دوستان خوب و عزیزم چون از من سوالاتی می پرسین ترجیح دادم خیلی شفاف توضیحاتی رو خدمتتون ارائه بدم بالطبع از اونجاییکه این مسئله جنبه های حقوقی هم داره نمی تونم در حال حاضر همه چیز رو مطرح کنم انشالله به زودی و در فرصتی مناسب به صورتی مفصل با شما همه مطالب رو در میون خواهم گذاشت
همکاری من با انتشارات آذرباد از اواسط سال گذشته آغاز شد و بنا بر ترجمه کتاب بازی تاج و تخت یعنی کتاب اول از فعلاً هفتگانه سری کتاب های نغمه ای از آتش و یخ بود و دلیل همکاری من نه چشم داشت مالی (توافقات ما بر مبنای هر صفحه انگلیسی دو هزار تومان بود که از نرخ ترجمه و تایپ دارالترجمه ها هم کمتره و خب با توجه به خواهش های میلاد نیکو مبنی بر اینکه در آستانه ازدواجه و کمک برای خرید بخشی از جهیزیه همسرش که موقع خواستگاری قولش رو داده) بلکه کمک به پخش شدن این کتاب ارزشمند بین همه مردم بود در همین راستا تصمیم بر این شد که کتاب اول به سه جلد تقسیم بشه و من در ترجمه جلد اول از دوست عزیزم مهرزاد جعفری کمک گرفتم و جلد دوم رو هم با کمک دوست خیلی خیلی خوب و با دانشم محمد مافی های عزیز ترجمه کردیم و در طول این مدت من به شخصه با مشورت محمد مافی ها و تایید دوستان تازه وارد به این فضا مکاتبات خودم رو با نویسنده این کتاب جرج آر آر مارتین شروع کردم و شرایط رو براش توضیح دادم ایشون هم نهایت لطف رو داشتن و من رو به ایجنسی خودشون معرفی کردن و من و آقای کریس لاتس مذاکراتی در زمینه حق رایت این کتاب به زبان فارسی رو باهم داشتیم که با مساعدت ایشون من و منشی ایشون خانم لارا الن به توافقات فوق العاده ای رسیدیم و اونها حاضر شدن تنها با 5% رویالتی فی بدین معنا که به ازای چاپ هر کتاب 5% از مبلغ اون به حساب نویسنده میره حق رایت کتاب رو به زبان فارسی به اضافه دست نوشته ای از آقای مارتین و ثبت اسم انتشارات در وب سایت رسمی نغمه و شخص خود آقای مارتین به ما بدن کل این مبلغ برای جلد اول کتاب میشد چیزی در حدود 720 دلار که واقعاً در مقایسه با سایر توافقات انتشارات مختلف با نویسنده هایی به مراتب کمتر شناخته شده رقم نازلتریه و در طول تمام این مدت این دوستانی که تازه سر از انتشارات کتب دانشگاهی دراورده بودن و می خواستن سرکی هم به انتشار رمان بزنن مارو تشویق به این کار کردن اما در لحظه ی آخر و درست زمانی که بنده به واسطه دوستان خارج نشینم و خواهش این دوستان مبلغ قرارداد رو به حساب ایجنسی واریز کردم و خود جرج آر آر مارتین در وبلاگش خبرش رو منتشر کرد این دوستان تازه وارد به عالم نشر رمان تصمیمشون رو عوض کردند کردن و گفتن ما این توافقات رو قبول نداریم و نمی خوایم حالا بماند که ما با چه مذاکراتی تونستیم بخشی از این مبلغ رو از ایجنسی برگردونیم و اون بندگان خدا رو قانع کنیم که اینجا ایرانه و همه حرفهاشون با عملشون زمین تا آسمون فرق می کنه و بدتر از همه ما با چه سختی تونستیم مبلغی از مبلغی که برای فسخ قرارداد داده بودیم رو از این عزیزان انتشاراتی با هزار جور امضا گرفتن بگیریم هم بماند. در هر حال بعد از این اتفاق هم من هم محمد مافی ها از این اتفاقات کمی دل چرکین شدیم و بعد از انجام تعهدات باقی مانده تصمیم به قطع همکاری هامون با انتشارات گرفتیم. این جدایی از جانب من و محمد به صورت کاملاً دوستانه ای انجام شد و من تمام تعهدات خودم رو در زمینه ترجمه به این دوستان تحویل دادم و تمام تلاشم رو کردم که کتاب های خوبی در اختیار شما عزیزان قرار بگیره اما این دوستان بعد از جدایی بنده اقداماتی انجام دادن که متاسفانه خلاف توافقات کتبی و شفاهی ما بوده و قابل پیگرد هست و انشالله بعد از انجام اقدامات مقدماتی شما رو بیشتر در جریان قرار می دم. من سه جلد کتاب برای این دوستان ترجمه کردم:
جلد اول کتاب بازی تاج و تخت (با همکاری مهرزاد جعفری)
جلد دوم کتاب بازی تاج و تاخت (با همکاری محمد مافی ها)
جلد سوم کتاب بازی تاج و تخت(با همکاری همسرم)
و نه بیشتر و نه کمتر.
