
رابرت فراست

رابرت فراست
یکی از شعرهای مورد علاقه من شعر جاده ی طی نشده اثر شاعر معروف آمریکایی رابرت لی فراست است که تو قسمت نوزدهم فصل اول سریال فرینج باهاش آشنا شدم، همونجایی که نویسندگان این سریال هوشمندانه نام این شعر رو روی اون قسمت سریال گذاشته بودن. فراست معتقد بود شعر در حقیقت تبدیل احساسات به تفکرات است و زمانی که تفکرات ساخته شده از احساسات ما کلمات رو پیدا میکنن شعر خلق میشه، و من واقعاً به این حرف فراست اعتقاد دارم و شعرها رو فراتر از نثرها و قافیه ها میدونم حتی خیلی وقت ها هم معتقدم برای یه شاعر خیلی دست و پا گیره که خودش رو در زنجیر پیدا کردن قافیه ها گرفتار کنه، اگر شعر نیاز به قافیه و ردیف داره این چیزیه که باید تو تبدیل شدن تفکرات به کلمات نمود پیدا کنه نه اینکه با گشتن و پیدا کردن یه کلمه مناسب
حالا جدا از این شعر جاده طی نشده فراست الهام بخش خیلی از فیلم ها، سریال ها و حتی بازی های کامپیوتری بوده و سوال اساسی که در این شعر مطرح میشه اینه که اگر ما انتخاب های مافاوتی در زندگیمون میکردیم چه تاثیری روی ما و زندگی های فردیمون میذاشت، این شعر زمانی به فکر فراست رسید که در اواخر دهه سوم زندگیش، فراست با دوست صمیمیش یعنی ادوارد توماس همیشه در جنگل های اطراف خونه ویلایی ای خودشون در ولز قدم میزدن و هروقت که برمیگشتن این حسرت رو داشتن که چرا از راه های دیگه ای رو که میتونستن انتخاب نکردن. شعر به نظر ساده میاد اما معنای عمیقی رو در خودش داره و اتفاقیه که هرروز برای ما میفته و ما هرروز به خاطرش با خودمون کلنجار میریم دوست داشتم هم ترجمه این شعر رو براتون بذارم هم متن انگلیسیش تا در این علاقه مندیم هم با من شریک بشین به اضافه اینکه الان مدتهاست از شعر ننوشتم و دلم حسابی تنگ شده بود اما اول متن انگلیسیش
Two roads diverged in a yellow wood,
And sorry I could not travel both
And be one traveler, long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth;
Then took the other, as just as fair
And having perhaps the better claim,
Because it was grassy and wanted wear;
Though as for that, the passing there
Had worn them really about the same,
And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black.
Oh, I kept the first for another day!
Yet knowing how way leads on to way,
I doubted if I should ever come back.
I shall be telling this with a sigh
Somewhere ages and ages hence:
two roads diverged in a wood, and I —
I took the one less traveled by,
And that has made all the difference.
And having perhaps the better claim,
Because it was grassy and wanted wear;
Though as for that, the passing there
Had worn them really about the same,
In leaves no step had trodden black.
Oh, I kept the first for another day!
Yet knowing how way leads on to way,
I doubted if I should ever come back.
Somewhere ages and ages hence:
two roads diverged in a wood, and I —
I took the one less traveled by,
And that has made all the difference.
