ترم اول دانشگاه بود که استاد ادبیاتمون خانم نسبتا جوونی بود که مشخصا خودش مجذوب ادبیات بود و در حالی که پدرش یکی از بزرگترین استادهای ریاضی ایران بود اما خودش ترجیح داده بود ادبیات بخونه اون یه روز بهم گفت می دونی بهترین نویسنده حال حاضر ایران کیه؟ من یه کمی فکر کردم و چون احساس میکردم استادمون کلاسیک نباشه محمود دولت و آبادی و عباس معروفی رو حذف کردم بیشتر فکرم رفت سراغ امثال زویا پیرزاد و حسین سناپور وقتی فکرم رو گفتم با یه لحن خاصی گفت نه! اسماعیل فصیح با اون تشبیحات بی مثالش در ثریا در اغما. و من کلی خجالت کشیدم که حتی اسمش رو هم نشنیده بودم واسه همین زود رفتم کتابش رو از انقلاب پیدا کردم تا ببینم چرا به نظر استاد ادبیاتمون اسماعیل فصیح یکی از بهترین هاست
وقتی کتاب تموم شد به استاد ادبیاتمون حق دادم که تشبیهاتش رو بی مثال توصیف کرد. اما جالبی کارهای فصیح از این جهت بود که نه میشه اونها رو در جمع ادبیات کلاسیک دسته بندی کرد نه میشه مدرن دونست کارهای اسماعیل فصیح در حقیقت یه پیوندی بود بین این دو نوع سبک و این چیزی بود که در کارهاش بیشتر دوست داشتم و هیچوقت یادم نمیره که تو ثریا در اغما نوشته بود
در زانگارو تقویم ها و ساعت ها رو به عقب نمره گذاری کردن. در زانگارو پس از تغییر رژیم، استادان دانشگاه راننده تاکسی میشوند، راننده تاکسی ها بلورساز، بلور سازها دادستانند، دادستان ها تنباکوکارند، تنباکو کارها پلیس هستند، پلیس ها ماست بندند، ماست بندها سرمهندس کارخونه، مهندسین کله پزند، کله پز ها روسای آموزش عالی، روسای آموزش عالی قالپا دزد هستن، قالپاق دزدها حصیربافند، حصیرباف ها مبلغ مذهبی اند، مبلغین مذهبی راننده بولدوزرند، رانندگان بولدوزر لپه فروشند، لپه فروش ها سناتورند، سناتورها دندانسازند، دندانسازها نوحه خوانند، نوحه خوان ها مامور توزیع آناناسند، مامورین توزیع آناناس صحافند، صحاف ها خلبان علیکوپترند و خلبان ها مرده شورند چون مرده شورها به کشور های دیگه فرار کرده اند. بچه ها از گور متولد میشوند، نوزادان اول ریش و پشم دارند،بعد کم کم ضد رشد میکنند و پا به سنین دیگر زندگی میگذارند. جوانان پس از دوران شباب و قدرت و تحرک، به تدریج راه رفتن و ایستادن یادشان می رود و پَست می شوند و چهار دست و پا گوگله می کنند و در آخر عمر بر می گردند به زهدان مادرشان که از فاضلاب های رودخانه ی تِیمز سیراب میشود
عجیبه که اسماعیل فصیح 25سال پیش این چیزها رو نوشته هرچند من چاپ دهم کتاب رو خریدم اما باز به نظرم برای همچین کتابی یازده بار تجید چاپ کمه و اینکه چند نفر از ما اسماعیل فصیح رو میشناختیم؟ جالبه که همین کتاب که تنها کتابیه که من از اسماعیل فصیح خوندم به انگلیسی و عربی هم ترجمه شده و جزء معدود رمان های معاصر ایرانیه که برای خودش اسم و رسم جهانی پیدا کرده اما چقدر حیف شد که اسماعیل فصیح در روزگاری مثل امروز مجبور به ترک دنیا شد، شاید اگه روزگار دیگه ای بود قدرش رو بیشتر می دونستن
اسماعیل فصح با تسلطی که روی زبان انگلیسی به واسطه سالها تحصیل در آمریکا داشت چندین و چند ترجمه فوق العاده هم علاوه بر رمان هاش در کارنامه اش داره که از جمله کارهای همینگوی و من دوست دارم اگه فرصتی داشتم اونها رو شروع کنم. ب هر حال در بین همه اتفاقات چندروز گذشته اتفاقی که کمتر بهش پرداخته شد این بود که اسماعیل فصیح در بیمارستان درگذشت، منم اینجا قصد مرثیه سرایی ندارم فقط به نظرم اسماعیل فصیح نویسنده بزرگی بود که ما کمتر شناختیمش و ای کاش بیشتر قدرش رو می دونستیم
ثریا در اغما رو به همراه یه سری دیگه از کارای فصیح، از نمایشگاه پارسال -شایدم پیارسال!- خریدم… اما هنوز فرصتی دست نداده تا بخونمش
اما کارای دیگه اش رو مثل داستان جاوید یا کمدی-تراژدی پارس رو خوندم…. جداً این مورد که می گی نه کلاسیکه و نه مدرن رو می فهمم… اسماعیل فصیح عجیب می نویسه… عجیب اما دوست داشتنی… ارتباط برقرار کردن با دل خواننده کار ساده ای نیست که این استاد بی نظیر، از پسش برامده
ثریا در اغما رو به همراه یه سری دیگه از کارای فصیح، از نمایشگاه پارسال -شایدم پیارسال!- خریدم… اما هنوز فرصتی دست نداده تا بخونمش
اما کارای دیگه اش رو مثل داستان جاوید یا کمدی-تراژدی پارس رو خوندم…. جداً این مورد که می گی نه کلاسیکه و نه مدرن رو می فهمم… اسماعیل فصیح عجیب می نویسه… عجیب اما دوست داشتنی… ارتباط برقرار کردن با دل خواننده کار ساده ای نیست که این استاد بی نظیر، از پسش برامده
جاش خیلی خالیه
راستی کاش این کد رو برای کامنت گذاشتن برداری… ما هم تنبــــــــــــــــــل!!ا
kheyli jaleb neveshte boodi