زیرنویس فارسی قسمت ششم از فصل اول سریال دنبال کننده The Following S01E06

ctv_thefollowingزیرنویس فارسی قسمت ششم از فصل اول سریال دنبال کننده The Following S01E06

http://subtitle.vmilad.com/The%20Following%20Season%201-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA06-subtitle-137.html

امیدوارم از این قسمت فوق العاده لذت ببرین حالا باید تا شب صبر کنیم و ببینیم ریتینگ این قسمت چی میشه. اینجا باید از دوستای خوبم تشکر کنم که من رو همراهی کردن دوم می خوام در مورد کتابی توضیح بدم که تو این قسمت اشاره شد و اونم کتاب زوال خاندان آشر اثر ادگار آلن پو هست

392px-Aubrey_Beardsley_-_Edgar_Poe_3

خلاصه داستان: راوی داستان فرد بی‌نامی است که پس از دریافت نامه‌ای از رادریک آشر، دوست دوران کودکیش که در آن از نگرانی خود دربارهٔ سلامتیش سخن گفته و اینکه فکر می‌کند بیمار است چون دچار علایمی همچون اضطراب و حساسیت به نور، صدا و بو شده‌است به دیدن او می‌رود. در آنجا درمی‌یابد که مادلین، خواهر دوقلوی رادریک نیز بیمار است و به دلیل ابتلا به جمود عضلانی در حالتی همچون مرده به سر می‌برد.
رادریک فرد هنرمندی است و راوی که تحت تأثیر نقاشی‌های او قرار گرفته سعی می‌کند تا با همراهی دوست قدیمیش در خواندن کتاب و گوش سپاردن به آهنگ‌هایی که رادریک خود ساخته و آنها را برای راوی با گیتار می‌نوازد به او روحیه بدهد. رادریک ترانهٔ «قصر جن‌زده» را می‌خواند و سپس به دوستش می‌گوید که اطمینان دارد خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنند نیز دارای ادراک است و این درک برخاسته از ترکیب عمارت با پوشش گیاهی اطراف آن است.
چند روز بعد رادریک به دوستش اطلاع می‌دهد که خواهرش مرده و براین موضوع پافشاری می‌کند که پیش از دفن کامل او، جسدش را به مدت دو هفته درون تابوتی در آرامگاه خانوادگیشان نگه دارد. راوی به رادریک کمک می‌کند تا جسد را درون تابوت بگذارد و همان لحظه متوجهٔ گونه‌های گلگون مادلین می‌شود که چنین حالتی در مورد بسیاری از افراد پس از مرگ روی می‌دهد. آنها تابوت را درون آرامگاه خانوادگی قرار می‌دهند و به داخل ساختمان باز می‌گردند اما هر دویشان در طول یک هفتهٔ پس از آن بدون هیچ دلیل روشنی احساس آشفتگی می‌کنند.
در شبی طوفانی، رادریک به اتاق دوستش که در بالای آرامگاه قرار دارد می‌آید و پنجره را با وجود طوفانی بودن هوا باز می‌کند. راوی می‌بیند با وجودی که هیچ نوری در اطراف نیست اما دریاچه‌ای که ساختمان را احاطه کرده دقیقا همانند نقاشی‌ای که رادریک آشر از آن کشیده بود می‌درخشد.
راوی سعی می‌کند تا رادریک را باخواندن رمان «تریست دیوانه» آرام کند. این کتاب روایتگر داستان شوالیه‌ای به نام اتلرد است که برای فرار از طوفان به‌زور وارد خانه‌ٔ زاهدی عزلت‌نشین می‌شود و دربرابر خود کاخی طلایی را می‌بیند که اژدهایی از آن محافظت می‌کند. بر روی دیوار کاخ سپری درخشان قرار دارد که روی آن بر اساس افسانه‌ای نوشته شده‌است که هرکس که اژدها را بکشد این سپر را به دست خواهد آورد. اتلرد با یک ضربهٔ گرز خود اژدها را می‌کشد و اژدها با فریادی دلخراش بر زمین می‌افتد. سپس برای برداشتن سپر پیش می‌رود که آن نیز فرو افتاده و صدایی هولناک از برخوردش با زمین برمی‌خیزد.
زمانی که راوی مشغول خواندن چگونگی ورود شوالیه به خانه‌است صداهایی همچون ترق و تروق و شکافتن چیزی از جایی از ساختمان به گوش می‌رسد. وقتی می‌خواند که اژدها با فریادی دلخراش بر زمین افتاد صدای جیغی دلخراش از درون خانه شنیده می‌شود. وقتی به افتادن سپر از روی دیوار می‌رسد، درون خانه نیز طنینی فلزی و توخالی شنیده می‌شود. وحشت روردریک به اوج خود رسیده‌است و سرانجام فریاد می‌کشد که خواهرش دارد این صداها را تولید می‌کند زیرا وقتی او را درون تابوت می‌گذاشتند هنوز زنده بوده و رادریک می‌دانسته که او زنده‌است.
ناگهان در اتاق با شدت باز شده و مادلین در آستانهٔ در ظاهر می‌شود. او خود را بر روی برادرش می‌اندازد و هر دو چونان جنازه‌ای بر کف اتاق می‌افتند. راوی با دیدن این صحنه از خانه فرار می‌کند ولی به هنگام دویدن، نوری توجهش را جلب می‌کند. به عقب بر می‌گردد و خانهٔ آشر را می‌بیند که به دو نیم شده و تکه‌هایش در دریاچهٔ اطراف آن در حال فرو رفتن است.

Tags: No tags

16 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*