دنبال کردن ادگار آلن پو و دنبال کننده The Following

poefollow

سریال دنبال کننده با پخش پنج قسمت خودش تا به حال بخش اعظم از تم و اینکه می خواد دنبال چه چیزی باشه رو به هممون نشون داد همونطوری که از اسلات پخشش(دوشنبه ها ساعت 9 شبکه فاکس) مشخصه یه سریال دراما-اکشن با اکتان بالا که گرچه جا پای سریال های بی نظیری که قبلاً در این اسلات پخش می شدن میذاره (مثل 24) اما با اونها تفاوت های زیادی داره. این سریال به شدت تاریکه، فیلمبرداری با دوربین روی دست حس هیجان و دلهره رو به شدت منتقل می کنه، قهرمان این سریال یه ضد قهرمان به تمام معناست که نمیشه ازش انتظار کارهای خارق العاده جک باوری رو داشت(اون یه آدم دائم الخمر با یه قلب باتری ای هست) پایه های داستان به شدت در ادبیات گوتیک و رمانتیسم فرو رفته و یکی از شخصیت های محوری داستان ادگار آلن پو با اون داستان های وحشتناک و تاریکیه که به شدت به تم داستان نزدیکه در مجموع شما با یه فضای سکوت بره هایی مواجه هستین که درش یه ضد قهرمان مجبور میشه به نبرد با یه شیطان نابغه و به تمام معنا بره. کوین ویلیامسون خالق سریال معتقده که خلق صحنه های ترسناک و پرالتهاب براش کاری نداره چیزی که تو این سریال براش مهم بود موقعیت بعد از اون لحظه هاست و در عمل ما تحقق این شعار رو در قسمت قسمت سریال می بینیم همه چیز این سریال مربوط به این نیست که شما یه سری صحنه های ترسناک و پرالتهاب اخته رو مثل اکثر فیلم های ترسناک این روزها بدون هیچ دلیلی ببینین چیزی که شما رو تشویق به دیدن ادامه سریال می کنه در حقیقت پیوستگی این صحنه ها در خط اصلی داستانه که نه تنها با ذهنیات شما در مورد خیر و شر بازی می کنه بلکه مدام شما رو در آزمون قضاوت کردن در مورد اینکه دنبال کننده بعدی چه کسی می تونه باشه می ذاره و این درگیر کردن ذهن شما راز موفقیت این سریاله تا زمانی که مثل پنج قسمت اول موفق به این کار بشه مطمئناً اقبال عمومی رو هم به دنبال خودش خواهد داشت.

سریال ها و فیلم های مشابه زیادی در مورد فرقه های مختلف ساخته شده و اقبال تلویزیونی در زمینه فرقه ها امسال بیش از سالهای گذشته است و ذهن سازنده های تلویزیونی رو حسابی به خودش مشغول کرده یکی دیگه از سریال های پر امید امسال که قسمت اولش همین دیشب از شبکه سی.دبلیو پخش شد سریال کالت هست که با تمی مشابه اما داستانی متفاوت سعی داره مخاطب جذب کنه تم یه سریال تلویزیونی که پیام های رمزگذاری شده به پیروانش میده و اونها رو وادار به قتل و اعمال مخوف می کنه تم جالبیه که باید ببینیم چی در میاد و آیا می تونه به اندازه فالووینگ(دنبال کننده) موفق باشه یا نه

خیلی ها در مورد اسم سریال خیلی هاتون سوال کردین که چرا دنبال کننده؟ انتخاب نام این سریال خیلی خیلی هوشمندانه انتخاب شده از یه طرف به دنبال کننده های جو کارول اشاره داره، از طرف دیگه به دنباله کتاب رایان هاردی، از طرف دیگه به کسایی که رایان و دوستانش در اف.بی.آی به دنبالشون هستن و اینکه نفر بعدی چه کسی می تونه باشه کلاً این کلمه فالووینگ هم حرف اضافه است هم صفت و هم اسم. خیلی ساده انگارانه بود اگه من بدون ایهام اصلی و تنها بواسطه یکی از معنی های این کلمه اسم رو ترجمه می کردم بنابراین دنبال کننده رو انتخاب کردم که یه جورایی بیشتر معنی و ایهامش رو پوشش میده و باقی معانی ها هم می تونه از همین کلمه مشتق بشه مثل دنباله. بنابراین اسم هایی مثل پیروی و… هرچند به یک معنایی شاید غلط نباشن اما جامع نیستن و یه ترجمه کاری نداره که غلط نباشه اما خیلی خیلی سخته که جامع و درست باشه.

