كافه ستاره
زندگي از سه وجه
B+(7out10)
چند وقتيست كارهاي سامان مقدم متفاوت تر از قبل به نظر مي رسد در حقيقت چند جنبه به كارهاي مقدم اضافه شده است كه آن را جذاب و جذاب تر مي كند. يكي جنبه ي زيبايي شناختي و فرم است كه در كارهاي آخر او مخصوصا دو فيلم آخرش(مكس و كافه ستاره) به شدت به چشم مي آيد تا آنجايي كه مي توان حتي مكس را در چند سال اخير كه سينماي كمدي مد سينماي ايران است بي همتا دانست. ديگري شايد رويكرد جديد كارگردان به كاربرد ادبيات در سينماست آنچنان كه اين امر در كافه ستاره هويداست، اين رويكرد جديد باعث مي شود فارغ از نكات منفي، فيلم به اندازه ي يك داستان نوشتاري زيبا- درست در نقطه اي كه سينماي ايران سخت از ادبيات معاصر دور مي نمايد- جذاب به نظر آيد. داستان كافه ستاره از لحاظ تكنيك وامدار كتاب موفق نيمه ي غايب اثر حسين سناپور(يكي از نماد هاي ادبيات معاصر ايران) است. يعني تعريف يك بازه ي زماني خاص و تكراري از ديد چند شخصيت مختلف و به ديد و برداشت آنها. و اين خرق عادتيست در سينماي ما. آنچنان هم كه پيداست حد متعادلي از منتقدان را به همراه تماشاگران(فراموش نكنيم كافه ستاره يكي از سه فيلميست كه بالاي پنجاه درصد از راي خوب تماشگران را از آن خود كرده است) اما بي توجهي داوران جشنواره به اثر نسبتا موفق سامان مقدم ادامه ي همان بي توجهي خاص سينماي ما به ادبيات است .
شايد يكي از معدود جنبه هاي منفي فيلم همانا پستي هاي عميق و همچنين بلندي هاي مرتفع و مكرر فيلم است كه فرصت فكر كردن را از مخاطب مي گيرد.
در مجموع اثر آخر مقدم فيلم قابل توجهي به نظر مي آيد