، چين، کشورهای آفريقايی و… در کشورهای مختلف جهان به موفقيت رسيدهاند؛ امری که ما به دليل جدا افتادنمان و عدم درکمان از جهان جديد کمتر به آن توجه داشتهايم و داريم اما يکی از اثرات جهانی شدن فرهنگ و وابستگی هرچه بيشتر فرهنگها به يکديگر است. مثالی ساده آنکه، آکادمی اسکار سالهای سال است که به فيلمهای خارجی جايزه میدهد و در ميان اين فيلمها با نام بسياری از کشورهای جهان سومی روبهرو میشويم. بنابراين واکنش ما نسبت به اين امر نبايد نوعی ازخودباختگی و خودشيفتگی باشد؛ همانگونه که هوشمندی، دغدغه نسبت به فرهنگ و هنر در اين کشور و سرنوشت آتی هزاران هزار هنرمند و نويسنده و فيلمسازی که لزوما شانسهای فرهادی را نداشتهاند اما ممکن است بسياری از آنها از استعدادهايی همچون او برخوردار باشند و نگاه عميق به مسايل جهانی و موقعيت خودمان در آنها در مقطع کنونی، بايد ما را وادارد که درک کنيم در اين جايزه و در بسياری جوايز ديگر که نصيب ايرانيان شده است، بايد چارچوبهای سياسی – بينالمللی موقعيت ايران و بازیهای گوناگون سياسی و استفادههای ابزاری مختلفی که کنشگران قدرت از اشراف خود بر بازیها میکنند را درنظر گرفت و بنابراين يک انديشمند نبايد به نوعی سطحینگری برسد که دلايل «افتخارات» را يا صرفا حاصل «توطئه» ديگران عليه ما بپندارد يا برعکس صرفا در «شاهکار» بودن خود اثر آنها را بجويد، بلکه بايد حواشی سياسی و استفادههای بیشک با سوءنيت که به آنها انجاميده است را نيز در نظر داشته باشد. اگر موفقيت فرهنگ ايرانی با جايزه اسکار فرهادی به قيمت افزايش «خودشيفتگی»ها و «خودبزرگبينی»ها و اسطورهای انديشيدن ما، به قيمت افزايش افکار خيالين برای هنرمندان جوان، ازجمله خود فرهادی، بينجامد که سالهای سال نياز به کار دارند تا به چهرههايی تاثيرگذار در جهان هنر و انديشه تبديل شوند.
واکنش سوم: نگاه ما به سرنوشت فيلم فرهادی در طول يک سال گذشته، همچون نگاه ما به سرنوشت آثار فرهنگی کشورمان، آثار هنرمندان و انديشههايمان در بيرون از ايران، نگاهی که به دست ديگران داشتهايم، نوعی تلاش برای بهرسميتشناختهشدن و اينکه ديگران ما را بپذيرند تا بتوانيم خود، خود را بپذيريم؛ اينکه معيار ارزشيابی ما از کار خودمان، از انديشهها و کنشهای فرهنگیمان هر روز بيش از پيش وابسته به بازشناسی آنها در اين و آن کشور شده است، هرچند دلايل آن برای بسياری از همه کسانی که در فرهنگ دست دارند، روشن است، اما بههرحال گرايشی آسيبشناختی است که اثرات ميان و درازمدت نامطلوبی برای فرهنگ و کنشگران فرهنگی در اين کشور داشته و خواهد داشت که کمترين آنها، غالبشدن نوعی رويکرد «بيگانهگرا» يا اگزوتيکی يعنی ديدن خود از نگاه ديگران است؛ اينکه ما به جای آنکه به خود به مثابه خود اهميت بدهيم به خود به مثابه آنچه ديگری میپسندند در ما ببيند، اهميت بدهيم. اين آسيب نه فقط متوجه فرهنگ و دستاندرکاران آن است، حتی خود کسانی را که به موفقيتهای بينالمللی دست میيابند تهديد میکند.
سرانجام آنکه بحث و تعامل بر چنين مسايلی به اصطلاحی که بين ما رايج است «تلخ کردن کام، در اين موقعيت جشن شور و هيجان و شادمانی» نيست، تلخکامیهای بزرگ، هنگامی از راه میرسند که مردمانی متوجه آن نباشند که کنش و رفتارها و انديشههای عمومی و رسمی و غيررسمی غيرعقلانیشان، عدم توانايیشان در ايجاد ارتباط با جهان واقعی، اسطورهای فکرکردن و زيستن در خواب و رويا و بیتوجهیشان به جهانی که نه بر اساس آرزوها و روياهای آنها بلکه براساس واقعيتهای اغلب تلخ، دستکاریها و سياستبازیهای گوناگون تداوم دارد، میتواند با وجود تمام اين شادکامیهای کوتاهمدت که زياد به طول نمیکشند، نتايج بسيار تلخ کوتاه و درازمدتی را برايشان به ارمغان آورد. آرزو کنيم، اما بيشتر از آن تلاش کنيم، چنين نباشد.
***
خطکش و ترازوی «اسکار»
محمد قائد
دهههای ۱۳۶۰ و ۷۰ ندرتا فيلم ديدم. بسيار کم. تقريبا هيچ. به اين نتيجه رسيده بودم که به اندازه کافی فيلم ديدهام- تا زمانی که مجموعه فيلمهای «ده فرمان» کيشلوفسکی منقلبم کرد و به سينما بازگرداند.
در ده سالی که با فيلم آشتی کردهام تغييری مهم در ديدم اتفاق افتاده: فهميدهام که سالها صنعت و بازار سينمای جهان را درست نمیفهميدم و فکر من هم خطا بود.
در سالهای دهه چهل تا نيمه دهه پنجاه، نگاه بهاصطلاح راست بر نقدنويسی فيلم در ايران چيرگی داشت، همان اندازه که ادبيات قبضه نگاه چپ بود. اما نارضايی از وضع موجود را حتی در نقد فيلمها میشد ديد. حق و امتياز مخلوط میشد و همه عادت کرده بوديم بناليم که حقمان را خوردهاند و ما شايسته بهتر از اينيم.
