
آنا تورو و جاشوآ جکسون روی تیتر مجله تی.وی گاید
آنا تورو و جاشوآ جکسون روی تیتر مجله تی.وی گاید
این چند وقت اخیر که شروع کردم به ترجمه سریال های مختلف همیشه یکی از سرگرمی هام که خیلی هم ازش لذت میبردم اضافه کردن دوستان جدید به لیست دوستان مسنجرم و همینطور هرروز صبح خوندن چندتا نامه ای بوده که دوستان ناشناس میفرستادن و جدا از لطفی که به من داشتن همیشه نقطه نظراتشون رو با من در میون میذاشتن و حتی بعضی تحلیل هم میکردن، من همیشه با کمال میل وقت میذاشتم و جوابشون رو هرچند کوتاه هم میدادم اما چند روز پیش عزیزی یه نامه فرستاد که توش متن زیر رو در مورد سریال فرینج نوشته بود
ا”داشتم فکر میکردم که سریال فرینج چقدر جذاب و دیدنی است و البته نه از جنبه پلیسی و اکشن بودن آن زیرا که این موارد در سریالهای بسیاری دیده میشود .منظورم سناریوها و نوع تفکری است که نویسندگان آن به کار برده اند.. دانش و علوم بشر از نوعی که تا به حال به آن دست یافته و از نوعی که همیشه آرزوی دست یافتن به آن را دارد!،اسرار مغز انسان (بیشتر آن دسته از اسراری که هنوز به آن دست نیافته و همیشه در آرزوی دسترسی به آن است)در خدمت قرار دادن علوم برای مقاصد نظامی و سلطه طلبی ،(گر چه همیشه در ابتدا ادعا میکنند برای خدمت به بشزیت دست به اینکار زده اند!) ،مانند مرور خاطرات والتر بیشاب و همکارش ویلیام بل ، سوءاستفاده از انسانها و آزمایش انواع داروها بر روی مردم ، حتی از دوران بچگی ، به جای موش آزمایشگاهی !(همچون آزمایش دارودر سه سالگی روی اولویا دانم )القاء کردن این موضوع که همیشه یک دشمنی قوی و جنگی بزرگ در مقابل انسان قرار دارد!، و البته چند مورد مشابه دیگر که در تمام قسمتهای این سریال مورد استفاده قرار گرفته شده است”ا
اگه نوشته به نظر شروع و تموم نشده میاد به خاطر اینه که تو نوشته این دوستمون چند خط دیگه هم بود که چون لطفش به من بود و در چارچوب موضوع حرف امروزم نیست ترجیح میدم مطرح نشه اما چیزی که برای من جالب بود نگاه این دوست بود که من تاحالا خیلی کم بهش فکر کرده بودم و در حقیقت یه دلیل اضافه ای بهم داد تا سریال فرینج رو بیشتر دوست داشته باشم و این بیشتر جنبه ژول ورنیه این سریاله که من گرچه همیشه دوسش داشتم و تحسینش کردم اما اینجوری بهش نگاه نکرده بودم. فکر کردم بد نیست این جنبه تازه کشف شده رو با شما هم در میون بذارم اونم بعد از چند روز بی پُستی
نکته بی ربط: من زیاد خواننده های عرب رو دوست ندارم مردهاشون به کنار زن هاشون رو هم به دلیل نگاه ابزاری که همیشه بهشون داشتن مخصوصاً لبنانی ها و مصری ها که جوامع عربی بازتری دارن رو هم گرچه گهگاه نگاه میکنم اما نمیتونم بگم که دوست دارم اما یه استثنا وجود داره و اونم میریم فارس هستش که من چندین و چند آهنگ و کلیپ ازش دیدم و یکی از یکی خوش فکرانه تر و هوشمندانه تر، واقعاً کارش در نوع خودش بی نظیره برعکس نوال الزغبی و هیفا و یه ذره هم نانسی عجرم
حالا میریم این چندتا ویدیو کلیپ جدیدش رو در پاریس فیلمبرداری کرده و از نظر بصری هم کارهاش نماهای جذاب تری داره

میریم فارس در ویدیو کلیپ جدیدش
آهنگ جدید میریم فارس رو میتونید از اینجا مستقیم دانلود کنید
نکته نسبتاً باربط: وبسایت فرینج یه بازی جدید تو سایتش گذاشته به نام هیدن المنتز1 شما در این بازی باید گلیف های مخفی سریال رو در یه سری عکس پیدا کنید و برای اینکار 60ثانیه وقت دارید اگه موفق بشید جایزه شما یه والپیپر جدید از سریال فرینج اگه دوست داشتین از اینجا میتونید در بازی شرکت کنید. برای آشنایی بیشتر با گلیف ها و عناصر رمزی سریال میتونید به پوستر فصل دوم از اینجا دسترسی پیدا کنید
منم ميريام فارس رو خيلی دوست دارم.
من شوهرم چون چندين سال تو لبنان زندگي کرده با خواننده هاشون هم خيلي حال مي کنه

اما من آهنگي که زبونش رو نفهمم دوست ندارم
اگرچه.. فکر کنم يه خواننده دارن که اگر اشتباه نکنم اسمش شيرينه… ملودي هاي خيلي خوشگلي براش مي سازن
.
در مورد فرينج هم اين دوستت خيلي جالب گفته بود
من هم هيچ وجه با اين ديد بهش نگاه نکرده بودم
البته نمي تونم اينو پنهان کنم که نوع خاص روابط بين پيتر و اوليويا رو هم خيلي خيلي دوست دارم
يه جور علاقه از راه دور و مودبانه!ا
خيلي کنجکاوم بدونم کي به اين علاقه، رو نشون مي دن
نظريه جالبي بود
قابل تأمله
واقعاً فرينج كار فوق العاده اي بوده و هست
كارهاي نو رو دوست دارم
به جاي اينكه به موضوعات تكراري اشاره كنند يه خلاقيت و يه كار جديدي رو به تصوير مي كشن
عاليه
از بين اون والپيپرها هم شماره هاي 3 – 5 – 6 و 8 رو دوست داشتم
مرسي 🙂
هییییییییییییییی
ما که نداریم فصل دومو !!
خوش به حاله اونایی که دارن. یعنی بیشتر خوش به حال دوستاشون که میگیرن ازشون سریالا رو !
:D:D
خوبی؟ میلاد این جشنه کلهم کنسل شد ها ! ظاهرا فقط ماله اینا نبوده تمام جشنهای این مدلی به هم خورده. حالا چرا نییییدونم !
ما واقع در تهران می باشیم. یه مراسم دیگه هم اینجا گرفته شد واسه بابا بزرگم. خیلی اوضا به هم ریخه. حالا بعدنا توضیحات می دم ! فعلا در این ایام که مانده ایم بی شارژر و گوشی گفتم اینا رو بهت بگم نگی این چرا گم شد دوباره ! کلی سبزی باید بگیریم این سری !! ( فهمیدی که ؟! :دی)
بازی دعوتی میلاد 🙂
http://miavita2.wordpress.com/2009/12/24/محرمانه،-تهران/
نارین نارین رو همین میریم خونده؟
اسمش شبیه مریم ! یکی قرصای منو بده !
من چرا نمیرسم فرینج ببینم که بتونم در این باره نظر بدم؟
جان من ناراحت نیستی؟:))
حالا فکر کن یکم….
منم قبول دارم که فرینچ یه جاهایی اشکال داره مخوصا تو قسمت آخرش