اما در مورد ادگار آلن پو نویسنده فوق العاده ای که روح تازه ای به ژانر وحشت و تاریکی و دلهره در ادبیات داد و کاش میشد همه این توضیحات رو تو زیرنویس داد. ادگار آلن پو چهل سال بیشتر عمر نکرد او پیشرو در زمینه داستان های مدرن پلیسی با تم گوتیک بود و این فضای تاریک و دلهره آور رو نه تنها در داستان هاش(که دست کمی هم از شعر ندارن) بلکه در شعرهاش میشه به وضوح دید همین سبک و همین افکار آخر او را دیوانه کرد در سالهای آخر عمرش حرف از شبح هایی می زد که می بیند و در نهایت او را مضروب و بیهوش در خیابان های نیویور پیدا کردن و وقتی بهوش آمد دچار فراموشی شده بود و تا لحظه مرگش که با جمله “خدایا به روح بیچاره من رحم کن” همراه بود نتوانست بگوید چه بلایی بر سرش اومده

ادگار آلن پو کتاب ها و شعرهای زیادی داره سوسک طلایی، داستان های شگفت انگیز، قتل در خیابون مورگ، شب هزار و دوم شهرزاد، قورباغه، زنده به گور و خیلی آثار مطرح دیگه اما آثاری که تو این سریال خیلی بهشون پرداخته شده رو می خوام براتون با جزئیات بیشتری نام ببرم:

اول گربه سیاه(The Black Cat): ادگار آلن پو این داستان رو در سال 1843 منتشر کرد و محتوی داستان به تاثیرات روانشناسی حس گناه می پردازه و خیلی ها این داستان رو دوقلوی داستان قلب رازگو(که در ادامه بهش خواهیم پرداخت) می دونن و در صحت عقل راوی های این دو داستان شک وجود داره و در حقیقت اینها داستان هایی هستن که توسط دیوانه ها نقل می شوند و خب دو فیلم سینمایی هم در سالهای دور بر اساس این داستان ساخته شده

220px-Aubrey_Beardsley_-_Edgar_Poe_2

اما خلاصه داستان: این داستان روایت سرگذشت مردی است که تحت تأثیر مشروبات الکلی همسر خود را به قتل می رساند و چند ساعت پیش از اعدام شرح واقعه را برای خواننده نقل می‌کند.

دوم قلب رازگو(The Tell Tale Heart): این اثر یکی از کلاسیک ترین آثار گوتیک محسوب میشه و یکی از معروفترین آثار ادگار آلن پو. خوشبختانه این اثر به همت نیکزاد جورانی به فارسی برگردونده شده و در نشریه همشهری به چاپ رسیده. این داستان هم توسط یک راوی که در صحت عقلیش شک وجود داره روایت میشه

0068f8180519d9bf7f81e67a9083e51d

اما خلاصه داستان: راوی داستان فرد بی‌نام مجنونی است که پیرمردی را به خاطر نفرت از چشم لاشخورمانند او با آرامش تمام به قتل می‌رساند و جسد او را در زیر تخته‌های کف اتاق پنهان، ولی احساس می‌کند که ضربان قلب او را، که هر لحظه بلندتر می‌شود، می‌شنود. این صدا که او را به مرز دیوانگی کشانده است سبب می‌شود تا خود را لو دهد.