حالا که به تاريخ توليد در صنعت سينما نگاه کنيم، کمتر فيلم مهمی در غرب ساخته میشد که در سينماهای سطح بالای تهران و شهرهای بزرگ ايران به نمايش در نمیآمد.
حتی فيلم بسيار خواصپسند «زيبای روز» اثر لويس بونوئل دستکم در يک سينمای تهران نمايش داده شد. همينطور فيلم «کسوف» آنتونيونی که از ميان تماشاچيان سينمای سطحبالای راديوسيتی کسانی چنان معترض شدند که در سالن سينما کبوتر هوا کردند و روکش صندلیها را جر دادند.
اما منتقدان فيلم معترض بودند و خوانندههایشان را متقاعد میکردند، که آنچه بر پردهها میبينيم سينمای بازاری غرب است، نه سينمای هنری. يک شاهد مهم: فيلمها اسکار گرفتهاند يا نامزد دريافت آن شدهاند.
امروز که بخش بزرگی از توليدات سينمای غرب طی دو دهه گذشته را میتوان در چند دوجين شبکه ماهوارهای دنبال کرد، مثلا از چهارصد فيلمی که هر سال در آمريکا ساخته میشود فقط ده، بيست تا بهيادماندنیاند، همانهايی که در فهرست نامزدهای جايزههای بزرگ مطرح میشوند.
در بازگشت به سينما، عادت قديمی به تحقير اسکار را کنار گذاشتم. برعکس، جايزه گرفتن فيلم توجهم را جلب میکند که چرا، حتی اگر خود فيلم به نظرم چنگی به دل نزند.
پس تعجب نمیکنم که امروز کسانی اسکار را تحقير کنند. شايد روزی آنها هم به نتيجهای شبيه من برسند، شايد هم هيچگاه نرسند.
دو دهه پيش، گفته شد از صدوپنجاه مشاور اعطای جايزه نوبل، يک نفر هم اسم احمد شاملو را مطرح کرده است. بيدرنگ بوقهايی در داخله به صدا در آمد که پس لابد او کاری خلاف حق و حقيقت کرده، وگرنه چرا بايد نوبل بگيرد؟ و حالا تعجبی ندارد که بکوشند اسکار را در چشم خلايق کم اهميت جلوه دهند. ما همه به طرز غمانگيزی ايرانی هستيم.
در سينمای ايرانی، حرفهای فرسفی- عرفونی مثل خاکهقندی است که روی برخی انواع شيرينی میپاشند. زياد خوشخوراک نيست اما بالاخره از هيچ بهتر است. برای من که فيلم «جدايی نادر از سيمين» را تاکنون فقط يکبار ديدهام، برجستهترين جنبه آن، ديالوگ عالی بود: ثبت شيوه صحبت و استدلال و لحن و، تا حد بسيار، طرز تلفظ آدمهای ايرانی طبقه متوسط شهرنشين مدرسهرفته در اين زمان.
وقتی به دوستی که در کار نقد و انتقاد است گفتم درباره فيلم نظری دارم استقبال کرد اما بعدا از انتشار يادداشت کوتاه من نه. حرفم اين بود که به جای ادامه موارد ادعاهای خلاف واقع، اشارهای مبهم به رابطه مرد اول قصه و خانم معلم رياضی به جای چند تای آنها کفايت میکرد و حتی به جای برخورد اتومبيل به زن باردار، میتوانست گره قصه شود.
دوستانم به من گفتند اين قبيل مضامين در فيلمهای ايرانی بسيار است اما فرق است بين تلويحا نشان دادن چنين رابطهای و به تصريح نوشتن درباره آن. درهرحال، هنگام دادن پروانه نمايش به اين فيلم خاص و برجسته، يحتمل چنين اشارهای تحمل نمیشد.
از آن شمار بزرگ داوران اسکار کسانی به احتمال زياد نظری مشابه داشتهاند و به همين سبب سناريوی فيلم را هم بهرغم محدوديتها ستودهاند. انسانها به اتفاق فکر میکنند و به نتايجی مشابه میرسند، چه در اسکار و چه در موارد ديگر.

خیلی زیبا بود این لحظه ی گرفتن جایزه و از اون زیبا تر شخصیت خود اصغر فرهادی و حرفهاش بود. با تشکر از شما:دی
بله بله بانو! حق با شماست :دی
با سلام …
مرسی میلاد عزیز بابت ترجمه ممنون اصغرفرهادی در این وضعیت اسف
بار برایمان دریچه ی امید شد…
به افتخار ایران و ایرانی
سلام سینای عزیز 🙂
مرسی از شما، امید مهمترین و بهترین هدیه ای که میشه به مردم داد
شاد باشی
واقعاً دمش گرم
دم خودت هم گرم پیام جون 🙂
سلام داداش اگه می شه مراسم اسکار رو کامل زیرنویس کن
سلام بر فرهاد عزیز 🙂 مطمئنم دوستان خوبی هستن که اینکارو به نحو احسن انجام می دن 🙂 ممنون از کامنتتون 🙂
سلام
نمیخوام بحث رو زیاد از حد سیاسی کنم و نمیخوام رو این بحث کنم که تو سالهای اخیر فقط و فقط فیلمهایی جایزه گرفتن که …. ! بیخیال …
اما شما که میگی نماینده ایران ، من حرفتو قبول دارم … اینکه یه فیلم جایزه بگیره واقعاً افتخاریه … اونم یه جایزه تو عرصه سینما که دیگه شاهکاره …
اما وقتی میگی نسل سوخته ی ما فقط همین رو برای نسل بعد داره ( در نهایت احترام) به اینکه روش فکر کرده باشی شک میکنم … یعنی ما دیگه هیچ چیز نداریم؟! … فقط سوختیم؟! ؛ فقط هرز رفتیم ؟!
