Entry for March 15, 2007

اين روزها و درست در آستانه سال نو فيلم 300 حسابي در ايران سروصدا بپا كرده هرچند كه من به شخصه اين فيلم را نديدم و حتي هنوز در اروپا(بجز يونان) هم اين فيلم اكران نشده اما به نظر مياد موضوع كاملا روشن باشد (به شهادت دوستان و دشمناني كه اين فيلم را ديده اند همچنين پوسترها و تريلرها و نقدهاي اين فيلم) ترجيح مي دهم فكر نكنم كه اين فيلم را دولت آمريكا ساخته تا جهان را نسبت به ايران بدبين يا حتي براي حمله به ايران آماده كند. اما از اينها كه بگذريم بريم سر نكته اي كه مي خواهم به آن در مورد اين فيلم اشاره كنم،
يكي از دوستان مي گفت غربي ها و خصوصا آمريكايي ها به علت فقر تاريخي كه دارند شديدا سعي مي كنند خود را وابسته به يوناني ها و رومي ها بدانند كما اينكه بسياري از لغات دهن پركنشان همچون دموكراسي و… ريشه ي يوناني دارد و البته دليلش مشخص است يوناني ها غربي تر(از نظر جغرافيايي) از ساير تمدن هاي بزرگ خودشان بودند پس چندان بيراه نيست كه در جنگ ها كفه تاريخ را به سمت تمدن غربي تر بچرخانند كما اينكه ديگر تمدن هاي بزرگ آنزمان از جمله و بخصوص ايران به تاريخ نگاري هم چندان اهميت نمي دادند و دقيقا به همين خاطر است كه نوشته هاي به شدت اغراق آميز و بعضا نژاد پرستانه هرودت سر منشا اكثريت قريب به اتفاق تحقيقات تاريخي مي شود.
فيلم 300 هم از قواعدي كه گفتم جدا نيست و دقيقا داستان فيلم و قبل ترش كميك استريپ فرانك ميلر بر مبناي روايت هرودت(البته كه با اغراق بيشتر) از جنگ مشهور و تاريخ ساز ترموپيل ساخته شده است اما چند مشكل وجود دار، اول بگذاريد كمي در مورد جنگ ترموپيل بيشتر بدانيم تا بعد بگويم مشكلات چيست،
يوناني ها طبق اسناد تاريخي روشن و غيرقابل انكار در زمان داريوش كبير به شدت دنبال متزلزل كردن قدرت او بودند و براي اين كار همواره به شهر ها و كشورهاي مرزي ايران هجوم مي آوردند جالا بماند كه بعضي ها هم معتقدند با بي رحمي و شقاوت همه را هم از دم تيغ مي گذراندند اما هرچه بود اين حملات و سنگ پراني ها به شدت داريوش كبير را نگران كرده بود و از طرف ديگر روياي گرفتن آتن و ادامه كشورگشاييش باعث شد ارتشي عظيم و در زمان خودش منحصر به فرد جمع آوري كند( به روايتي 4سال فقط جمع آوري نفرات طول كشيده است) و هرودت معتقد است تعداد نفرات اين ارتش به بيش از دو ميليون نفر مي رسيده است اما تاريخدانان جديد معتقدند بعيد است تعداد نفرات اين ارتش بيش از 500هزار نفر باشند و حتي جالب اينجاست كه بدانيد در ميان اين ارتش بسياري از يوناني هاي متعهد ايران(به روايت هرودت 300هزار نفر) در ميان ارتش ايراني ها بودند به هر حال داريوش در آخرين ماه هاي جمع اوري اين ارتش عظيم جان خود را از دست داد و پسرش خشايار شاه جاي او را گرفت اگر داريوش دو انگيزه براي حمله به يونان داشت خشايارشاه انگيزه ي برآورده كردن ارزوي ديرين پدر را نيز علاوه بر دو انگيزه ي ديگر پيدا كرده بود پس به محض تكميل ارتش بزرگ پارسيان، خشايارشاه درنگ نكرد و به سمت يونان حركت كرد كه بعد از فتح آتن در جنگي موسوم به سالاميس شكست خورد و مجبور به عقب نشيني شد و خيلي ها علت آنرا بي تجربگي خشايار شاه مي دانستند اما جنگ ترموپيل كه يكي از معروفترين مقاومت هاي تاريخ بشر هم هست چندسن ماه قبل از جنگ سلاميس اتفاق افتاد جاييكه ارتش پارس ها مي خواست از تنگه ترموپيل بگذرد تا به بخش هاي استراتژيك تر يونان دسترسي پيدا كند. كه در آنجا با لئونيديس و ارتش كوچكش مواجه شد اين مسئله براي خشايارشاه به شدت خنده دار آمده بود او در ابتدا نامه اي به لئونيديس فرستاد و از او دعوت كرد تا به ارتش پارس بپيوندد و بعد از فتح كل يونان حكمراني يونان را بر عهده گيرد اما لئونيديس نپذيرفت و پيك پارسي را به قتل رساند خشايار شاه هم در روز اول يك ارتش 10000نفري را روانه كرد تا اسپارتان ها را شكست دهند اما به دليل عدم تدوين استراتژي درست و همچنين تنگ بودن تنگه و از همه مهمتر رشادت اسپارتان ها موفق به انجام اين