برای اطلاعات بهتر شما توافقنامه فسخ با ایجنسی جرج آر آر مارتین و ایجنت ایشون کریس لاتس به همراه اعلام خود آقای مارتین در وبلاگش رو میذارم تا از حمله ها و تهمت های احتمالی پیشگیری بشه.
بعداً اضافه شد: این کامنتیه که دوست خوبم محمد مافی ها داده بهتر دیدم تو مطلب اصلی باشه تا بهتر متوجه قضایا بشین:
سلام میلاد عزیز
من لایق این تعریفهایی که کردی نیستم و بدون تعارف از همکاری با تو هم لذت بردم و هم چیز یاد گرفتم.
در هر حال من هم به عنوان یکی از مترجمین کتاب دوم(گرچه اسم مهرزاد بجای من روی جلد رفته و اسم من ویراستار خورده) همه حرفهای میلاد رو تأیید میکنم. فقط میلاد میدونه که ما چقدر زحمت کشیدیم و از جیب هزینه کردیم برای این کتاب. پایه و اساسی که در نامگذاریها و تاریخچهها ایجاد کردیم، کار مترجمین (فرضی) آینده رو خیلی راحت میکنه. اما متأسفانه همونطور که میلاد گفت، عدم حرفهای گری و …. باعث شد که این کار در همین شروع عقیم بمونه.
در هر صورت خوشحال میشم تو یه زمینه دیگه به همکاری خودمون ادامه بدیم.
بعدتر اضافه شد: فقط می خوام واسه دوستان یه توضیح کوتاه در مورد دوست و همکارم مهرزاد جعفری بدم اول اینکه من همیشه مهرزاد رو مثل برادر کوچیک خودم می دونم و سعی کردم همیشه راهنمایی و کمکش کنم و جاهای مختلف ازش دفاع و حمایت کردم. اما دوستانی که مهرزاد رو از نزدیک می شناسن حتماً با من هم عقیده هستن مهرزاد خصوصیات خوب خیلی زیادی داره چه فردی و چه واسه دوستی اما مصمم بودن و تصمیم مطمئن گرفتن جزء این خصوصیاتش نیست. بنابراین من نمی دونم موضع امروزش با فرداش حالا به واسطه متغیرهایی که پیش میاد چقدر تغییر می کنه اما راستش زیاد برام اهمیتی نداره صحبتی هم که دیروز تلفنی باهم داشتیم من بهش تاکید کردم من نمی دونم پشت پرده چه اتفاقاتی افتاده و اینها چیزهایی هست که از طریق قانونی دنبال میشه و روشن و من نمی خوام وارد جزئیات و مدارک و قراردادهای مثبته ای که هست بشم اما اگر از من بپرسین من بعید می دونم مهرزاد تو این اتفاقات نقشی داشته باشه و برام زیاد مهم نیست که مثلاً تو یه جای خصوصی به من توهین کرده یا چیزی نوشته چون مطمئنم همونطوری که تا دیروز از من همه جا تعریف می کرد و یک شبه همه چیز برگشت فردا هم ممکنه این نظرش برگرده. به مهرزاد گفتم اینجا هم می گم حیفه مهرزاد در این سن و سال وارد این مسائل بشه به عنوان یه دوست (سابق) من کماکان مهرزاد رو دوست دارم و از کارهایی که باهم کردیم(مخصوصاً جلد اول بازی تاج و تخت که دوتایی بودیم و جاهایی که همین دوستان امروز که ظاهراً چلوی چرب تری دارن ترجمه های مهرزاد رو سلاخی می کردن و پاراگراف پاراگراف می خواستن از ترجمه های آنلاین جایگزینش کنن من پشتش وایسادم و نذاشتم) دفاع می کنم اینکه اون چه تصمیمی می گیره تاثیری در این احساس من نداره و نخواهد داشت (چون اگر من قرار بود مهرزاد رو تو این چند سال نشناسم دوستیمون دوستی اشتباهی میشد) میمونه یه بحث های قانونی که خودش تصمیم می گیره واردش بشه یا نه.
