شبکه های هرمی

مسئله تب در کشورهای جهان سومی و کمتر توسعه یافته خیلی امر شایعیه، تب ها شکل های مختلف دارن، تب مارک، تب یه بازی، تب کارهای عجیب غریب و تب یکشبه پولدار شدن از جمله تب هایی هستن که مختص جهان سومی ها هستن، انگار در این ممالک مردم دنبال چیزهایی میگردن که مثل سراب بتونن دل به اونها خوش کنن و حتی وقتی هم میدونن خیالشون چقدر باطله اما در این رویا بودن رو دوست دارن، خیلی شرکت ها و قدرتمندان جهان هدفمندانه و طراحی شده این خصوصیت جهان سومی ها رو هدف گرفتن و پول های کلانی به جیب خودشون واریز کردن، منظورم ایجاد شبکه های هرمیه که در حقیقت مثل گرفتن گوشت و دادن آبنبات میمونه. این طعمه ایه که کشورهای جهان سومی خوب اونو گرفتن و در دامش افتادن از جمله ایران، اما با غیرقانونی شدن فعالیت هاشون اونها به زیرزمین ها رفتن و شیوه کارشون رو تغییر دادن

چندروز پیش یکی از دوستان منو به یکی از این مجالس پرزنت کنون دعوت کرد و از اونجا که اینا کارشون قانونی نیست طبق سنت جدیدشون چیزی به من هم نگفت که برای چی منو به این مجلس دعوت میکنه، اگه تا حالا پرزنت شده باشین وقتی وارد یه جمعی میشین کاملاً مشخصه که این یه مجلس پرزنت کنونه و من هم وقتی چشمم به جمال این دوستان که با هزار کب کبه و دب دبه با سه تا ماشین اومده بودن دنبال بنده روشن شد متوجه شدم که دنیا دست کیه، در این جمع ها همیشه چندین و چند جوون خوش و خرم هستن که یکی دو ماه بیشتر نیست وارد این کار شدن و شوق و شور خیلی فوق العاده ای دارن، احساس میکنن چندماه دیگه همه چیز تغییر میکنه و اونها در پول میخوابن برای همین خیلی زود باهاتون گرم میشن در مقابل اینها یه نفر وجود داره که همیشه سرگروهه و از موضع قدرت رفتار میکنه و بقیه جوری بهش احترام میذارن و بزرگش میکنن که تاثیر حرفاش روی شما حداکثر بشه، منم اصلاً این جلسات رو دوست ندارم همه توش الکی میگن و میخندن اما یه شو و نمایش بیشتر نیست. اون جلسه تموم شد و رفت اما من قیافه اون جوون هایی که اونجا بودن و همه امیدشون رو تو این سراب گذاشته بودن، هرگز فراموش نمیکنم،کسایی که عزیزترین مایملکشون رو فروخته بودن و تو کاری سرمایه گزاری کردن که جز برای معدودی انگشت شمار برای هیچکس سود نداره، زوج هایی که اونجا بودن، امیدهایی که داشتن و دروغ هایی که باور کرده بودن حسابی منو آزار میده

همه اونهایی که منو از نزدیک میشناسن میدونن من آدم نسبتاً شادی هستم و از هیچ موقعیتی برای شوخی نخواهم گذشت اما اون شب از قیافه این بچه ها حتی حال خندیدن هم نداشتم چه برسه به حرف زدن

فقط واقعاً متاسفم

Tags: No tags

6 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*