Entry for April 27, 2009

نقش نشانه ها در فرینج و ارتباط آنها با زندگی روزمره ما
تصوير کنيد که قدرت پيش بيني آينده رو داشتين، بدون شک اين توانايي يه موهبت براتون به حساب ميومد موهبتي که شايد کل زندگيتون رو تغيير ميداد، اما اگه دست هايي در جهان باشه که بخواد شما رو هدايت کنه چي؟ دست هايي که به شما نشانه هايي بده تا بتونيد سرنوشت خودتون رو تغيير بدين، نشانه هايي که شايد هميشه نتونيد درست ترجمه اشون کنيد و بعدا بفهميد ترجمه واقعيشون چي بوده اما اگه درست ترجمه کنيد شما رو به جايي بزرگتر ميرسونه يه چيزي مثل کتاب يا فيلم سيکرت(راز) يا اونچيزي که پائولو کوئيلو در کتاب کيمياگرش بهش اشاره ميکنه يعني نشانه ها، نشانه هايي که ميتونن هرروز براي ما بارها و بارها اتفاق بيفتن تا خبري رو به ما بدن تا شايد شيوه اي رو در ما تغيير بدن.
قسمت شانزدهم فرينج شايد بهترين قسمتي نبود که من از اين سريال ديدم اما منو به اين فکر انداخت که چقدر نقش نشانه ها در اين سريال پررنگ و دوست داشتنيه و باعث شد اين سريال رو از زاويه ديد ديگه اي نگاه کنم، به نظرم اومد فرينج نظريه قاطعي در مورد نقش نشانه ها در زندگي روزمره ما ميده و براي اين حرفم دليل هاي زيادي هم دارم. يه جورايي انگار خالقان اين سريال(نويسنده ها) به شخصيت هاشون نشانه هايي ميدن تا براي اتفاقات بعدي آمادشون کنن مثلا در همين قسمت 16 والتر و اوليويا هردوشون نشانه هاي بارز و جالبي از اتفاقاتي که بايد باهاشون رودررو ميشدن گرفتن – اوليويا با اون کتابي که براي الا ميخوند يا والتر با اون املت مخصوصش(که ازش به عنوان يه جور رحم مصنوعي استفاده کرده بود) اما اونا چقدر تو ترجمه کردن اين نشانه ها موفق بودن؟ شايد نشانه ها داشتن بهشون اخطار ميدادن که چي در پيش روشون قرار داره و اونا از فهميدنش عاجز موندن يا بهتره بگيم از ترجمه اش عاجز موندن. اما مسئله اي که مطرح ميشه اينه که اگر بالفرض اوليويا ميفهميد که قراره با يه هيولا روبرو بشه ميتونست بر ترس هاش غلبه کنه يا اينکه باعث ميشد بيشتر بترسه؟ من به شخصه جوابي براي اين سوال ندارم اما ميدونم شب بعد از اينکه اوليويا همه چيز رو فهميد با چراغهاي روشن خوابيد. همينطور براي والتر هم ديديم که هيولا از لحاظ روحي چه بلايي سر اون اورد. وقتي فهميد که اين موجود ميتونست حاصل کارهاي خودش باشه بارها و بارها در خودش شکست، بازهم مطمئن نمي تونم بگم که اگه والتر نشانه هاش رو درست ترجمه ميکرد چه اتفاقي ميفتاد اما مي دونم اگه به والتر وقت بدي ميتونه براي هر مشکلي يه راه حل پيدا کنه.