یعنی هیچ جای امیدواری ای نبوده تا بحال ، که حالا یه فیلم اینقدر تاثیر داشته؟!
اصغر فرهادی و فیلمش جایزه گرفت ، دمش گرم … اما نه بعنوان نماینده کل ایران! بعنوان نماینده اون بخشی از ایران که خودش دوست داشت … شما که نمیخوای منکر این بشی که یه بخشی از ایران از این واقعه خوششون نیومد؟! بعنوان مثال : اگه نماینده من بود ، نمیذاشتم با اون لباس بره و اونجوری جایزه رو بگیره! نه اینکه لباسش بد بود یا کار زشتی کرد ، نه ! میخوام این رو بگم که نماینده همه مردم بودن یعنی یه شخصیتی که اوریج تمام شخصیتها باشه … درسته ، اون بنده خدایی که میره سازمان ملل و قرآن میخونه هم نماینده همه مردم نیست چون همه مردم حرفشون رو با قرآن شروع نمیکنن … روش درست اینه که ارزشهای تمام اقشار رو با خودت ببری روی سِن … هم اسلام و قرآن رو … هم نژاد آریایی و و افتخار خشایار شاه و کوروش کبیر رو … هم حافظ و سعدی رو هم فردوسی رو …
ببخشید پرحرفی کردم … شاید اینجا جاش نبود ، اما احساس کردم باید بگم …
یا علی
سلام بر برادر خوب خودم
مرسی که لطف کردی و قابل دونستی و نظر خودت رو مطرح کردی
خب من با موخره بحثت در مجموع از خیلی جهات موافقم ولی نمی تونم با نتیجه گیریت موافق باشم چون نماینده به معنای اون نیست که دقیقاً عین همه مردم باشه(ممکن هم نیست) نماینده اونیه که از خودش و افتخارش بگذره تا حرف دل مردم رو بزنه و به نظرم این کاری بود که اصغر فرهادی کرد.
شاد باشی عمار جان
یا علی
مبارکا باشه!
بسی شاد شدیم!
دستش درد نکنه همین خوشحالی جای یه دنیا تشکر داره 🙂
از این جایزه خوشحالم، و امید دارم که این آخرین اسکار ایرانی نباشه، بیشتر از این خوشحالم که این جایزه و جایزه های پیشین باعث شود فضای کنونی سینمای ایران ( نظر شخصی : افتضاح ) رونق پیدا کند و فیلم هایی با تکنیک و کیقیت بالای فنی، هنری، فرهنگی باز هم در این سرزمین ساخته شود
کاملاً باهات موافقم نریمان جان ایشالله همینطور شه که گفتی 🙂
سلام منم وقتی شندیم خوشحال شدم 🙂
و فقط میتونم بگم ایرانی میتواند:دی
سلام فریبرز جان منم تبریک می گم 🙂
آقای عمار که ادعا می کنید فرهادی نماینده مردم ایران نیست، پس احتمالاً خبرگزاری فارس دروغگوی بزرگ نماینده مردم ایرانه!
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=335111886531214&set=a.174394279269643.31363.100000972168296&type=1&ref=nf
سلام . منم تبریک میگم این افتخار رو . با نظرات شما آقا میلاد کاملا موافقم . اسکار تا جایی که من میدونم ، نامزدهاش سیاسی هستن ولی برنده هاش واقعا بر اساس هنر انتخاب میشن !! مثلا اون موقع که کارتون راتاتویل با کارتون پرسپولیس همزمان شده بود ، گلدن گلوب به خاطر اهداف سیاسی به کار مرجانه ساتراپی جایزه داد ولی اسکار فقط اونو نامزد کرد و جایزه رو به راتتویل داد که حقش بود . اینجا هم رقیب اسرائیلی نامزد بهترین فیلم زبان خارجه بود که کاملا سیاسی بود ولی برنده کسی نبود جز اصغر فرهادی که با هنر کار کرد .
سلام بر همه بخصوص آقا پیام
اگه توجه کرده باشی من عرض کردم که حتی اون دوست عزیز(که میدونید کی رو میگم!) حتی اون هم نماینده خوبی نیست … چه برسه به خبرگزاری فارس …
یه مثال : من رو توی یه سمیناری دعوت کردند ( همایش 31 سال اقتدار ملی ) و به من گفتند که تو نمایندهی دانشجوها هستی و از طرف دانشگاه داری میری … به نظرتون من باید چیکار می کردم … رفتم روی سِن و موقع صحبتم درد دل دانشجوها و نگاه دانشجوها رو گفتم … نگفتم خدا رو شکر که این همه دانشگاه داریم! نگفتم خداروشکر که این همه علم پیشرفت کرده! گفتم که چرا بعد از 31 سال انقلاب (اون سال 31 سال بود) چرا ما از خیلی چیزها محرومیم؟ چرا وضع اساتید باید اینجوری باشه که با پارتی بازی بیان و اونایی هم که میان دانش لازم رو نداشته باشن؟! – اینا رو گفتم چون نماینده بودم … و اگر نماینده نبودم و میگفتن که حرفهای خودت رو بزن اون جملات اولی رو میگفتم … یا شایدم براشون شعر میخوندم!
— من (نماینده) کشوری هستم که در یکی از بلندترین و حساس ترین دورانهای تاریخ ، مهد تمدن و کانون فرهنگ بشریت بوده است . من نماینده کشوری هستم که به پشتوانه فرهنگی بی نظیر خود تکیه کرده است —
یا علی
بازم سلام مجتبی جان
من هم نگفتم تمام فیلمها و گفتم اکثر فیلمهایی که برنده میشن! البته ببخشید که گفتم ، فقط و فقط !