سوم بشکه آمونتیلادو (The Cask of Amontillado): این کتاب اگرچه سه سال بعد از کتاب های فوق نوشته شده اما راوی هماننده دو کتاب قبلی قاتل داستان است. این داستان بیان کننده ویران کنندگی روانی تحقیر هرچند به میزان کم بر روی انسان هاست. روایت انتقام از تحقیر کننده شخصیت اصلی داستان

tcoa

اما خلاصه داستان: “مونترسر” داستان شبی را بازگو میکند که دوستش “فورچوناتو” را به انتقام تحقیری که در داستان ذکر نشده میکُشد. او، به بهانه اینکه کنجکاو است در مورد اصالت بشکه شراب آمونتیلادو که به تازگی خریداری کرده است مطمئن شود، فورچوناتو را به سرداب های زیرزمینی خانه اش میکشد و او را در قسمتی از سرداب که به سبک گورهای دسته جمعی پاریس ساخته شده است به زنجیر کشیده و سپس زنده بگور میکند. همچنین در آخر داستان متوجه میشویم که ۵۰ سال از این واقعه گذشته و هنوز کسی از حقایق با خبر نشده است.

چهارم نقاب مرگ سرخ (The Mask of the Red Death): این داستان کوتاه با استفاده از یه داستان گیرا(بیماری همه گیر) و موجودی فرا انسانی(بیماری که به شکل غریبه ای با نقاب سرخ در می آید) یکی از بهترین آثار گوتیک تاریخ ادبیات است.

27094-11084-thickbox

خلاصه داستان: این داستان دربارهٔ هراس از مرگ است و از بروز طاعونی همه‌گیر به نام «مرگ سرخ» در کشوری ناشناخته سخن می‌گوید که مبتلایان به آن بر اثر خونریزی‌های جلدی شدید، بویژه در ناحیهٔ صورت در عرض نیم ساعت می‌میرند و شاهزاده پروسپروی جوان برای فرار از مرگ، خود و هزار نفر از دیگر نجیب‌زادگان ثروتمند را در بخشی از کاخ پادشاهی پنهان می‌سازد و بدون توجه به درد و رنج دیگران در بیرون به خوشگذرانی در محیط امن درون کاخ خود مشغول می‌گردد و جشن بالماسکهٔ باشکوهی را برای سرگرمی بیشتر ترتیب می‌دهد. اما ناگهان مرگ سرخ در قالب شبحی نقاب‌دار در میان آن جمع ظاهر شده و همگیشان را به کام مرگ می‌کشاند

اینو اضافه کنم که قصر شاهزاده پروسپری هفت تالار به رنگ های مختلف داره و ساعت آبنوسی که در سریال ذکر شد و در ساعت دوازده با نواختن بانگ های ترسناک و بعد از مرگ همه متوقف شد در تالار قرمز بوده اینارو گفتم که بیشتر با متنی که جو کارول داد به وکیلش بخوانه آشنا شین

می تونین کل داستان رو به ترجمه کاوه باسمنجی و از انتشارات روزبه در سه قسمت بخوانین: قسمت اول قسمت دومقسمت سوم

و در نهایت و پنجم تنها شعری از ادگار آلن پو که در این سریال استفاده شده شعر غراب هست که به آهنگین بودن معروفه و درش یه موجود فراطبیعی(کلاغ سخنگو) هست(یاد بازی تاج و تخت هم آدم رو میندازه) در این شعر مملو از ارجاعات به ادبیات کلاسیک هستیم شعر در مورد غراب(کلاغ سخنگو)یست که با عاشقی پریشان حال ملاقات می کنه و شاهد سقوط این مرد به ورطه جنونه عاشق در فراغ معشوق زاری می کنه و غراب هم روی مجسمه آتنا(دختر زئوس الهه نگهبان شهر آتن و نماد پاکی و عشق) مینشیند و مدام با تکرار کلمه “دیگر هرگز” آتش به جان جوان میندازد.