یه داستان جالب یه بار شنیدم بد نیست اینجا براتون تعریف کنم: یه دوستی همه جا از امام حسین دفاع می کرد و هرجا می رسید شور حسینیش همه جا رو می گرفت یه روز یکی از آشناها مچ این دوست رو تو چلو و غذاهای یزیدی ها می بینه کلی تعجب می کنه می گه بابا تو که تا دیروز می گفتی حق با امام حسین بود و همه جا رو رو سرت گذاشته بودی و بعد اون دوست جواب می ده: حق که با امام حسینه اما چلوی یزید چرب تره.
عجب آدمایی پیدا می شن خوب شد اطلاع رسانی کردی تا ما چهره واقعی اینها رو بشناسیم
خواهش می کنم علی جان
من از سایت گودلایف به اینجا آمدم و از خواندن این مطالب متاسف شدم حیف که در کشور ما همیشه کارهای بزرگ نیمه کاره میمانند و جلویش را میگیرند
من هم متاسفم ممنون که نظر دادین
ترجمه های شما رو همه میشناسن آقا میلاد کارتون حرف نداره این اونا هستن که باید به کار کردن با شما افتخار میکردن و فرصت خیلی خوبی رو از دست دادن. اصلا خودتون رو ناراحت نکنین
نظر لطفتونه سمیرا جان
میلاد عزیز من و دوستانم همیشه کارهات رو دنبال می کنیم و باور کن همه شما رو می شناسن و دوستتون دارن متاسفم برای این جریانی که پیش اومده روی همراهی ما حساب کن
محمد جان شما همیشه لطف داری برات آرزوی بهترین ها رو دارم من همیشه روی همراهی دوستان خوبم حساب می کنم ممنون
میلاد جان شما لیاقتت این است که با انتشارات بزرگ کار کنی کار کردن با این انتشارات بدنام در شان و شخصیت شما نبود خوشحالم که بموقع متوجه شدین. امیدوارم کار ترجمه رو هرگز رها نکنی و بر مشکلات هرچه سریعتر غلبه کنی و موفق باشی
لطف داری رفیق حتماً همینطوره با کمک شما 🙂
بابا خالی نبند مگه مارتین بیکاره بیاد با تو صحبت کنه؟
لحن شما بی شباهت به لحن دوستانمون در انتشارات آذرباد نیست.
کارهات همیشه بزرگه پسر برای همین باید خیلی مواظب باشی. لاشخورها همه جا هستن
خیلی ناراحت شدم مطمئن باش تقاص کارهاشون رو پس میدن
ممنون حسین جان از ابراز همدردیت
یعنی کتاب دوم رو مهرزاد ترجمه نکرده؟!!!
میشه در مورد خلا ناگهانی هم توضیح بدی؟
نه مهرزاد عزیز روی کتاب خلاء ناگهانی کار می کرد و جلد دوم رو من و محمد مافی ها ترجمه کردیم ولی نمی دونم هدف دوستان از این کاری که کردن چی بوده. ایشالله به زودی مشخص خواهد شد
میلاد جان اسم بده جنازه تحویل بگیر اسم بده جنازه تحویل بگیر!