پس با اين اوصاف ترجمه کردن نشانه هاي بسته به شرايط مکاني و زماني ما ميتونه مثبت يا منفي باشه، درست مثل زندگي واقعي ما
الان که فکر ميکنم اين نشانه ها به هيچوجه اولين نشانه هايي نيستن که سازنده هاي اين سريال از اونها استفاده کردن، همين چند هفته پيش بود که در اپيزود 15 اون بچه به اوليويا با بازي به اسم خيابونها و چندتا نشانه ديگه کمک ميکرد تا هنرمند رو دستگير کنه، انگار در اون قسمت اون بچه نقش دنيا رو در دادن نشانه ها بازي ميکرد يا حتي بيشتر از اون همين چند قسمت پيش بود که اوليويا به اون مخزن برگشت و در روياش زد اف تي وجود داشت، اما اون نتونست ببينه، ما ديديم
و اين دقيقا چيزيه که ميخوام بگم – فرينج هوشمندانه به ما ميگه اطراف ما پر از نشانه هاييست از آينده – گاهي اونها رو مي بينيم و شايد بيشتر وقتها هم اصلا نمي بينيم و نمي فهميم نشانه اي وجود داشته
من فکر ميکنم اين نشانه ها، پيامها، احساسات، بعضي مواقعي که انگار چيزي بهمون الهام ميشه، حس هايي که شبيه حس ششم هستن و حتي عکس العمل هايي که مي بينم و از خودمون نشون ميديم همه و همه ميتونن نشانه هايي باشن که ما رو در زندگي و دنيا بهتر هدايت کنن. به عنوان کسي که به ايمان داشتن اعتقاد داره اعتراف کردن اينکه من به نشانه هايي که ممکنه خدا يا دنيا براي راهنمايي من در اختيارم بذاره باور دارم اصلا کار سختي نيست . اما همه مي دونيم هر انسان عاقلي بايد زندگيش براساس توازن بين ايمان و منطق تعريف بشه اما من باور دارم که در مسير زندگي ما نشانه هاي رازآلودي وجود داره که مسيرهاي تازه اي رو به روي ما باز ميکنه به همون ميزان هم اعتقاد دارم انسانها هر نوع اعتقاد و باوري هم که داشته باشن(حتي کساني که فکر ميکنن هيچ اعتقادي ندارن) براي خودشون روش هاي مخصوصي براي گرفتن و رمزگشايي اين نشانه ها دارن من فکر ميکنم شايد خيلي وقتها ما گرچه متوجه اين نشانه ها نميشيم اما به طور غريضي بهشون عکس العمل نشون ميديم – تا حالا شده که برين پيتزا فروشي و بخواين پيتزاي مخلوط بگيرين اما يه دفعه تصميم بگيرين پپروني سفارش بدين؟ ممکنه به نظرتون بياد حالا چه فرقي ميکنه که اونموقع مخلوط سفارش ميداديم يا پپروني! اما حقيقت اينه که به دلايلي که نميشه توضيحشون داد احساس ما، سيستم دروني ما و غريضه ما باعث شده اينجوري تصميمون رو عوض کنيم و تصميم تازه اي بگيريم. واقعا اين قدرت مرموز از کجا مياد؟ اين “توانايي” که باعث ميشه اينچنين تصميم بگيريم انتخاب کنيم چيه؟ کدوم “طرح”ي ما رو به همچين نقطه اي هدايت ميکنه؟
بعضی نشانه ها تو مطمئنا تو زندگ
ی خیلی مهمتر هستند، مثلا از دست دادن یه موقعیت شغلی خوب بخاطر اینکه ماشینتون پنچر شد و نتونستین به مصاحبه اونکار برین و در عرض کمتر از چند هفته شما یه کار خیلی بهتر پیدا کردین، یا اینکه یه شب دوتا مهمونی دعوت بودین و میخواستین اولی رو برین اما به دلایلی یکدفعه تصمیم میگیرین دومی رو برین و اونجا خیلی اتفاقی همسر آینده اتون رو ملاقات میکنین. شاید خیلی ها اینو سرنوشت معنی کنن و شاید هم بعضی ها مثل من به این باور برسن که سرنوشت میتونه با نشانه های کوچیک و بزرگی که به شما میده در حقیقت به بهترین مسیر هدایتتون کنه، من نمی دونم کدوم نشانه ها تاثیر بزرگتری دارین کدوم ها تاثیر کوچیکتریشون حتی شاید در مواقعی ترجمه کردن و رمز گشایی این نشانه ها به نفع آدم نباشه همونطوری که تو قسمت شانزدهم دیدیم که برای اولیویا میتونست خطرساز هم باشه. اما سوالی که ایجاد میشه اینه که شاید حتی همین تاثیر منفی که ممکن روی آدم بذاره کمکمون کنه تا تو زندگی یا در آینده تصمیم های بهتری بگیریم یا حتی ممکنه ما رو به سمتی هدایت کنه که دیگه طرف ترجمه نشانه ها هم نریم. من نمی دونم به کدوم سمت شما رو میبره اما فکر میکنم وقتی میشه با دنبال کردن “طرح” یک سریال ساده میشه به نتایجی به این قشنگی رسید، چرا نشه تو زندگی واقعی دنبال رمزگشایی و نشانه ها رفت؟ برای من یکی که اینکار زندگی رو جذاب تر و قابل زندگی تر میکنه
آقای جی جی آبرامز تو با سریال هات بعضی وقتها منو از زندگی حسابی میترسونی…….اما یه جور خوبی
Tags: No tags

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*