
ایران شاید 4سال دیگر
انگار همین دیروز بود، 4سال پیش چند ماه جلوتر از الان احساس می کردم دیگه از دست سادگی و مسامحه کاری خاتمی راحت میشیم و بالاخره بعد از سالها میشه در ایران از یه فرصت تاریخی استفاده کرد، انتخاب شخصی مثل دکتر معین میتونست سرنوشت ایران رو در همه عرصه ها چه در جهان و چه در کشور خودمون متحول کنه اما بین اون همه نامزد اقای ریاست جمهوری حتما باید شخصی مثل احمدی نژاد انتخاب میشد انگار، تا من و خیلی های دیگه از خواب بیدار شیم و بفهمیم ما هنوز تو ایران زندگی میکنیم و ایران به این زودی ها قرار نیست به شخصی مثل دکتر معین برسه، هرچند انتخاب شدن احمدی نژاد هم بین اونهمه آدم ریز و درشتی که در انتخابات شرکت کرده بودن بیشتر شبیه بازی حکم سه نفره بود، اونجا که دونفر ششدست میبرن و نفر سومی که پنج دست برده برنده میشه به هر حال نمی دونم امروز من خیلی بزرگتر شدم یا شرایط فرق کرده اما بعد از چهارسال احساس میکنم دلم برای دوران خاتمی تنگ شده و خیلی خوشحال بودم این فرصت رو خواهم داشت تا با یک رای خودم بهش بخاطر فکری که 4سال پیش در موردش میکردم ازش معذرت بخوام و بذارم این نسیم تغییرات سرفرصت روی مردم ایران اثر بذاره اما تمام این فکرها دیشب بعید شد،من حتی برای خاتمی اس ام اس هم نفرستادم که بمونه چون یه بار دیگه ایرانی بودن ما در انتخابات مستتر شد و من می دونستم موندن خاتمی شاید به صلاح نباشه چون اون کاری کرد که نه کروبی وجود انجامش رو داشت نه میرحسین موسوی اما ته قلبم آرزو میکردم کاش میموند و من هرکاری میکردم تا رای بیشتری بیاره اما کاری که کرد بازم نشان از شخصیتی بود که در تاریخ معاصر ایران بی مثاله
اما رفتار میرحسین موسوی بعد از بیشتر از دو دهه سکوت اونقدر خنده دار و مسخره بود که تمام امیدهای من رو ناامید کرد، نامه مضحک اعلام کاندیداتوری موسوی خودش گویای همه چیزه، وقتی نامه رو خوندم صدای آژیرهای خطر تو گوشم پیچید، یاد کوپن ها و دفترچه هایی افتادم که مامان و بابا همیشه برام تعریف میکردن، یاد تلویزیونی افتادم که هیچوقت نمی تونستی برنامه هاش رو نگاه کنی، یاد بنیاد مستضعفان افتادیم، یاد روزی که همه مستضعف بودن و قرار بود متمول بشن، یاد اقتصاد کشورهای کمونیستی که از صبح تا شب همه میباید تو صف می ایستادن تا چیزهایی رو که میخواستن بخرن افتادم
من در عجبم این همه فرهیختگی که در مورد میرحسین موسوی میگفتن چی شد؟ اون نقاشی های روشن فکرانه ایشون کجای این بیانیه مخفی شده بود؟ کسی که حتی وجود اینو پیدا نکرده که مشخص کنه طرز فکرش به کدوم جناح نزدیکتره و از اون اصطلاحات پوپولیستی مخصوص بعضی دوستان محافظه کار خودشون یعنی اصولگرای اصلاح طلب استفاده میکنه، به چه درد حال حاضر کشور ما میخوره؟ میرحسین موسوی از هر جنبه ای نگاه کنی قراره یه قهرمان باشه، مثل احمدی نژاد، حتی مثل خاتمی سال 76 اما مشکل ما اینه که ما دیگه قهرمان نمی خوایم بسه دیگه هرچی هشت سال به هشت سال قهرمانمونو عوض کردیم و همه چیزو زیر و رو کردیم ما یه نفرو میخواستیم که هدایتمون کنه به جایی که میخوایم حتی اگه طرز فکرمون رو هم قبول نداشته باشه اما بهش احترام بذاره خصوصیت مشترک احمدی نژاد، موسوی و کروبی در اینه که افکارشون دایره داره(ممکنه جای این دایره یا شعاعش فرق کنه اما ماهیتش فرق نمی کنه) هرکسی خارج از این دایره محکوم به مرگه، این خصوصیت تاریخی قهرمانها و ضد قهرمانهاست
