در گشت و گذاری که در اینترنت داشتم به معرفی کتاب خطای ستارگان بخت ما در سایت معتبر نینی سایت برخوردم بد ندیدم اون رو با شما هم در میون بذارم واقعا معرفی زیبا و تاثیرگذاری بود از سرکار خانم سلما موذن. امیدوارم شما هم لذت ببرین:

کتاب خطای بخت ستارگان ما
- نویسنده : جان گرین
- مترجم : میلاد بابانژاد، الهه مرادی
- انتشارات پیدایش، 1392
- قیمت نسخه کاغذی : 28000تومان
- قیمت نسخه دیجیتال : 10800تومان
- مخاطب : نوجوانان و بزرگسالان
هزل گریس، دختر نوجوان شانزده سالهای است که دچار نوع خاصی از سرطان ریه است که بخاطر درمانهای پیوسته و مداوم کنترل شده است. او زندگی بسیار محدودی دارد ولی زمانی که به نظر مادرش افسرده شده است، به انجمنی میرود که در آن نوجوانان مبتلا به بیماریهای سخت و خاص دور هم جمع میشوند و گروه درمانی میشوند. هزل گریس که فقط به اصرار مادرش به این گروه میپیوندد، با پسری به نام اگوستوس آشنا میشود که او هم سالها پیش بر اثر سرطان یک پای خود را از دست داده و حالا پر از شور و نشاط به زندگی خود ادامه میدهد. هزل تاب و تحمل نشاط و سلامتی اگوستوس را ندارد و فکر میکند چون دیر یا زود خواهد مرد و چون بمب در زندگی اگوستوس منفجر خواهد شد؛ سعی میکند از او فاصله بگیرد. ولی اگوستوس که شیفته شخصیت هزل گریس شده، دست از سر او بر نمیدارد و به او نشان میدهد که اصلا معلوم نیست چقدر زنده هستند. بنابراین بهترین کار این است که تا میتوانند خوش باشند و آرزوهای خود را محقق کنند. بزرگترین آرزوی هزل گریس، دیدن نویسنده کتاب محبوبش است. وقتی آن را با اگوستوس در میان میگذارد و کتاب را برای خواندن به او میدهد؛ آرزوی هر دوی آنها میشود. آنها تصمیم میگیرند یکی از خیریههایی که آرزوی کودکان سرطانی را برآورده میکند، را مجاب کنند؛ که به آنها برای سفر به هلند و دیدار با نویسنده محبوبشان کمک کند.
در سفر هلند و دیدار با نویسنده کلمات جادویی در ذهن هزل گریس و آگوستوس، اتفاقات متعددی روی میدهد که برای همیشه زندگی آنها را تغییر میدهد و دید آنها را نسبت به بسیاری از پدیده ها تغییر میدهد.
یکی از بخشهای مهم کتاب، اصرار آگوستوس به حضور در زندگی عادی و روزمره نوجوانانی همسن خودشان است. چیزی که هزل گریس به شدت از آن واهمه دارد و دوست ندارد با ظاهر متفاوتش با مخزن اکسیژن و … که اعلان تفاوت او با بقیه و اعلام بیماریش است؛ در اجتماع حاضر شود. آگوستوس به شکلی بیمحابا به زندگی و لذتها و زیبایی هایش هجوم میبرد و هزل گریس، تلخی و واقعیت شوم بیماری را با خونسردی نشان میدهد و قصد ندارد خود را قهرمان مبارزه با سرطان و ناکامیهای بسیار جا بزند. به نظر میرسد هر دوی آنها قصد محافظت از دیگران و عزیزان زندگیشان را دارند در برابر مرگ؛ اما با دو سبک متفاوت. یکی لحظههایش را سرشار از زندگی میکند و دیگری به همزیستی مسالمت آمیز با مرگ خو گرفته است.
این رمان خیلی راحت میتوانست تبدیل به خطابههای رمانتیک در باب ارزش و اهمیت زندگی شود؛ یا با درشت نمایی مرارتهای کودکان مبتلا به بیماریهای مهلک و صعب العلاج، پر از لحظههای اشکانگیز باشد؛ ولی نویسنده از کنار این پرتگاهها به خوبی گذشته است و با نگاهی واقعگرایانه، زندگی را همانگونه که هست پیش چشمان خواننده تصویر می کند: آمیخته با دردهای بسیار و شادمانی های ناب و درخشان.
کتاب خطای ستارگان بخت ما در سال 2012 چاپ شد و به سرعت در زمره پرفروشترین و محبوبترین کتابهای آن سال قرار گرفت و به عنوان بهترین رمان از دید مجلات معتبر نیویورک تامیز و وال استریت جورنال انتخاب گردید. با اینکه مخاطب هدف کتاب نوجوانان بودند؛ ولی کتاب برای همه بزرگسالان مناسب و به یادماندنی بوده است. در سال 2014 نیز فیلمی از آن تهیه شده، که تحسین و نقدهای مثبت مخاطبان را در پی داشته است و نویسنده کتاب را تبدیل به یکی از پرفروشترین نویسندگان دنیا تبدیل کرده است.
در لحظات و روزهای سخت زندگی، کتابهایی چون “خطای ستارگان بخت ما” دستمان را می گیرند و به قول ارنست همینگوی نویسنده شهیر آمریکایی نشانمان میدهند که زندگی زیباست و ارزش مبارزه کردن را دارد. اطمینان دارم این کتابی است که بارها و بارها به آن باز خواهید گشت و آن را به دوستان خود پیشنهاد و هدیه خواهید داد.