
بازي كره پايان روياي طرفداران خرد جمعي در فدراسيوني بود كه به قول صفائي فراهاني نامادريش(سازمان تربيت بدني) اينبار به زور تحويلش گرفته بود و برايش تصميم مي گرفت، نامادري كه شاهكارش انتخاب امير قلعه نويي به عنوان سرمربي تيم ملي بود و جنرال جوان قصه ما استقلال را قرباني كرد و با سر به طرف پستي دويد كه خود او هم ته دلش مي دانست دوام چنداني براي او ندارد براي همين هم هيچ گاه راضي نشد استقلال را رها كند، او حتي در همين راستا مرفاوي را به مدير وقت استقلال پيشنهاد داد تا يك پل را پشت سرش براي روز مبادا نگاه دارد اما اين اقدام محافظه كارانه قلعه نويي نه تنها استقلال را از جام قهرمانان آسيا بازداشت بلكه تمام پل ها را ويران كرد و جنرال شجاع استقلال باز هم به همه ثابت كرد هنوز انقدرها هم بزرگ نيست اما مشكل همين كوچكي بود كه امير را محافظه كار كرد او ترسيد استقلال را رها كند و همه چيز را در استقلال از دست داد، او مي ترسيد نيمه هاي اول حمله كند و گل خورد، او مي ترسيد به دروازه كره حمله كند اما باخت! ديگر حتي شانس هم با او يار نبود، مي دانيد چرا؟ چون جنرال ديگر شجاع نبود، شانس با ترسو ها يار نيست آقاي قلعه نويي! و سرنوشت تيم پر ستاره و پر مدعاي ما چيزي جز حذف نبود و سهم مردم هم اين بود كه بشنوند بچه ها همه تلاششان را كردند ايشالله چهار سال ديگه! واقعا؟!.
پا ورقي: (پاريس هيلتون يه آهنگي داره با همين نام تيتر مطلب من منتهي منظورش توي اون آهنگ از اون نظره اما من ستاره هاي تيم ملي رو گفتم منتهي از اين نظر!)