در ضمن در مورد اون فیلم اسرائیلی : اگه انتخاب می شد هیچ وجه اینترستی نداشت! یه جایزه از یه دست به دست دیگه می رفت!متوجه اید که؟! اما اینجوری التهاب اسکار بیشتر شد و جا برای حاشیه باز شد …
در مورد جایزه ها هم باید بگم که جایزه نوبل هم قرار بود همیشه به بهترینهای علمی داده بشه ، اما دور قبل به کی رسید؟!
– از میلاد معذرت میخوام که از سایتش به عنوان چت روم استفاده میکنیم 🙂
یا علی
ممنون میلاد جان برای این مطلب
من هم به همه ایرانی ها تبریک میگم
قربونت نوید جان ممنون 🙂
حقش نبود
سلام آقا عمار . من می فهمم شما چی میخواین بگین ، مثالتون همه چیز رو واضح کرد . همین چند روز پیش ، ما یه جلسه ی مهم داشتیم تو بسیج دانشکده مون . من تو کانون IT فعالیت میکنم . وقتی گفتن نظرت رو بگو ، میتونستم ماست مالی کنم و هیچ ابهامی نذارم ولی راستشو گفتم و گفتم تمامی مجلات ارائه شده تو ترم قبل افتضاح بودن ! یکی از دوستان شاکی شد و گفت تو ایده آل گرایی !! مشکلت اینه ! خوب مگه ما نباید سعی کنیم به تاپ برسیم؟!… این فیلم هم همینطوره . یه شیطنتهایی داشت (تو وبلاگم گفنته بودم مثل همون سکانسی که حاج آقا میپرسه چرا میخوای بری خارج ؟ سیمین میگه دوست ندارم دخترم تو این شرایط بزرگ یشه !) شاید واسه همین جایزه ی سیاسی گلدن گلوب رو گرفت ولی اسکار سیاسی نبود . اسکار به هنر جایزه میده … اینم بگم که نماینده ی یک جمع بودن ، همیشه کار آسونی نیست . شما نماینده ی دانشجوها بودین و حرفایی زدین که زیاد دور از انتظار نبود ولی فکر کنین میخواین تو دل دشمن ، از کشورتون حرف بزنین ، خوب حرفای آقای فرهادی خوب بود دیگه . (چقد حرف زدم ؟! شرمنده دوستان D:)
با تشکر از مجتبی و عمار عزیز بخاطر این گفتگوی خوب و قشنگی که داشتن فقط من این نکته رو عرض کنم که همونطوری که مجتبی عزیز هم گفت به دلیل شرایط خاص اسکار و اینکه بیش از 5هزار نفر تو این رای گیری شرکت دارن امکان اعمال سیاست بر فیلم برنده وجود نداره فقط میشه رو کاندیداها به صورت سیاسی اثر گذاشت. ممنون از اینکه با سعه صدر و احترام به نظارت همدیگه بحث کردین
سلام میلاد جان خسته نباشی یه خبر هایی خوندم در یک وبسایتی، حاکی بر اینکه سریالterranova لغو شد و سریال های touch و fringe تمدید شدند البته من اطمینان ندارم ولی به احتمال زیاد درسته . با تشکر از ترجمه های حرفه ایت
سلام آرمین جان خیلی مخلصم 🙂 همه اینایی که شما خوندین گمانه زنیه عزیزم باید صبر کرد و دید.
ممنون میلاد جان که ترجمه کاملش رو گذاشتی. سایتای خبری معمولاً نصفه گذاشتن. منم علی رغم علاقه ای که به تو میلاد دوست داشتنی دارم، فکر می کنم اینقدر نا امیدی هم خوب نباشه! نمی خوام حرفای سیاسی ها رو تکرار کنم، ولی فکر می کنم “نسل سوخته” خوندن ما و اینکه هیچ افتخاری نداریم، یه جورایی ضایع کردن زحمتای بچه های جوون دانشمندمون باشه. اونم تو شرایطی که دارن به این وضع ترور می شن.
سلام بر بهنام گل و عزیز دوست خوب و عزیزم. ممنون از محبتی که به من داشتی. اگرهم حرف شما رو قبول کنیم ترور دانشمندهایی که فرمودین هم باید به این حجم افسردگی ها اضافه بشن. نمیشه که افتخار کرد که دانشمندامون ترور شدن.
ممنون که لطف داشتی و سر زدی و بهم دلگرمی دادی
شاد باشی رفیق 🙂
راستی! یه سریال محشر شروع شده؛ atlantis محصول مشترک هالیوود، انگلیس، فرانسه و آلمان که فکر کنم شاهکاری باشه. عجب سالیه این 2012 تو فیلم و سریال…
به دلیل پرهیز از حاشیه سازی، از درج کامنت معذورم!
فقط-برای زیرنویس قسمت اول فصل دوم جمعه شب های روشن دعا کنید!
دعا می کنیم ! اونم خیلی:دی
خیلی ممنون میلاد.
جاتون خالی دیشب تو انجمن نجوم آسمان مهر هم جلسه داشتیم. از قضا جلسمون هم سینمایی و تلویزیونی و مربوط به همکاری با یک تیم مستند ساز بود. و نکته جالب اینکه یکی از بچه ها برای اسکار “جدایی نادر از سیمین” شیرینی آورده بود. :)) 😉 ما دهنمون رو شیرین کردیم، شما رو نمی دونیم. 😀
انکار نمی کنم که از اسکاری که گرفته شد خیلی خوشحالم. اما مثل چند تا از بچه ها با حرفات مشکل دارم میلاد. “نسل سوخته” چیه دیگه؟ اینهمه پیشرفت علمی رو ندیدم ما؟! نرخ رشد چند برابر علمی؟ پیشرفت های پزشکی و فضایی؟! تلاش های کسایی که از خودمون هستن و جوون و دانشجو و … رو حیف نکنیم لطفا!
