برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشستهای بر بام
پاكی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام
راه شومیست میزند مطرب
تلخواریاست میچكد در جام
اشكواریست میكشد لبخند
ننگواریست میتراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ میزند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا كه برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب میکند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفتهایم از کام
خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

شعر زیبایی است ،
حیف من عاشق فروغ هستم و فروغ همیشه اندوهگین :
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد
—
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجامم چنین دیدی
در دلم بارید … ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
—
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهائی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهائی
.
.
.
ممنون پارسا جان یکی از تفاوت های عمده شاملو و فروغ همین عتصر امیده مرسی از شعر زیبایی که برامون نوشتی
می دونی مامانت اینو خیلی دوست داره امسال پیش دستی کردی زود تر خوندیش؟!! :***
دیدی پیش دستی کردم :دی مرسی زهرا جان :*
به به:*
به به به شما :*
با اینکه امید داره ولی غمش خیلی زیاده الانم که آبان و آذره و من خوشحاااال :دی بعدشم تازه برف تحت هر شرایطی پر از امید و خوشحالیه
ما هم همینطور یه جورایی
مرسی آقا میلاد قشنگ بود…
فقط این شعر سبکش سپیده یا نیمایی؟ چون قافیه داره
برف انرژی بخشی بود..
بسیار بسیار