كار نشدند و خشايار شاه مجبور شد در روز دوم 20000 نفر را بفرستد و در حالي كه روز دومم هم رو به اتمام بود و خشايار شاه نا اميد از گرفتن تنگه ناگهان يكي از يوناني ها به نام افيالتس به لئونيديس خيانت كرد و راهي را به خشايار شاه نشان داد كه باعث شد اسپارتان ها كاملا غافلگير شوند و نبرد را در روز سوم واگذار كنند به روايت هرودت 5200يوناني(از اقوام مختلف كه 300نفر آنها اسپارتان بودند) در طول سه روز موفق شدند حدود 40000ايراني را به قتل برسانند. بعد از پايان اين جنگ خشايارشاه دستور داد سر از بدن لئونيديس جدا كنند عملي كه به نظر تاريخدانان از خشايار شاه بعيد بود چون ارتش ايران همواره به اين معروف بوده كه با كسانيكه شكست خورده اند با افتخار رفتار كرده .اما هرچه اتفاق افتاده باشد اسناد دقيقي در دست نيست اما آنچه ازهمين اسناد جسته گريخته بر مي ايد ايراني ها به هيچ وجه وحشي و خونخوار نبودند كما اينكه بعد از فتح آتن تمام خانه ها را سالم نگاه داشتند تا مردم در آنها به راحتي زندگي كنند(به روايت هرودت)
جالبي اين واقعه اينست كه دقيقا در نزديكي عاشورا دسته بندي مي شود و حتي معروف تر از عاشورا هم مي باشد در جهان! كما اينكه در روايت هست كه لئونيديس قبل از جنگ به سربازانش هشدار مي دهد كه ما همه كشته خواهيم شد و هر كه نمي خواهد كشته شود مي تواند برود!
خب اين داستان جنگي بود كه در تاريخ ثبت شده بو
د حالا راست، دروغ يا حتي اغراق فرقي نمي كند چون اسنادي نداريم! حالا بعد از هزاران سال فرانك ميلر كميك استريپي از اين جنگ به چاپ مي رساند و يكي از مشكلات اينست كه در كميك استريپ ها هميشه يك طرف خير كامل وجود دارد و يك طرف شر كامل يعني حد وسطي نيست و اين آقاي فرانك ميلر هم نامردي نكرده و خيرها را آخر خير و ارتش پارسي ها(ما) را آخر شر تصوير كرده يك فيلم هم دقيقا از روي همين كتاب قديم ساختند كه نگرفت و سال 2005 كمپاني برادران وارنر تصميم گرفت نسخه ي ديگري از روي كتاب بسازد ولي اينبار يك نسخه 80ميليون دلاري كارگرداني اين فيلم به زك اسنايدر بي تجربه تر از خشايار شاه رسيد و او هم بدتر از فرانك ميلر خيرها را خيرترو شرها و را شرتر كرد و كپي تصوير هاي كتاب را سينمايي كرد! فيلمي كه 52روز بيلم برداريش طول كشيد و قريب يك سال جلوه هاي ويژه اش و بدبختانه(براي ما) فيلم خيلي خوبي هم درآمد(جلوه هاي ويژه اين فيلم را جلوتر از تاريخ سينما مي دانند) و ركورد فروش آخر هفته تاريخ سينماي هاليوود را در ماه مارچ شكست(ركورد قبلي مربوط به آيس ايج بود).
با اينكه با دوستاني كه مي گويند اين فيلم فانتزي هست و سازندگانش مجبور بودند آنرا اينچنين بسازند تا فيلم خوبي شود موافقم و اين چيزيست كه همه ي دوستداران سينما مي دانند، موافقم(كما اينكه نقاد مشهور روزنامه نيويورك تايمز، اي او اسكات معتقد است كه تنها وجه برتري يوناني ها باشگاه هاي بدنسازي و دستگاه هاي الكتروليزشان است) اما معتقدم اين فيلم تاثير بسيار بدي روي افكار عمومي قشر عام مردم آمريكا كه بخش اعظم مردم اين كشور را تشكيل مي دهند خواهد گذاشت و من در عجبم كه تمام كارهايي را كه ما داريم انجام مي دهيم براي مقابله با اين حركت بي تاثير است روي اين قشر مردم آمريكا كه اين فيلم را مي بينند، نوشتن پتيشن و بمب گوگلي فكر خوبي براي براي اعتراض كردن است اما مطمئنا كافي و حتي به نظرم تاثير گذار نيست، نوشتن نقد و بالا نگه داشتن اين نقد در سايت هايي مثل ياهو يا… به شدت تاثير گذارتر است اما اگر تمام اينكارها را هم كرديم و حتي كمپاني وارنر هم معذرت خواست يك سوال كماكان ذهن مرا به شدت آزار خواهد داد و آن اينست كه مگر ما براي تاريخمان چه كرده ايم و چقدر به آن احترام گذاشته ايم كه از بيگانگان توقع داريم به آن احترام بگذارند؟ ما هنوز هم اگر بخواهيم فيلم بسازيم مردان آنجلوس و مريم مقدس را به تاريخ خودمان ترجيح مي دهيم آنوقت اين چه توقعيست كه از آنها داريم؟
Tags: No tags

2 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*