میدونید فرق اون پیشرفتا با این یکی چی بود که اینقدر بد جا افتادن برای مردم؟ این بود که اونا قربانی سیاست و کُری خوندن های سیاسی شدن و تلخ شدن، اما “جدایی نادر از سیمین” >>>خوش شانسی آورد<<_<
خوش باشی.
بقیه پیامم نمیاد چرا؟!
.
برای مثال من و خیلی از نجومی ها می دونیم که پیشرفت های اخیر فضایی، اگر افتخارش بیشتر از اسکار نبوده باشه، کمتر نیست. اما تلخش کردن، خیلی تلخ. 🙁
.
.
من نسوختم، شما رو نمی دونم میلاد جان. 🙂
هیچ کس نمیتونه بسوزونتم، حالا هرکی و با هر قدرت و محرکی که باشه. >_<
قربونت محسن جون مخلصم
مرسی از نظرت اما هنوز روی صحبت خودم هستم و فکر نمیکنم وجود دانشمند و نرخ رشد چندبرابر علمی و… ربطی به منظور من داشته باشه
شاد باشی 🙂
چی میشد اگه اینجوری میشد ؟ :دی :پی
http://goo.gl/Ei9ms
همشهریه منه ها!! حال میکنی میلاد!
ما یه همچین جوور آدمایی هستیم :دی :)))
بعلههههه همشهری های شما که حرف ندارن :دی
لطفاً از تبلیغات له یا علیه کاندیداهای مجلس شدیداً خودداری کنید چون سریعاً پاک میشه
با تشکر 🙂
سلام
شبکه اجتماعی عمارگراف در انتظار شما :
http://ammargraph.wall.fm
یا علی
کسی از قسمت 8 آلکاتراز خبر داره؟
در قسمت نظرات وبلاگ باب نوشته بودند یه هفته به تعویق افتاده
یعنی هفته ی دیگه پخش میشه
کسی خبر داره؟
ظاهراً با تاخیر پخش شده امیر جان الان لینکاش تازه اومده 🙂
نه اشتباهه قسمت8 پخش شده و تا قسمت اخر هم بدون تعویق پخش میشه
http://www.imdb.com/title/tt2097965/
پخش شده اما با تاخیر ظاهراً 🙂
سلام. وقتی جایزه رو به آقای فرهادی دادند داشتم بال در می آوردم از غرور.واقعا به همه تبریک می گم.خصوصا آقای فرهادی
منم همینطور واقعاً محسن جان 🙂 شاد باشی رفیق 🙂
آره باب الان نسخه ی 480 رو گذاشت
میلاد کی زیرنویس آلکاتراز حاضر میشه؟؟؟؟
هنوز زیرنویس انگلیسیش نیومده عزیزم :دی
سلام
میلادجان و بقیه دوستان … نمیخوام دوباره مسئله رو باز کنم اما فکر کردم این رو نذارم حیف میشه …
http://www.duelfa.com/1390/12/09/
یا علی
عمار جان این لینکی که گذاشتی صخبت های یه آدم مغرض رو نشون می ده و لاغیر وگرنه شان علی استون که فقط به واسطه پدرش تونسته چهارتا فیلم در پیت بسازه و بعد از اینکه هیچ جا تحویلش نگرفتن اومده اینجا که مرکز توجهات باشه و یه کم پول بگیره و چهارتا فیلم در پیت دیگه بسازه و بعدش د برو که رفتی(راستی چه خبر از اون نویسنده و فیلمساز فرانسوی که اومد و قول کتاب و فیلم داد و یک میلیون دلار گرفت و رفت؟) کجا و اصغر فرهادی با اون کارنامه شناخته شده اش حتی تو همین جشنواره فجر خودمون کجا! به این تو مبحث فقهی میگن مغلطه اونم از نوع غیاث مع الفارق.
چه خزعبلاتی تف داده بنده خدا:))
میلاد حالا زیرنویس انگلیسی بیاد کی حاظر میشه فارسیش؟؟؟؟؟:D
منظورت کیه مسعود جان؟
دیگه الان بیاد فایده ای هم نداره ایشالله فردا تا 8 شب آماده میشه 🙂
سلام میلاد جان
میگم زیر نویس الکاتراز کی اماده میشه
سلام عزیزم فردا ساعت 8 شب ایشالله 🙂
اولا ما با اصغر همشهري هستيم (سده، خمينيشهر چسبيده به اصفهان) دوما الحمدلله اكثر زنان شهر ما (بالاي 90درصد)چادري هستند، و عمل شنيع و بي حيايي ايشان در دست دادن با زنان و … هنرشون را به قعر جهنم ميبرد. سوما يادمان نرفته به شيرين عبادي هم يه جايزه نباتي (شكلاتي) نوبل دادند خانم را بردند تو محافل ضد ايراني. ايضا گلشيفته! فردا هم يحتمل نوبت اصغره. چهارم اميد است عاقبت به خيري همه از جمله خودم. هنرمند بچه 13 ساله بسيجيست كه ميگويد ما هيچ نكرديم و همه خدا بود. در پناه خدا
واقعاً اون بچه درست میگه هیچ کاری نکردیم 😉
قابل توجه اصغر: تنديس اسكار شوالیه ای را نشان میدهد که شمشیر سربازان جنگ صلیبی را در دست گرفته و بر روی یک حلقه فیلم ایستاده است.
