اشکي چکيد، لاله خشکيد
قلبم در ترنم تو تپيد
دستم از دستانت جدا افتاد
راه چشمانت از چشمانم دور افتاد
و من گم شدم در اين جاده هاي غريب
تک و تنها در جستجوي يک فريب
گشتم اما نيافتم جز فکرت هيچ نيافتم
اشکي چکيد، شاخه خشکيد
قلبم در ترنم تو تپيد
بايد از صبح گذشت و بي تو به شب رسيد
ستاره ها را پس زد و جاي ماه تو را کشيد
پی نوشت: اینو سالها پیش نوشته بودم و الان الکی کلی غمگینم
eshgh che mikooooooneeee:D! :-”
میلاد، تو با این شعر چقدر زیبا حس فراق رو به تصویر کشیدی
“Yrmrrgh ed duchvkhw grru dc jkrvvh eddvkh dclcdp”
😐
چه غمگين… ميلاد رو اين شکلي نديده بودم تا حالا
يحتمل همون که مريم خانوم جان گفت!ا
chera ghamgini ?? chera??akhe chera??
آمممممممممم!
انگار اشتباه اومدم !
میلاد ؟!! ناراحت؟!! شعرای عاشقانه؟!!!
بدتر از اون!!!! ندونستن ؟!!
:)خوبی رفیق؟
اميدوارم الان بهتر شده باشي
به به…. خيلي قشنگ بود
غمگين نبينيمت:)
چــــــلا ؟؟؟؟