این میرحسین موسوی که تا امروز دیدم هرگز حتی ذره ای هم ما رو به حرفهای خاتمی نزدیک نمی کنه، هول هول زدنش برای شرکت در انتخابات اونم بعد از 12سالی که همه خودشون رو کشتن که ایشون زحمت بکشن وارد انتخابات بشن و ایشون ترجیح دادن به نقاشی کشیدنشون ادامه بدن و نامزد ریاست جمهوری نشن اما نمی دونم یهو بعد از اعلام نامزدی آقای خاتمی چه بلایی برسرشون اومد که به سرعت عجیبی با یه بیانیه ای که معلومه پانزده دقیقه برای نوشتنش وقت گذاشتن وارد انتخابات شدن
من همین الان میگم که اگه قراره میحسین موسوی این باشه من ترجیح میدم به قالیباف رای بدم، چون اون تکلیفش با خودش روشنه می دونه به کجا تعلق داره و می دونه به کجا میخواد بره اما تردیدها و بعضی حرکات جان گولر آقای موسوی و نزدیکانشون نشون میده اونها هنوز هیچی نمی دونن، تورو خدا یکی یه تقویم بده دست آقای موسوی
اما رفتار میرحسین موسوی بعد از بیشتر از دو دهه سکوت اونقدر خنده دار و مسخره بود که تمام امیدهای من رو ناامید کرد، نامه مضحک اعلام کاندیداتوری موسوی خودش گویای همه چیزه، وقتی نامه رو خوندم صدای آژیرهای خطر تو گوشم پیچید، یاد کوپن ها و دفترچه هایی افتادم که مامان و بابا همیشه برام تعریف میکردن، یاد تلویزیونی افتادم که هیچوقت نمی تونستی برنامه هاش رو نگاه کنی، یاد بنیاد مستضعفان افتادیم، یاد روزی که همه مستضعف بودن و قرار بود متمول بشن، یاد اقتصاد کشورهای کمونیستی که از صبح تا شب همه میباید تو صف می ایستادن تا چیزهایی رو که میخواستن بخرن افتادم
من در عجبم این همه فرهیختگی که در مورد میرحسین موسوی میگفتن چی شد؟ اون نقاشی های روشن فکرانه ایشون کجای این بیانیه مخفی شده بود؟ کسی که حتی وجود اینو پیدا نکرده که مشخص کنه طرز فکرش به کدوم جناح نزدیکتره و از اون اصطلاحات پوپولیستی مخصوص بعضی دوستان محافظه کار خودشون یعنی اصولگرای اصلاح طلب استفاده میکنه، به چه درد حال حاضر کشور ما میخوره؟ میرحسین موسوی از هر جنبه ای نگاه کنی قراره یه قهرمان باشه، مثل احمدی نژاد، حتی مثل خاتمی سال 76 اما مشکل ما اینه که ما دیگه قهرمان نمی خوایم بسه دیگه هرچی هشت سال به هشت سال قهرمانمونو عوض کردیم و همه چیزو زیر و رو کردیم ما یه نفرو میخواستیم که هدایتمون کنه به جایی که میخوایم حتی اگه طرز فکرمون رو هم قبول نداشته باشه اما بهش احترام بذاره خصوصیت مشترک احمدی نژاد، موسوی و کروبی در اینه که افکارشون دایره داره(ممکنه جای این دایره یا شعاعش فرق کنه اما ماهیتش فرق نمی کنه) هرکسی خارج از این دایره محکوم به مرگه، این خصوصیت تاریخی قهرمانها و ضد قهرمانهاست
این میرحسین موسوی که تا امروز دیدم هرگز حتی ذره ای هم ما رو به حرفهای خاتمی نزدیک نمی کنه، هول هول زدنش برای شرکت در انتخابات اونم بعد از 12سالی که همه خودشون رو کشتن که ایشون زحمت بکشن وارد انتخابات بشن و ایشون ترجیح دادن به نقاشی کشیدنشون ادامه بدن و نامزد ریاست جمهوری نشن اما نمی دونم یهو بعد از اعلام نامزدی آقای خاتمی چه بلایی برسرشون اومد که به سرعت عجیبی با یه بیانیه ای که معلومه پانزده دقیقه برای نوشتنش وقت گذاشتن وارد انتخابات شدن
من همین الان میگم که اگه قراره میحسین موسوی این باشه من ترجیح میدم به قالیباف رای بدم، چون اون تکلیفش با خودش روشنه می دونه به کجا تعلق داره و می دونه به کجا میخواد بره اما تردیدها و بعضی حرکات جان گولر آقای موسوی و نزدیکانشون نشون میده اونها هنوز هیچی نمی دونن، تورو خدا یکی یه تقویم بده دست آقای موسوی
بازم ایران و بازم اینکه باید به چهارسال یا شایدم هشت سال دیگه فکر کنیم، ما کِی میخوایم عوض بشیم دیگه؟
🙁