:))) شما لطف داری حمید جان :دی
واقعا متاسفم …. حیف نیست اینجوری افراد لایق رو طرد میکنن ؟! شما خودتون رو ناراحت نکنین . وقتی بعدا به دست و پاتون افتادن ، براشون این شعر رو بخونین که آقای چاووشی به زیبایی خوندتش ( شعرش از وحشی بافقی ـه ) :
ما چون ز دری پای کشیدیم ، کشیدیم / امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست ، نشیند / از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید ، خود از آغاز غلط بود / حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
مرسی مجتبی جان چه شعر فوق العاده ای
میلاد ما تازه رفتیم دیروز کتابارو خریدیم میگفتی تحریم میکردیم
niazi be tahrim nist age man ye tajrobe too zendegim dashte basham ine ke hamishe hagh be haghdar khahad resid
آقا میلاد یعنی ترجمه کتاب GOT تموم شد؟
نه انشالله مهرزاد عزیز کار رو ادامه میده تا شما بتونین استفاده کنین 🙂
سلام
من یکی از مدیران سایت وستروس هستم.
متنتون رو خوندم و بسیار ناراحت شدم.یکی از بهترین کارهایی که میشد انجام داد رسمی کردن کار توسط پرداخت حق مولف بود و با این کار گام بزرگی برداشته میشد در جهت ارتقای نغمه تو ایران.اتفاقا من سایت مارتین رو چک میکردم و وقتی خبر یک ناشر ایرانی رو اعلام کردن بسیار خوشحال شدم.ولی خب متاسفانه اتفاقات قشنگی نیفتاده.امیدوارم بالاخره به اون روز برسیم که پرداختن حق مولف یه رسم بشه.
میلاد جان اگر مایل بودی میتونی توضیحت رو در فروم یا از طریق ایمیلی که گذاشتم برام بفرستی تا توی سایت وستروس هم منتشرش کنیم.
با آرزوی موفقیتت
مرسی دوست عزیز من به سایت شما ارادت فراوانی دارم و مطالب من کاملاً در اختیار شماست. ممنون از نظری که دادین
سلام میلاد عزیز
من لایق این تعریفهایی که کردی نیستم و بدون تعارف از همکاری با تو هم لذت بردم و هم چیز یاد گرفتم.
در هر حال من هم به عنوان یکی از مترجمین کتاب دوم(گرچه اسم مهرزاد بجای من روی جلد رفته و اسم من ویراستار خورده) همه حرفهای میلاد رو تأیید میکنم. فقط میلاد میدونه که ما چقدر زحمت کشیدیم و از جیب هزینه کردیم برای این کتاب. پایه و اساسی که در نامگذاریها و تاریخچهها ایجاد کردیم، کار مترجمین (فرضی) آینده رو خیلی راحت میکنه. اما متأسفانه همونطور که میلاد گفت، عدم حرفهای گری و …. باعث شد که این کار در همین شروع عقیم بمونه.
در هر صورت خوشحال میشم تو یه زمینه دیگه به همکاری خودمون ادامه بدیم.
ممنون محمد جان این یادگرفتن دوطرفه بوده و هست. مرسی که به روشن شدن این قضیه کمک کردی امیدوارم حتماً بتونیم همکاری هامون رو ادامه بدیم رفیق. در مورد نامگذاری هایی هم که انجام دادیم امیدوارم دوستان روند رو ادامه بدن 🙂
میلاد جان بخاطر اینکه شما طرفدار زیاد داری خیلی ها سعی می کنن از این مسئله سوءاستفاده کنن باید خیلی حواست جمع باشه. ما همیشه ازت حمایت می کنیم و پشتتیم نگران چیزی نباش
واقعاً متأسف شدم میلاد جان
فقط میتونم یه چیز بگم، اینکه خودشون ضرر کردن
وجهه ی خودشون رو توی جامعه خراب کردن و همین سه جلد پیشرفت بسیار خوبی واسه شما بوده
امیدوارم کتاب های بیشتر و پیشرفت های بعدی رو ازت شاهد باشیم
ممنون مصطفی جون لطف داری 🙂
میلاد جون اصلا هنگ هنگ ام ها!