حالا خدارو شکر که نماد صهیونیسم نیست پس :پی
هیچی میلاد جان اون لینکرو که اون بالاست گفتم:))
———————————————————————
ببخشید مسعود جان که مجبور شدم بخشی از کامنتت رو پاک کنم
شاید منم با نظرات این دوستمون موافق نباشم اما به نظرم نباید به کسی یا طرز فکری توهین کرد میشه حرفهای هم رو شنید و باهم بحث کرد اما نمیشه به هم یا به دیگران توهین کرد
من اگر کسی به خودم توهین کنه نظرش رو پاک نمیکنم اما چون دیگران نمی تونن از خودشون دفاع کنن نمی تونم توهین ها به دیگران رو بذارم بمونه
بازم عذر می خوام 🙂
میلاد گرامی زیرنویس قسمت هشتم را لطفا هماهنگ با نسخه WEB-DL نیز قرار بدهید
مرسی زاگرس جان 🙂 چشم
دوستانی که میخوان همه دنیا رو مثل خودشون کنند و هر کسی که مثل اونا نباشه رو کافر و منحرف و بی حیا میدونند زندگی قبل و پس از مرگ زجرآوری دارند.(این نظر شخصی منه)
هنر زندگی اینه که همدیگه رو اونجوری که هستیم بپذیریم و در کنار هم زندگی کنیم.
اینکه تمام دنیا شبیه افکار و باورهای ما بشوند توهمی بیش نیست!
+++++++
اصغر فرهادی اسکار رو برد همون که بعضی ها به جای اینکه اصل داستان رو ببینند به نماد جنگ های صلبی اون اشاره میکنند.
اصغر فرهادی اسکار رو برد همون که توی تلویزیون ملی ۱۰ دقیقه هم براش وقت نذاشتند ولی بقیه دنیا ارزشش رو دونستند!
اصغر فرهادی اسکار رو برد همون که بعضی ها به جای افتخاری که آفرید به لباس و دست دادن اون پیله کردند!
خدا بزرگه و هست و تفاوت دست دادن بی غرض و چشم دزدیدن پر هوس رو خوب میدونه و تو هم و من هم حتی!
تبریک به اصغر فرهادی و اصغرهای فرهادی که در اوج هم به یاد همه هستند شهرت و قدرت دلیل عوض شدن حرفهاشون نیست و نخواهد شد!
با آرزوی روزی پر از تفاوت های پذیرفته شده!
منم باهات موافقم رضا جان
با آرزوی روزی پر ازتفاوت های پذیرفته شده 🙂 خیلی قشنگ بود حرفت
همه صحبت ها رو گفتن اما
يه جمله دارم
خدا آخر عاقبت :
آقا عمار ، آقا ميلاد ، شان علی استون ، اصغر فرهادي ، فاطمه معتمد آريا ، گلشيفته فرهاني ، شيرين عبادي و … و من
رو بخير کنه “جدي ميگم”
پي نوشت : اينا هرکدوم يه داستانه ، خودتون ميدونين ، حتي “من”
آقا ميلاد با اون قسمت نسل سوخته حال نکردم ولي نظرتون قابل احترامه
ایشالله همینطوره مقداد جان 🙂
احتمالاً به شما تو این مدت خیلی خوش گذشته و شما شکوفا شدین اما من نه!
دکتر اردشیر قوام زاده رئیس پژوهشكده خون سرطان و سلولهای بنیادی خون ساز دانشگاه علوم پزشكی تهران
برنده جایزه «برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری های خونی» شد.
آمریکایی ها گفتند ایران تحریم است:
نه ویزا دادند
و نه اجازه دادند جایزه به او داده شود.
اصغر فرهادی را اما
ویزایش دادند
جایزه هایش دادند
بوسیدندش
تبریکش هم گفتند.
دکتر قوام زاده ی عزیز
خیلی مبارک باشه!
ظاهراً شما دوستان استاد مغلطه کردن اونم از نوع غیاث مع الفارقید! منم بهتون تبریک می گم 🙂 اما سوال من اینه که حالا شما چرا از بوسیده شدن و دست دادن اصغر فرهادی اینقدر برآشفته شدین؟ اگه نمی بوسیدنش و بهش دست نمیدادن مشکلتون برطرف می شد؟ اگه تو خمینی شهر هستین و یه وقت از چهارراه شریعتی رد شدین به اون پوستر بزرگ که از طرف مردم هنردوست شهر زیبا و قهرمان پرور خمینی شهر زده شده سلام ما رو هم برسونید
میلاد جان چرا زیرنویس انگلیسی آلکاتراز نیومده؟
اصلاً چرا این قسمت دیرتر از برنامه پخش شد؟
اطلاعاتی داری؟
به دلیل اینکه هنوز به صورت رسمی پخش نشده و اسکریپتش در اختیار گروه ها نیست
دلیلش تاخیری هستش که به دلیل شرایط جوی برای مسابقات ماشین رانی پیش اومد و برنامه های فاکس رو به هم ریخت 🙂
ایول بابا چه بحثی بوده تو این وبلاگ!
دمت گرم میلاد با این پستت خیلی خوب بود، دم اصغر فرهادی هم گرم.
منتظر زیر نویس آلکاتراز هم هستیم.
قربونت عزیزم ایشالله فردا
زیرنویس انگلیسی
http://www.opensubtitles.org/en/download/sub/4480125
زیرنویش قسمت 8 آلکاتراز لینک بدون فیلتر
http://ifupload.com/hbxugoluv2sp/alcatraz.clarence.montgomery.(2012).eng.1cd.(4480125).zip.html
میلاد جان من که چیزی نگفتم 😀
آها به خاطر آ غ ا میگی؟؟:p
بعله :دی
الان 8 شب چهارشنبه است…
همونطوری که عرض کردم به محض اومدن زیرنویس مناسب کار رو شروع می کنیم که تازه رسیده زیرنویس ایشالله تا فردا انجامش می دیم رفیق 🙂
داداش میلاد خسته نباشی
میگم زیرنویس الکاتراز کی اماده میشه؟؟؟
ایشالله فردا شب تا ساعت 8 🙂
زیرنویس انگلیسی هماهنگ:
http://www.mediafire.com/?kq24eg9j199kgj1
راست میگید یک میلیونیم این اعتراضات رو به اختلاسگران سه هزار میلیاردی و اونی که گفت کشش ندید بکنید!
