Entry for January 20, 2007

تو را نگاه مي كنم كه خفته اي كنار من
پس از تمام اضطراب، عذاب و انتظار من
تو را نگاه مي كنم كه ديدني ترين تويي
و از تو حرف مي زنم كه گفتني ترين تويي
من از تو حرف مي زنم شب عاشقانه مي شوم
تو را ادامه مي دهم، همين ترانه مي شوم
كاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود
راه به تو رسيدنم همين پل نگاه بود
مرا ببر به خواب خود كه خسته ام از همه كس
كه خواب و بيداري من هردو شكنجه بود و بس
 
Tags: No tags

2 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*