تهیه کتاب بازی تاج و تخت

طرح از دوست و برادر عزیزم عمار: http://ammargraph.ir

دوستانی که مایل به تهیه قسمت اول از جلد اول رمان زیبای نغمه ای از آتش و یخ به نام بازی تاج و تخت به صورت غیرحضوری هستند می تونن از امروز با انتشارات آذرباد به شماره تلفن های 02166495048 – 02166496123 تماس بگیرن و کتاب رو سفارش بدن.

برای اطلاعات بیشترتون عرض می کنم که جلد اول کتاب رو تقسیم کردیم به سه قسمت، جلد دوم، دو قسمت و جلد سوم باز سه قسمت دلیلش هم حجم بالای کتاب هاست و اینکه حمل و نقلش براتون راحت باشه انشالله تا فروردین و اردیبهشت دیگه به اواسط جلد سوم می رسیم.

خلاصه داستان: هفت خانواده اشرافی برای به‌دست آوردن قدرت در سرزمینی افسانه‌ای به نام وستروس در تلاش هستند. سرزمینی که در آن توطئه و حیله گری موج میزند. رابرت باراتیون، پادشاه وستروس از دوست و همرزم قدیمی خود لرد ادارد استارک می‌خواهد که به عنوان دست پادشاه به سرزمین پادشاهی بیاید و در راه حکمرانی او را کمک کند. به شکلی مخفیانه لرد ادارد استراک مطلع می‌شود که دست قبلی پادشاه به شکل مرموزی به قتل رسیده است، بنابراین تصمیم می گیرد تحقیقاتی مخفیانه را در این راستا برنامه ریزی کند. در آن‌سوی آب‌های سرزمین وستروس آخرین بازمانده‌های پادشاه قبلی در تلاش هستند تا حکومت را پس بگیرند. در‌حالی‌که رقابت بین خاندان‌های اشرافی برای تصاحب قدرت شدت می‌گیرد در بخش شمالی سرزمین موجوداتی عجیب در حال آماده شدن برای حمله به این سرزمین هستند و تنها حائل بین آن‌ها و وستروس دیوار عظیمی است که ارتشی کهن و نالایق به نام نگهبانان شب از آن محافظت می‌کند. مجموعه این داستان‌ها دستمایه اتفاقات هیجان انگیز کتابی است که جلد اول آن را در دست دارید.

در مورد خود کتاب: بازی تاج و تخت اولین کتاب از مجموعه رمان فانتزی حماسی نغمه‌ای از آتش و یخ، اثر نویسنده آمریکایی جورج‌آر.آر.مارتین است. این کتاب برای اولین بار در 6 اوت 1996 منتشر شد. این رمان در سال 1997 برنده جایزه لوکاس شد و همچنین در سال 1998 نامزد دریافت جایزه نبولا و در سال 1997 نامزد دریافت جایزه جهان فانتزی نیز شد. در ژانویه 2011 این رمان توسط نیویورک تایمز به عنوان رمانی پرفروش معرفی و در ژوئیه همان سال به رتبه اول این فهرست رسید.
تفاوت سریال با کتاب: خب اقتباس سینمایی بازی تاج و تخت سعی کرده به خط و روند داستانی که آر آر مارتین نوشته نزدیک باشه و همینطور هم شده اما تفاوت عمده ای که کتاب با سریال داره توصیفات بی نظیر آر آر مارتین از جزئیاتیه که در هیچ فیلم و سریالی گنجونده نمیشه. دیدن از اتفاقات از زاویه دید اشخاص و فهمیدن درونیات و منویات اونها باعث برقراری ارتباطی عمیق بین خواننده و داستان و تک تک شخصیت های کتاب میشه. عظمت دنیایی که مارتین خلق کرده بدون شک فقط از کتاب مشخص میشه.
ممیزی کتاب: ما وقتی کتاب رو دادیم وزارت ارشاد دوستان لطف کردن و حتی یک خط از نوشته های ما رو هم جابجا نکردن دلیلش هم شاید این بود که ما خودمون موقع ترجمه سعی کردیم به فرهنگمون وفادار بمونیم. و حذفیاتی که خودمون انجام دادیم مربوط به صحنه هایی بود که واقعاً خودمون رومون نمیشد ترجمه کنیم و بیشتر از پنج شش خط نیست و هیچ چیز داستان کم و زیاد نشده.
قسمت کوتاهی از کتاب : تایرین با شنيدن صدا سرش را بالا آورد. جان اسنو چند قدم آنطرف‌تر ایستاده بود و کنجکاوانه او را نگاه می‌کرد. کتاب را روي انگشتش بست و گفت:« به من نگاه کن و بگو چی میبینی؟»
پسر با شك و ترديد به او نگاهي انداخت و گفت:« اینم یه جور حقه‌ی دیگه ست؟ من تایرین لنیستر رو میبینم.» تایرین آهي کشید و گفت:« تو واقعاً نسبت به یه حرومزاده خیلی مؤدبی، اسنو. چیزی که تو میبینی یه کوتوله ست. تو چند سالته، دوازده؟» 

پسر پاسخ داد:« چهارده.»
تایرین گفت:« چهارده سال و خیلی بلندتر از من هستی. پاهای من کوتاه و کج هستن و به سختی راه میرم. یه زینِ مخصوص لازم دارم که نذاره از اسب بیفتم. یه زین که طراحی خودمه، شاید دلت بخواد بدونی چطوریه. یا باید اینطوری باشه، یا اینکه یه کرّه اسب سوار بشم. دستای من قوی هستن، ولی بازم کوتاهن. من هیچوقت نمیتونم یه شمشيرباز قابلي بشم. من ممکن بود یه روستایی بدنیا بیام، اونا ممکن بود همینطوری ولم کنن تا بمیرم و یا اینکه منو به برده فروشا بدن. اما افسوس که من یه لنیستر اهل قلعه سنگی به دنيا اومدم و برده فروشا اونجا از بين مردمان فقیر هستن. خیلی چیزا از من انتظار میره. پدر من مدت بیست سال دست پادشاه بود از قضا برادر بزرگترم اون پادشاه رو کشت. همونطوری که میبینی زندگی پر از اتفاقات طعنه آميزه. خواهرم با پادشاه جدید ازدواج کرد و خواهرزاده‌ی نفرت انگيز من پادشاه بعديه. من مجبورم سهم خودم رو در افتخارات خانوادگیم بدست بيارم، اینطور نیست؟ اما چطوری؟ خب، پاهای من برای بدنم خیلی کوتاه هستن، ولی سر بزرگی دارم. اگرچه که فکر میکنم برای مغزم به اندازه‌ی کافی بزرگ هست. من نقاط قوت و ضعف خودم رو به خوبی میشناسم. ذهن من، اسلحه‌ی منه. برادر من شمشیرش رو داره، پادشاه رابرت گُرزش رو داره و من هم ذهنم رو دارم… و همونطوری که شمشیر به سنگ تیزکننده نیاز داره، ذهن هم اگه قرار باشه برّندگی خودش رو حفظ کنه به کتاب نیاز داره.» تایرین آرام روی جلد کتاب زد و آخرین جمله را گفت:« بخاطر اینه که کتاب میخونم، جان اسنو.»
Tags: No tags

24 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*