فکر کن تازه اینها قشر روشنفکر و دگراندیش مملکت هستندها! اصلا همینه! همینیم! یه کتاب دارم می خونم به نام “عقلانیت و توسعه یافتگی ایران” یعنی متوجه شدم ایرانی جماعت از همین نوعی که خودت اشاره کردی، تا بوده همین بوده و خواهد بود. متاسفانه در مملکتی که هیچ گونه قانون و نظمی که نیست و اگر هم باشه رعایت نمیشه، انتظار دیگه ای نمی توان داشت. حیف شد این همه زحمت که کشیدید به سرانجام دلخواه نرسید. امیدوارم انتشاراتی منصف و قانون مداری پیدا بشه و ادامه این کتاب ها را فقط با ترجمه خودت بخونیم عزیزم. همیشه سلامت و شاد باشی در کنار همسرت
الان پیشنهادات زیادی هست ایشالله بعد از نمایشگاه کتاب خبرهای خوبی می دم 🙂
عجب آدمایی پیدا میشه ها داش میلاد. واقعاً این مهرزاد از اون مارهای کلفتی بوده که تو آستین پرورش داده بودی. واقعاً پشیمون نیستی که این همه وقت با این آدم کار میکردی ؟؟
من که بودم بد پشیمون میشدم!
عجب آدمایی پیدا میشه ها داش میلاد. واقعاً این مهرزاد از اون مارهای کلفتی بوده که تو آستین پرورش داده بودی. واقعاً پشیمون نیستی که این همه وقت با این آدم کار میکردی ؟؟
من که بودم بد پشیمون میشدم!
مرسی علی جان من نسبت به مهرزاد همچین حسی ندارم مهم نیست حالا بخاطر نیم درصد یا یه درصد اضافه تر پشت سرم چی می گه فقط از صمیم قلبم براش آرزو می کنم بزرگ شه و موفق 🙂
آقا میلاد مهرزاد عزیز همیشه همه جا از شما تعریف کرده و ظاهراً چند سالی میشه که همو میشناسین و خیلی همکاری های خوبی داشتین، به نظر من بی انصافیه و درست نیست که چون صرفاً داره توی اون انتشارات کار میکنه، بخواین ایشون هم با اونا جمع ببندین و اسم ایشون هم ببرین زیر سؤال. به نظر من که درست نیست. دور از انسانیت و رفاقته !
سلام سهیلا جان ممنون از کامنتی که دادی من با مهرزاد مشکلی ندارم مهرزاد از نظر من کار اشتباهی نکرده یه کم چون جوونه تحت تاثیر این دوستان قرار گرفته به هر حال قراردادهایی هست و تعهداتی که به وقتش دادگاه همه چیز رو روشن می کنه که حق با منه یا انتشارات آذرباد این کارهایی هم که مهرزاد داره انجام میده تحت تاثیر نیم درصد و یه درصد هایی که دوستان انتشاراتی قولش رو بهش می دن سعی می کنن من رو با اون طرف کنن در حالیکه اصلاً اینطور نیست قراردادهای من با انتشارات آذرباده طبق همون ها هم پیش خواهیم رفت و انشالله حق به حقدار خواهد رسید و زمان هم همه چیز رو روشن می کنه. من مهرزاد رو با تمام این حرفهایی که زده مثل برادر کوچیک خودم می دونم و همه جا هم ازش تعریف کردم و خودم اصلاً وارد این کارش کردم ولی این قضیه به اون ربطی نداره فقط مسئله اینه که مهرزاد جان خودش دیروز به من گفت می دونه که من درست می گم اما یه کاری نکنم که اون خراب بشه منم هدفم اصلاً این نیست حالام حکایت همون دوستیه که می گفت می دونم حق با امام حسینه اما پلوی یزید خیلی چرب تره برای همین سر سفره اونم
درود.
آقا میلاد یک سری هم به ایمیلت بزن.
