
ديشب آخرين فيلم پوراحمد(اتوبوس شب) را ديدم فيلمي كه بيشتر شبيه يك كارت پستال سياه و سفيد بود تا يك فيلم جنگي با آن جلوه هاي ويژه و تصاوير زيبايش از جنوب ايران. فيلم حاوي چندين و چند ايده ي فوق العاده است كه تك تك آنها مي تواند به تنهايي براي جذابيت يك فيلم كافي باشد مثلا ماموريت دو سرباز و يك راننده براي جابجا كردن 38اسير با چشماني بسته يا ديدن دو دوست قديمي در حالي كه كشورهايشان در جنگند و يكي از آنها اسير است در كنار اين ايده هاي خوب فيلم جديد پوراحمد حرفهايي هم براي گفتن دارد مثل اينكه ملت ايران و عراق همواره با يكديگر دوست بوده اند يا حتي توجه به اين نكته كه همه عراقي هايي كه مي جنگيدند شيطان صفت و بدكار نبودند(چيزهايي كه سينماي جنگ دير يادش افتاد) اما با تمام اين المان هاي خوب فيلم اتوبوس شب به شدت كند، آرام، بي حادثه و خواب آور است خودم به شخصه يكي از دلايل آنرا ين مي دانم كه پوراحمد فيلم را از روي يك فيلم كوتاه ساخته است و بازنويسي فيلمنامه اين فيلم فاقد خلق اتفاقات و موقعيت هاي تازه بوده است يا حتي اگر بوده باشد اين موقعيت ها و اتفاقات كاملا بي اثر بوده اند براي همين پايه هاي فيلم پايه هاي يك فيلم كوتاه است كه پوراحمد به شدت آنرا كشيده است تا يك فيلم بلند از آن دربياورد و دقيقا به همين دليل درونمايه ديالوگ هاي اساسي فيلم بحث تكرار مكررات است تا جايي كه اگر بيننده بار اول ديالوگ ها را تحسين كند بار دوم و سوم از شنيدن آنها خسته مي شود و حتي فراموش مي كند يا اگر خيلي عشق سينما باشد از آنها زده مي شود. فيلم اتوبوس شب تا امروز(آخرين روز) فيلم پنجم از نظر تماشگران است با بيش از 70% آرا و فيلم رئيس كيميايي با 67% در تعقيبش است همه اينها به من مي گويد امثال جشنواره ي خوبي نداشتيم كه اين فيلم ها پيش تازند شايد بايد تا آخر امشب صبر كرد و ديد امسال چه كساني با سيمرغ هاي بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر پرواز خواهند كرد. جشنواره اي كه اگرچه قرار بود آينه فعاليت هاي فرهنگي دولت نهم باشد (كه اگرهم بود با اينه ي وعده داده شده تفاوت هاي شكلي و ماهوي اساسي داشت) اما مطمئنا براي سينما دوستان ايراني آغازي بود تا به استقبال اسكار بروند درست چند وقتي بعد از آش شله قلمكاري كه به اسكار ايراني مي ماند