واقعا جالبه سه هزار میلیارد تو این مملکت اختلاس میشه میگن کشش ندید!!!! اسم و عکسی هم از اونها منتشر نمیشه میگن قبل از اثبات جرم نمیشه منتشر کرد
اما مخافین خودشون روهم اسمشون رو میگن، هم جرمشون رو میگن و هم با لباس زندان موقع دادگاه نشونشونشون میدن و اعترافاتشون رو پخش میکنن!!!
در مملکت اسلامی !!!!به زن و بچه مردم تو خمینی شهر تجاوز میکنن، میگن تقصیر خودشونه!!!
روز روشن یه نفر رو با چاقو تو خیابون میزنن، دو تا مامور پلیس که هفت تیر دارن جرات نمیکنن جلو برن! میگن موضوع ناموسی بوده!!
اینها و هزاران قتل و غارت و زندان و شکنجه و بی عدالتی و پارتی بازی و گرونی و تورم دیده نمیشه ولی دست دادن یه نفر تو خارج از کشور انقدر بزرگ میشه تاافتخارآفرینی اون فرد رو ضایع کنه و جلوی این گند کاریها رو بپوشونه!!
مرسی رفیق که نظرت رو باهامون در میون گذاشتی 🙂
اقا میلاد زیر نویس های بالا که گذاشتم خوب نیست این یکی رو یه نگاه کن عالیه :
http://ifupload.com/9v11ii65hhm4/Alcatraz.S01E07.HDTV.LOL.en.rar.html
متاسفانه کماکان زیرنویس مناسبی نیومده منم به اشتباه افتادم یه لحظه :دی
hamchenan montazere zirnevise sabzetan hastiiiiiiiim:D
میلاد جان من هم به اصغر فرهادی و تمام عوامل جدایی نادر از سیمین به خودت ، تمام کاربران وبلاگت و تمام مردم ایران تبریک می گم
دستت هم درد نکنه بابت ترجمه ات
شرمنده اقا میلاد اخرین زیر نویسی که گذاشتم مربوط به قسمت 7 است دقت نکرده بودم
سلام این یکی رو ببین الان پیداش کردم :
http://ifupload.com/h4gvzy2ixerc/Alcatraz_-_01x08_-_Clarence_Montgomery.mSD.English.updated.Addic7ed.com.rar.html
این بالایی رو حتما امتحان کن الان دارم نگاه میکنم خوبه
یه زیرنویس خوب بالاخره پیدا کردم :پی ایشالله تا شب ترتیبش رو بدیم 🙂
زیرنویس 🙁
ایشالله تا امشب 🙂
سلام اینم هست:
http://alt.subscene.com/english/Alcatraz-First-Season/subtitle-546147.aspx
اقا تو سایت ساب که گذاشته انگلیسیشو ؟
http://alt.subscene.com/english/Alcatraz-First-Season/subtitle-546147-dlpath-92161/zip.zipx
حدود سه ساعت پیش یه زیرنویس قابل قبول اومد 🙂 ایشالله تا شب انجامش می دیم 🙂
به نظر من این اسکار ، فقط هنری نبود و سیاست هم قاطی اش بود.
خوبه که ایران ، اسکار بگیره و صحبت از فرهنگ بکنه. اما قرار نیست که خودمون رو گول بزنیم.
اسکار فقط هنری نبود، رای گیری و سیستم غیرقابل نفوذش به کنار، بقیه جایزه هایی که این فیلم گرفته چی؟ یا اون 5هزار نفر عضو آکادمی و ده ها هزار نفر دیگه ای که تو باقی جوایز سینمایی مشارکت دارن، دارن خودشون رو گول می زنن یا من و شما. انتخابش با خودتون
http://www.addic7ed.com/serie/Alcatraz/1/8/Clarence_Montgomery
http://alt.subscene.com/english/Alcatraz-First-Season/subtitle-546323.aspx
مرسی علی جان ایشالله تا شب ترتیبش رو می دیم 🙂
متن کامل نامه تبریک جمعی از هنرمندان شیرازی به اصغر فرهادی
به نام خدا
آفرین
:)))))) عالی بود :دی
البته من خودم هم یه رگم شیرازیه! نه از اون جهتی که گفتی ها! کلاً :دی
AGHA MILADDD.. MAN DARAM AZ KAF MIMIRAM PAS KEY ZIR NEVIS AMAD EMISHE . . . .
?
ببخشید دیگه دیر شد 🙂
:(( :(( :(( :((
ای بابافرینچ منتظرت هستیم شاید این جمعه بیاید
میلاد پس چی شد این زیرنویس؟
برسون داداش خماریم 🙂
سلام سایت خیلی خوبی داری
لطفا منو با این عنوان لینک کنید
مدل لباس عروس
http://Picx.blogfa.com
و خبر بدید لینکتون کنم
ایمیل ندارم !
مرسی
مرسی لطف دارین شما:)
جایزه ایی که بین فیلم داده شد کاملا جنبه ی سیاسی داشت هالییوود واسکار همش تو دستای پنتاگون و سازمان سیا میچرخه
این فیلم هم به خاطر سیاه نمایی که از وضعیت ایران کرده بود مورد استقبال امریکا واسراییل قرار گرفت فرهادی بابوسیدن اون زن عملا نشون داد که ارزشی برای دین وباورهای مذهبی مردم کشورش قائل نیست وتفکرش همون تفکر غربگرایی ودوستی با دشمن مردم کشورشه
http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/74-1388-12-05-17-45-54/16446–qq-.html
بخدا آدم مجبور نیست در مورد چیزی که نمی دونه اظهار نظر کنه ها! اصغر فرهادی تو اسکار دست هم نداد با کسی! همین نکته نشون می ده که شما کورکورانه و از روی جهل پیروی کسانی رو می کنید که عاشق فاصله انداختن و جدا کردن مردم از همدیگه هستن. این حرفهای متعصبانه و متحجرانه شما به خوبی نشون میده که چقدر اصغر فرهادی زیبا حرف زده نه تنها اونجای تندروهای آمریکا رو سوزونده بلکه چند جای تندرو های مملکت خودمون رو هم سوزونده که ارزشی برای کسانی که کورکورانه دنبال روئه اونها نیستن، قائل نمی شن.