سپاس
سلام نیما جان ممنون از محبتت با این اتفاقاتی که افتاده اینکه سهله این دوستان صدها میلیون هم بدن من حاضر نیستم دیگه باهاشون کار کنم حالا انشالله خودت متوجه می شی. شاد باشی
واقعا من از رفتار بچه گانه ی مهرزاد تعجب کردم. کسی اصلا به اون و کتابش حرفی نزده و بد نگفته. مشکل بین میلاد و انتشاراتی هست. و دقیقا مثل همون زمانی که ما سره دلارها با انتشاراتی مشکل داشتیم و هم از نظر مالی و هم از نظر روانی درگیر بودیم و مهرزاد هیچ دخالت و همدردی ای نکرد الان هم به اون هیچ ربطی نداره. کسی نه ازش خواسته با اونا کار نکنه نه خواسته بیاد طرف ما. اگه ما اونموقع که با اینا مشکل داشتیم با مهرزاد این رفتاری رو می کردیم که اون الان داره می کنه نشون می داد که ما مشکل داریم با اینکه مهرزاد طرف اوناست اما کاری به کارش نداشتیم و میلاد باهاش دوست بود. اما این جالبه که الان که قضیه برعکس شده و ما با انتشاراتی مشکل داریم و میخوایم که بهشون معترض بشیم که بعدا نتونن با افراده دیگه همچین رفتار غیر حرفه ای رو انجام بدن مهرزاد ناراحت شده. و این خودش ثابت می کنه که کی دوست بوده و کی جوره دیگه ای تصمیم می گیره
مرسی بانو همون چلوی یزید و اینا دیگه :دی
الی خانوم یک چیز دیگه هم هست: شما از لحاظ اخلاقی درست نیست که شما تو جایی که امکان دفاع طرف از خودش نیست، یک مطلبی رو بنویسی و طرف رو محکوم کنی و نذاری طرف از خودش دفاع کنه
منظورم پيح مهرزاد تو فيس بوک بود که يه پست گذاشته و ميلاد رو محکوم کرده و ميلاد نمي تونه از خودش دفاع کنه.
اولش فكر كردم منو میگید:دی درسته. همه ی کسایی رو که به میلاد مربوط بودن رو هم پاک کرده. من به خودشم پای یکی از عکسهایی که می شد کامنت گذاشت گفتم که کارش خیلی بچه گانه است. که البته اون رو هم پاک کرد:دی
میلاد جان با این مسائلی که این چند وقت درگیرش شدی فقط میتونم بگم که وارد حیطهی جدیدی از دنیای حرفه ایت شدی
اسم vMiLaD بزرگتر از همیشه شده و حالا مسئولیت تو هستش که از این اسم مراقبت کنی
دیگه تو هستی که بقیه برای کار کردن باهات باید تلاش کنن
خلاصه اینکه مراقب خودت باش تو این برهه از زمان که آدم های کوچیک دنبال یه نردبون بلند و مفت برای جاه طلبی خودشون هستن
پیشنهادم اینه دیگه با هیچکس از زیرنویس کنندهها و انتشاراتیها و … کار نکن مگر در موقعیتهای خاص
مرسی مهیار عزیز رفیق شفیق خودم خیلی لطف داری به من همیشه امیدوارم لایقش باشم
فدای سرت میلاد جونم پیشنهاد من خیلی ساده است یه کتاب رو که خودت تائید میکنی تنهایی بشین ترجمه کن و اصلا کسی رو مترجم همکار نکن بزار دیگران ارزوشون باشه که با تو همکاری بکنند و خیالت هم راحت باشه همه ما همیشه دوستت داریم و همیشه هر کمکی بتونیم میکنیم بهت
مرسی جعفر جان از نظر لطفت شما ه گلی کلاً 🙂
سلام اقا میلاد من خیلی متاثر شدم وقتی این مطلبو دیدم
کاری میکنن آدم بره همون ترجمه اینترتی که اومده بخونه
خیلی دوست دارم ادامه کار کتابو با ترجمه شما بخونم
امیدوارم با یه انتشارات دیگه کتابهای بعدی got رو هم ادامه بدید تا ببینید که کار شما بیشتر طرفدار داره یا دیگران
خیلی دلم میخواد بیام توی وبلاگ و ببینم که در مورد ادامه کار نوشتید شاید به قولی بشه موازی کاری ولی چون شما شروعش کردی بایدم خودت تمومش کنی
امیدوارم موفق باشی
شرمنده زیاد حرف زدم احساساتی شدم
ممنون فاطمه جان از محبتی که داشتین شرمندم کردین ایشالله با کارهای بهتر بتونم ذره ای از محبتتون رو جبران کنم شاد باشین
تنها کار فقط یه آرزو هست که هیچوقت دوباره روزی نرسه که بخوای بین حقت و اون لحظات خوش دوستی یک رو انتخاب کنی:میلاد رو میشناسم ممکنه آدمِ احساسی باشه اما من ندیدم دروغ بگه,من امیدوارم شرایط عوض شه اگرچه بعید میدونم هیچوقت مثل قدیم شه.
