ناخودآگاه این طرح و دوست دارم، انگار جوابیه برای تمام دلتنگی ها و اشک هایی که نمیخوام بر صورتم جاری بشن چون با خودم قرار گذاشتم این اشک ها فقط باید برای شوق پایین بیان و اون هم شوق پیروزی نمیخوام قلدرها، بیرحم ها و متوهمها فکر کنند که این اشک ها از سر استیصال است، این طرح جوابیه به تمام احساس غربتی که چندین ساله در مملکتی تجربه میکنم که همه همزبان من هستن همه خصوصیات فیزیکی من رو دارن اما احوالی بر اون میگذره شبیه احوال من نیست. رفتار بعضی ها در این مملکت رفتار متحجرانه ایه که من به هیچوجه نمی تونم خودم رو باهاش تطبیق بدم و سوال اساسی این بود که آیا من و امثال من تنهاییم؟ آیا واقعا اینها و طرفدارانشون اکثریت هستن و ما باید به عنوان اقلیت جزئی از این جامعه بشیم؟
اما اتفاقی افتاد که همه چیز رو تغییر داد، وقت وقت انتخابات شد فکرهای مختلف در محک قرار گرفت و هم فکران ما راهپیمایی کردن، میلیون ها نفر برای یه طرز فکر دوشادوش هم تمام شهرهای ایران رو سبز کردن، و وقتی من در میانشان بودم احساس کردم تنها نیستم، گرفتن دست هایشان آرامشی بود برتمام احساس های غریبانه این سالها و من دیگر تنها نبودم، دلم نمیخواست از همه چیز و همه جای این مملکت فرار کنم، بانگ الله اکبرهای شبانه هم صدا با همسایه هایی که تا دیروز غریبه بودند من رو آشنا کرد. حالا دیگه غریبه نیستم چون هموطنانم رو پیدا کرده ام اما این یافتن فقط یک آغاز است، آغازی برای رویایی که همه پیدا شده ها دارند، رویایی برای ایران، برای ایرانی
حیف که این رویا بی هزینه نیست، صدبار شکر که این پیدا شده ها کوتاه بیا نیستند اما چه کنم دیدن پر پر شدن نداها و سهراب ها هزینه سنگینیست، تا این هزینه ها رو نپرداخته بودیم راه برگشتی بود اما امروز دیگه راهی نیست و ما محکوم هستیم که تا انتهای آن را برویم چه امسال چه ده ها سال دیگه، اطمینان دارم خون عزیزانمون فریاد مادر سهراب ها که گویی با شجاعت و صداقتش همه مادرهای داغدیده رو بیدار کرد گوش دنیا رو کر خواهد کرد و این خون ها بی پاسخ نخواهد بود و روزی خواهد رسید، روزی که چه دور چه نزدیک، ما فرصت مجازات متجاوزین و بیرحم ها رو خواهیم داشت، کاش اونروز ما مثل اونها نباشیم، رسانه هامون مثل رسانه های اونها نباشن
امروز خط قرمزی بین ما و شما کشیده شده، خطی که هرروز عرصه رو به واسطه از دست دادن طرفدارانتون به شما تنگ تر خواهد کرد و از آن روزی بترسید که فقط خودتان بمانید و خودتان و این چهارنفری که با شیوه های روسی مغزشون رو شستشو دادین
پنجشنبه چهلم ندا بود، ندا به نیابت از همه شهدای این چند وقت، خواستم بگم، ندا جان، سهراب جان، کیانوش جان، محسن جان، ترانه جان، برادرها و خواهرهای پاکم، ما پنجشنبه همه آمدیم، همه آمدیم تا ندا باشیم، سهراب باشیم تا شما باشیم، آمدیم بگوییم هرچه بزنند، ببندند، بکشند و شکنجه بدن ما از خون نداها و سهراب ها نمیگذریم، ما برای رویای شما آمدیم برای رویای ما، پنجشنبه ایران یکپارچه فریاد رویای ما بود به لطف شما، به یاد شما و بخاطر شما
ما تنها نیستیم، ما بیشماریم

تيتر نوشته ات فوق العاده بود و تاثير گزار.و تصوير نوشته ات شبهاي اين روزهاي تهران را برام تداعي كرد. ممنون بابت اميد
ما بیشماریم… اما نمی دونم چرا دلم هی شور می زنه و تاپ تاپ می کنه!!!ا
سلام میلاد جان
خوبی عزیزم؟؟ چه خبر؟؟ بابا کجایی ازت خبری نیست باهام تماس بگیر
نیستی؟

آپ نمی کنی؟
البته فرصتش نیست