جاده طی نشده
ترجمه ضیاء قاسمی
دو جاده در جنگلی زرد از هم جدا میشوند
و افسوس که نمیتوانستم از هر دو بگذرم
و مسافری باشم؛ دیر زمانی ایستادم
و یک جاده را تا دوردست تماشا کردم
تا جایی که به درون درختان میپیچید
آن گاه رهسپار جاده دیگر شدم که همانقدر دلپسند بود
و شاید دلیل بهتری داشتم
چون پرعلف بود و هموار نشده
هر چند که با گذشتن از آن
این جاده نیز هموار میشد
هر دو جاده در آن صبح
پوشیده از برگ بودند و بدون ردپا
جاده اول را برای روز دیگری گذاشتم
ولی میدانستم که هر جادهای به جاده دیگری میرسد
و تردید داشتم که زمانی بتوانم برگردم
این حرف را با آهی خواهم گفت
زمانی که سالیان درازی سپری شده است
دو جاده در جنگلی از هم جدا میشدند و من
آن را انتخاب کردم که کمتر از آن عبور کرده بودند
و تمام تفاوت کار همین بود
و افسوس که نمیتوانستم از هر دو بگذرم
و مسافری باشم؛ دیر زمانی ایستادم
و یک جاده را تا دوردست تماشا کردم
تا جایی که به درون درختان میپیچید
آن گاه رهسپار جاده دیگر شدم که همانقدر دلپسند بود
و شاید دلیل بهتری داشتم
چون پرعلف بود و هموار نشده
هر چند که با گذشتن از آن
این جاده نیز هموار میشد
هر دو جاده در آن صبح
پوشیده از برگ بودند و بدون ردپا
جاده اول را برای روز دیگری گذاشتم
ولی میدانستم که هر جادهای به جاده دیگری میرسد
و تردید داشتم که زمانی بتوانم برگردم
این حرف را با آهی خواهم گفت
زمانی که سالیان درازی سپری شده است
دو جاده در جنگلی از هم جدا میشدند و من
آن را انتخاب کردم که کمتر از آن عبور کرده بودند
و تمام تفاوت کار همین بود
دوتا نکته در مورد این شعر خیلی نظرها رو به خودش جلب میکنه اولیش اینه که اون آهیه که آقای قاسمی به زیبایی هرچه تمامتر ترجمه کرده و به نظر میرسه مقصود شاعر حسرتی باشه که از عدم انتخاب یکی از راه ها داره و دومین نکته در بیت آخر این شعر خلاصه میشه اونجایی که شاعر میگه: آنرا انتخاب کردم که کمتر از آن عبور کرده بودند و تمام تفاوت کار همین بود. خیلی ها این تفاوتی رو که آقای فراست ازش صحبت میکنه رو در راه ها نمی دونن بلکه در روح انسان ها و نحوه دید و برخوردشون میدونن و این راه ها استعاره هاییه از دوراهی های زندگی که ما همه کم و بیش با اونها روبرو میشیم و سوال اساسی اینه که چطور باید این راه ها رو انتخاب کنیم و بعد از انتخابشون چطوری با انتخاب خودمون برخورد کنیم. این یکی از مهمترین سوال های زندگی هر بشریه که رابرت فراست به خوبی با این شعرش اونو به چالش کشیده
پی نوشته اول : همونطوری که در بالای بلاگم میبینید اون متنی که کنار عکس اولیویا و پیتره بخشی از همین شعره معروفه رابرت فراست اینم یکی دیگه از دلایلی بود که دوست داشتم اینو توضیح بدم
پی نوشته دوم: من ترجمه زیبای اقای ضیاء قاسمی رو از مجله گلستانه شماره 57 پیدا کردم و ایشون هم الحق چقدر زیبا ترجمه کردن
* Robert Frost
* The Road Not Taken
اين شعره آدم رو به چه دنياي رويايي ميبرد. خيلي زنده بود.
شعر زیبائی بود و چه موضوع بینظیری
من معتقدم که هر انسان، بنا به موقعیت زمانی و مکانی و در جایگاه و مقامی که قرار داره، راهی رو با دلیلهای مشخص انتخاب میکنه…که این دلیلها و باورها با گذشت زمان و ارتقاء جایگاه انسان میتونند تغیر کنند، ولی خیلی وقتا پیش میاد که من و ما این مساله رو فراموش میکنیم و روزی چندین بار از خودمون میپرسیم که چرا در فلان موقیعت، فلان راه روانتخاب کردیم و افسوس میخوریم که کاشکی یه راه بهتر رو میرفتیم، ولی غافل از اینکه اگه دوباره در همون شرایط قرار میگرفتیم، به احتمال خیلی زیاد دوباره همون تصمیم رو میگرفتیم
البته تصمیم گیری ممکنه در خیلی از مسائل مشکل باشه ولی با توجه به اینکه هر انسانی این قدرت رو داره که در مسیر و راهی که انتخاب میکنه، بهترین شرایط رو برای خودش فراهم کنه، دیگه حسرت جائی نمیتونه داشته باشه
چقدر از خوندن این متن لذت بردم عزیز دل