سلام میلاد جان با فرض اینکه تمام این قضایا رو بذاریم کنار،حالا یه سوال اساسی پیش میاد، که جوابش از طرف انتشاراتی ها و حتی خود مهرزاد میتونه خیلی جالب و راهگشا باشه و اونم اینه که وقتی فردی در ترجمه جلدی از کتابی حضور نداشته(با استناد به نوشته شما) چطور حاضر میشه قبول کنه با علم به اینکه در ترجمه اون کتاب نقشی نداشته اسمش بره رو جلد بعنوان مترجم و انتشارات هم به این راحتی اسم یه نفر دیگه رو چاپ کنه بجای مترجم اصلی؟؟؟؟؟؟؟
و یه سوال که دوست دارم جوابشو بدونم:
در ضمن الان این جلدهایی که چاپ شده احتمالا حق کپی رایت بقول علی پروین راجعبهشون یعنی کششششششک!!!
اصلا قانونا میتونه انتشاراتی بدون خرید حق کپی رایت یه اثر اون رو چاب کنه اونم با دخل و تصرف در اثر اصلی بدون رضایت نویسنده اصلی؟؟؟؟؟
سلام مهدی جان ممنون از کامنتت الان سوال منم دقیقاً همبنه چرا کسی که ترجمه ای نکرده اسمش باید رو کتاب باشه و کسی که ترجمه نکرده باید ویراستار باشه؟ دلیلش البته که واضحه چون این دوستان می خواستن قسمت های بعدی کتاب رو بدن به همین دوستمون بزنه گفتن ضایع میشه اگه اسمش رو کتاب دوم و سوم نباشه بعد یهو تو کتاب چهارم اسامی کلاً عوض بشه. این نظر منه اما خب حالا قانون همه چیز رو دیگه تعیین می کنه باید دید چی میشه
بله کلاً تو ایران حق کپی رایت کشکه فقط انتشارات محدودی هستن که سعی می کنن اونو بجا بیارن واسه همینم وقتی شرایط رو توضیح دادم اونوری هابرای هر سه کتاب جلد اول به فقط 720 دلار(یعنی هر جلد 240 دلار) قانع شدن شما فکر می کنین 720 دلار برای جرج آر آر مارتین مثلاً خیلی پوله؟ به پول ایرانشم تازه با دلار 3هزار و پانصد تومانی میشه دو میلیون پونصد هزار تومن اگه با قیمت همون موقع حساب کنیم میشد کمتر از دو میلیون تومان شما این مبلغ رو مقایسه کنین با 54میلیون تومانی که قراره با فروش این سه جلد عاید انتشاراتی بشه و پول ترجمه ای که این دوستان با توجه به اتفاقاتی که افتاد و شرحش گذشت فقط و تنها فقط 1.5 درصد کل مبلغ رو دادن به هر حال انتخابش با این دوستان بود و دلشون نخواست در نهایت این کارو بکنن منم اعتراضی به این جنبه قضیه ندارم اونا صلاحشون رو در این دیدن منم این مسائل رو فقط برای اینکه بدونین چرا این همکاری قطع شد عرض کردم وگرنه دلیل دیگه ای نداره و امیدوارم از کتاب ها لذت ببرین باقی مسائل رو هم زمان روشن می کنه
آقا صفحهای ۲ تومن ینی چیـــــــــــــــــــی؟؟؟ مگه میشه؟؟؟ اصلاً با عقل جور در نمیاد.
با سلام خدمت میلاد عزیز، امیدوارم که خوب باشی و هر روز در ترجمه هات موفق.
من با حرفات تا یه جاهایی موافقم، ولی فکر نمیکنم که درست باشه بخوای حرف هایی رو پشت سر دوست و همکار اسبق خودت بزنی، اونم بدون سند و مدرک که میگید مهرزاد داره درصد میگیره و این حرفا.
نکته ی دوم، درباره ی کتاب نغمه ای هست که انتشارات ویدا چاپ کرده. من امروز رفتم یه جلد از این کتاب رو خریدم، و با ترجمه ی شما مقایسه ش کردم، اولاً که کاملاً تعجب کردم که وبسایت وستروس که انقدر روی این کتاب حساسه، چنین کتاب مزخرفی رو تبلیغ کرده. اسامی که کلاً داغونن هیچی، و طبق متن شما که بررسی میکردم، دارای غلط های فاحش بسیار زیادی است. برای مثال، تیریون (به اشتباه در کتاب تیریان) و جیمی (به اشتباه در کتاب جیم) رو عموی جافری (به اشتباه در کتاب جوفری) معنی کردن! و مهم تر از همه اینکه تفاوت مارتین و تالکین رو نتونستن تشخیص بدن.
