Entry for January 22, 2007

عجيب جسارت كلمات شاملو را دوست دارم. در اوج احساس تنهايي يا حتي خوشحالي، انسان از جسارت كلمات شاملو، اميد پيروزي بر تقدير را دوباره از نو پيدا مي كند و در ميان رازهاي شعرهايش مي تواني راز تبديل شدن جاندار غارنشين را به انسان بيابي و اينچنين شاملو انسان امروزي را دعوت مي كند رازهايش را و حتي خدايش را در پستوي خانه پنهان كند مبادا آنكه شبا هنگام بر در خانه ات مي كوبد براي كشتن چراغت آمده باشد مبادا به جرم بوي دهانت يا شعله درونت مجازاتت كنند و ما مجازات شدگان و چراغ مردگان از جسارت كلمات شاملو چراغي تازه روشن مي كنيم و شعله اي نو بر مي افروزيم و حتي به بهاي دوباره مجازات شدن هم راز شعرهايش را در ميان جسارت كلامش دوباره مي يابيم چون اين ميراث پاك شاملو آخرين چيزيست كه در دنيا باقي خواهد ماند نگاه کن چه فرو تنانه بر خک می گسترد
آنکه نهال نازک دستانش
از عشق
خداست
و پیش عصیانش
بالای جهنم
پست است.
آن کو به یکی « آری » می میرد
نه به زخم صد خنجر،
مگر آنکه از تب وهن
دق کند.

قلعه یی عظیم
که طلسم دروازه اش
کلام کوچک دوستی است.
انکار ِ عشق را
چنین که بر سر سختی پا سفت کرده ای
دشنه مگر
به آستین اندر
نهان کرده باشی.
که عاشق
اعتراف را چنان به فریاد آمد
که وجودش همه
بانگی شد.
نگاه کن
چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
به خک می شکند
رخساره ای که توفانش
مسخ نیارست کرد.
چه فروتنانه بر آستانه تو به خک می افتد
آنکه در کمر گاه دریا
دست
حلقه توانست کرد.
نگاه کن
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آنکه مرگش
میلاد پر هیا هوی هزار شهرزاده بود.
نگاه کن
Tags: No tags

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*