Entry for June 04, 2009

این کار آقای موسوی در تاریخ ایران ثبت میشه جایی که بعد از 4سال یکه تازی و توهم و تو حرف همه پریدن یک نفر پیدا شد و به آقای احمدی نژاد گفت: ساکت

دیشب در تاریخ ایران شبی تاریخ بود، نه فقط از جهت سیل اتهاماتی که کاندیدا ها به هم وارد میکردن که هرکدوم جای بررسی داره بلکه از جهت گفتمان این دو نفر که کاملا نشان از تفاوت دو دیدگاهی داشت که انتخاب واقعی ما بین اونهاست، دیدگاه اول جوسازی، فرافکنی، آویزون شدن به هرطنابی برای به قدرت رسیدن، هیجان زدگی، عصبیت، وقاحت و بی آبروگری بود و دیدگاه دوم، صداقت، متانت، منطق، ادب و بیان مواضع در عین شنیدن مواضع طرف مقابل در آرامش بود
دیشب همینطور که احمدی نژاد حرف میزد ناخودآگاه یاد طرفدارانش افتادم در راسشون محمد مایلی کهن که دقیقا در شرایط مشابه از خود عکس العمل های مشابه بروز داد، محمد مایلی کهن وقتی دید که جایگاهش در سطح مربی تیم ملی نیست و باید بره سعی کرد تا میتونه مربیان بیشتری رو با خودش به زیر بکشه و با این حربه دست به بیانیه زدن و هوچی گری کردن زد، چه تاریخ بازی جالبی داره که چندماه بعد پدرخوانده آقای مایلی کهن در مقابل بزرگترین رقیبش دست به همون تاکتیک زد، اتفاقا روانشناسی حرکت احمدی نژاد نشان میده که موضع او از روی ضعف و زبونی و زوال بوده و حالا که همه چی رو از دست رفته میبینه حتی حاضره دست به دامن ناموس طرف مقابل بشه تا شاید برای باقی موندن شانسی داشته باشه
خدایا! خودت گفتی: مکرو و مکر الله ، والله خیر ماکرین، یه کاری کن تا روسیاهی به چهره سیاهکاران بمونه، 4سال دروغ و فریب و آمارهای دروغین کافی نبود؟ چطور ممکنه مردم کشوری بین متانت و وقاحت شک کنند؟ چطور ممکنه به کسی که حتی حاضر نیست به ناموس رقیبش احترام بذاره، اعتماد کنن؟ خدایا! کمکمون کن سبز باشیم، کمکمون کن اگه روزی در جایگاه اونها قرار گرفتیم به این وقاحت بر علیه کسی حتی دشمنانمون هم صحبت نکنیم، این خواسته ماست
حرفهای احمدی نژاد من رو یاد این شعر انداخت
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
Tags: No tags

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*