ممنون از محبتتون، میشه لطف کنین اشاره کنین من کجا پشت سر مهرزاد حرف زدم و گفتم درصد می گیره؟ یه کم در مورد حرفاتون بیشتر تامل کنین 🙂
نقل قول از شما :
…مهرزاد از نظر من کار اشتباهی نکرده یه کم چون جوونه تحت تاثیر این دوستان قرار گرفته به هر حال قراردادهایی هست و تعهداتی که به وقتش دادگاه همه چیز رو روشن می کنه که حق با منه یا انتشارات آذرباد این کارهایی هم که مهرزاد داره انجام میده تحت تاثیر نیم درصد و یه درصد هایی که دوستان انتشاراتی قولش رو بهش می دن سعی می کنن من رو با اون طرف کنن در حالیکه اصلاً اینطور نیست قراردادهای من با انتشارات آذرباده طبق همون ها هم پیش خواهیم رفت…
احسنت پس پشت سر کسی حرف نزدم اینا هم حرفای بدی نیست یه کم بیشتر دقت می کردی تعاریفی هم که از مهرزاد کردم می دیدین اما نقل قول از مهرزاد رو بخوانینی تو جایی که دسترسی من رو بسته و حتی من نمی بینمش:
من مثل بعضی آقایونِ مثلاً محترم و مترجم نما (جناب بابانژاد و محمد مافی ها) نیستم که بخوام وجهه ی خودم رو خراب کنم… فقط برای چنین آدم هایی متأسفم که همیشه پول رو ترجیح میدن و همه چیز رو بخاطرش میفروشن.
همینجا هم اعلام میکنم که بنده با این جناب بابانژاد دیگه هیچ ارتباط دوستی و همکاری ندارم و نخواهم داشت، و متأسفم که باهاشون این همه سال همکار بودم…
من در جواب ایشون و حرفهای دیگه ای که حالا نمی خوام اینجا بیان کنم مطلب بالا رو نوشتم و توضیحاتی رو دادم همین! وگرنه تو مطلب رو بخوانین هیچ اشاره ای به مهرزاد نیست اینجا هم گفتم که تحت تاثیر این دوستان مطالب بالا رو نوشته و من ازش چیزی به دلم نیست همین.
میلاد جان جناب مهرزاد یه حرفایی درباره شما و کتاب خلا ناگهانی زده اینجا
http://www.dementor.ir/posts/8124
بالاخره شما تو ترجمه کتاب خلا ناگهانی دخالت داشتید یا نه؟
[…] دوستان خوب و عزیز پیرو مطلب قبلی و پیگیری های مکرر دوستان و ادعاهای واهی و خیالی بعضی از دوستان در مورد اتفاقات پیش اومده لازم دونستم شما رو در جریان برخی مسائل قرار بدم.(اگه کامل در جریان نیستین این مطلب رو اول بخوانین) […]
دوست گلم نگران نباش انشا الله درست میشه و به حق و حقوقتون میرسید.
یه نکته ی دیگه رو من یاداوری کنم که خیلی جا ها دیگه به کار میاد:
شریک اگه خوب بود خدا داشت.
ممنون کیوان جان از دلگرمیت انشالله. شاد باشین و خوشحالم کردین بهم سر زدین
درود میلاد عزیز!
امروز که دنبال یک زیرنویس فیلم می گشتم، به سایت (imilad.com) وارد شدم و بعد به سایت شما آمدم و از مطالبتون استفاده کردم و لذت بردم و البته باید بگم؛ که اگر من و شما در این گونه مسائل، قانونی برخورد کنیم و حق رو بگیریم، دیگه کمتر این جور آدم ها (!) اجازه ی سوء استفاده و فرصت طلبی رو به خودشون می دهند. امیدو.ارم کوتاه نیایید تا عبرت دیگران شود. آرزومند آرزوهایتان! بدرود!
سلام بر سعید عزیز ممنون از محبتت و دلگرمی که دادی منم براتون آرزوی بهترین ها رو دارم شاد باشین همیشه