دوست عزیز من کورکورانه از کسی پیروی نمیکنم اتفاقا با دید باز وبدون هرگونه جو گرفتگی نظرم رو دادم در مورد بوسیدن اون زن منظورم تو مراسم اسکار نبود بلکه تومراسم فیلم مستقل اسپیریت در لس انجلس بود که اصغر فرهادی با کیت بکینسل که از مدلهای برهنه مجلات مستهجن بوده رو بوسی کرد
من از اینکه کشورم در دنیا چه در بخش هنر وچه در بخش علمی سر بلند وسرافراز باشه هیچوقت ناراحت نیستم ومثله همه مردم باعثه افتخارم میشه من دنبال جدایی انداختن نیستم بلکه به دنبال اتحاد همه مردم در مقابل یک دشمن مشترک هستم که میخواد با تمام قوا وبا استفاده از تمام ترفندها مارو به زانو در بیاره وقتی میبینم که دشمنان کشور من دارن با قوت از این فیلم حمایت میکنند باعث میشه که به این راحتی ایبن افتخارو از جنبه هنری اون نگاه نکنم وباتوجه به سیطره سیاسی که فراماسون ها که در راس اون امریکا واسراییل در تمام بخشها وسازمانهای مستقل وغیر مستقل پیدا کردن با دید شک وتردید به این قضیه نگاه کنم
به نظر من اگر فیلمی هم شایسته گرفتن جایزه اسکار بود فیلم بچه های اسمان ساخته مجید مجیدی بود که در سالهای گذشته به جشنواره اسکار راه یافت این فیلم (بچه های اسمان)بود که تصویر واقعی از ذات وشرف عزت مردم ایران رو نشون میداد وخیلی بهتر وزیباتر فرهنگ مارو به تمام جهان نشون میداد
ببخشد اگه زیاد حرف زدم به هیچ عنوان هم قصد جو دادن به این بحث رو هم ندارم فقط عقیده ونظرم رو اعلام کردم از شما هم در زمینه تهیه زیرنویس فیلمها زحمت میکشید تشکر میکنم امیدوارم که موفق باشید
به امید عز ت وسرافرازی هر چه بیشتر ایران وایرانی
یه سوال از شما دارم، شمایی که می گی دشمن هرچی بگه باید بهش شک کرد، تو اخبار تلویزیون هی می گه رسانه های خارجی و سی بی اس نیوز، رویترز نمی دونن سی ان ان و… از حماسه مردم و شرکت در انتخابات گفتن آیا باید به این خبر اونها هم شک کرد؟ یا فقط اون چیزهایی که شما خوشت نمیاد رو وقتی می گن باید بهشون شک کرد؟
به نظر من باید به اینکه همه چیز رو توجیه جنسی کرد شک کرد، اینکه با دیدگاه سلحشورانه بگین تمام بازیگرهای هالیوود فاحشه هستن و همه تصمیم های دنیا فراماسونری گرفته میشه باید شک کرد. اگر چیزی بتونه این کشور رو به زانو در بیاره شک نکنید که اون همون جهل و نادانی و پیروی از تعصبات کورکورانه است که باعث میشه آدم نتونه حق و باطل رو از هم تمیز بده و تاریخ هم اینو به خوبی نشون داده.
انشالله که خدا همه مارو به راه راست هدایت کنه
به امید روزی که اگر از چیزی خوشمون نیومد سریع اونو گردن لابی صهیونیسم و فراماسون و دشمن و… نندازیم و یاد بگیریم در کنارهم با تفاوت هامون زندگی کنیم و به ایرانی بودنمون به هم دین و هم کیش بودنمون افتخار کنیم فراتر از اختلاف نظرهایی که داریم 🙂 از لطفی هم که به بنده داشتین سپاسگزارم و براتون آرزوی سلامتی دارم
توجیه جنسی؟؟؟؟؟
یعنی این کار اقای فرهادی درست بود ؟یعنی کسی که داره به نمایندگی از یک ملت مسلمون تو اون جشنواره شرکت میکنه نباید به اندازه یه سر سوزن به شعور ومذهب وفرهنگ ملتش احترام بذاره
درست گفتی میلاد جان اون چیزی که مارو به زانو در میاره واقعا جهل و نا اگاهی ما در برخورد با دشمنمون خواهد بود اما ملت ایران بارها وبارها ثابت کردن که از شعور واگاهی کامل در برخورد باد شمنشون برخوردار هستند وهمیشه حق رو از باطل تمیز دادند ورسانه های غربی چاره ای جز قبول این واقیعت نخواهند داشت
میلاد جان من هم از تو تشکر میکنم سر بلند وسرافراز باشی
عزیز متعصب توجیه جنسی اینه که شما هر چیزی رو با نگاه جنسی تجزیه تحلیل می کنی و یه بنده خدایی رو(کیت بکینسل) متهم به فاحشگی می کنید. این کار اشتباهه عزیزم هم از لحاظ شرعی هم اخلاقی. بعید می دونم ملت ما ملتی باشه که بزرگترین دغدغه اش این باشه که ببینه کی با کی دست داده! شما اصل قضیه رو ول کردی چسبیدی به جزئیاتی که به اندازه آب بینی بز اخته ای ارزش نداره. توهین به شعور آگاهی یعنی همین 🙂
قربان شما
استقبال از اصغر فرهادی در فرودگاه و حرف های اون جواب محکمی بود به تمام کسایی که انتقاد داشتن و تنگ نظرانه به قضیه نگاه می کردن. چه اینجا تو این مطلب چه هرجای دیگه ای
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1555934