07

متن شعر به اضافه ترجمه اش از احمد میرعلایی رو براتون میذارم امیدوارم استفاده کنین:

THE RAVEN غراب
Once upon a midnight dreary, while I pondered, weak and weary, Over many a quaint and curious volume of forgotten lore,
نيمه شبی دلگير که من خراب و خسته، غرق مطالعه مجلدی عجيب بودم از دانش از ياد رفته
While I nodded, nearly napping, suddenly there came a tapping, As of some one gently rapping, rapping at my chamber door.
در ميان سرتکان دادن ها و گاه به خواب رفتن ها، ناگهان انگشتی به در خورد، گويی رپ رپ ای بود، رپ رپ ای نرم که کسی بر در اتاقم می زد.
“’Tis some visitor,” I muttered, “tapping at my chamber door Only this, and nothing more.”
زير لب گفتم:” ميهمانی آمده است، و بر در اتاقم انگشت می زند- همين و نه چيزی ديگر”

Ah, distinctly I remember it was in the bleak December, And each separate dying ember wrought its ghost upon the floor.
آه، خوب به ياد دارم که شبی زمستانی و ديجور بود، و هر نيمسوز پابه مرگ شبح خود را بر کف اتاق می تنيد.
Eagerly I wished the morrow;- vainly I had sought to borrow From my books surcease of sorrow- sorrow for the lost Lenore
مشتاقانه آرزومند روز بودم،- و به عبث تلاش کرده بودم تا از کتابهايم درمانی وام کنم برای درد و غمم- غم از دست دادن لنور-
For the rare and radiant maiden whom the angels name Lenore Nameless here for evermore.
دوشيزه ای بی مثال و تابنده که فرشتگانش لنور نام داده اند- و اينجا نامی از او نمانده ديگر.
And the silken sad uncertain rustling of each purple curtain Thrilled me- filled me with fantastic terrors never felt before;
و خش خش محزون و ابريشمين هر پرده عنابی دلم را به تپش می انداخت- وجودم را از هراسهايي وهم آلود می آکند، هراسهايي که پيش ازين هرگز نداشتم
So that now, to still the beating of my heart, I stood repeating, “’Tis some visitor entreating entrance at my chamber door-
چنانکه اکنون برای آرام کردن دل، ايستادم و بر خود تکرار کردم که” ميهمانی است بر در اتاق من اذن دخول می طلبد-
Some late visitor entreating entrance at my chamber door; This it is, and nothing more.”
ميهمانی است سرزده که بر در اتاقم اذن دخول می طلبد- همين و نه چيزی ديگر”

Presently my soul grew stronger; hesitating then no longer, “Sir,” said I, “or Madam, truly your forgiveness I implore;
حال، دل قوی داشتم، ديگر ترديد نکردم، گفتم” حضرت آقا يا سرکار خانم، من براستی پوزش می طلبم
But the fact is I was napping, and so gently you came rapping, And so faintly you came tapping, tapping at my chamber door,
حقيقت آنست که خواب مرا در گرفته بود، و شما چنان آهسته بر در زديد، و چنان آهسته انگشت به در زديد، انگشت بر در زديد،
That I scarce was sure I heard you”- here I opened wide the door; Darkness there, and nothing more.
که مطمئن نيستم آن را شنيده باشم” – در اينجا در را چار تاق کردم، ظلمت بود آنجا و نه چيز ديگر.

Deep into that darkness peering, long I stood there wondering, fearing, Doubting, dreaming dreams no mortals ever dared to
ژرف به درون آن ظلمت نگريستم، و مدتها آنجا دودل ايستاده بودم، می ترسيدم، ترديد داشتم، روياهايي می ديدم که هيچ تنابنده ای جرات نکرده بود
dream before; But the silence was unbroken, and the stillness gave no token, And the only word there spoken was the
ببيند، اما سکوت بی خدشه بود و ظلمت هيچ نشانه ای به دست نمی داد، و تنها واژه ای که شنيده می شد
whispered word, “Lenore!” This I whispered, and an echo murmured back the word, “Lenore!” Merely this, and nothing more.
واژه نجوايي” لنور!” بود، اين را به نجوا گفتم و پژواکی در پاسخ زمزمه کرد:” لنور!” صرفا همين و نه چيزی ديگر

 

امیدوارم متنم مفید بوده باشه

بعداً اضافه شد طبق درخواست مکرر دوستان از این لینک می تونین کتابای به فارسی ترجمه شده ادگار آلن پو رو دریافت کنین و بخوانین

Tags: No tags

18 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*