
من يك سال است دل آرا را مي شناسم داستان آشنايي من با دل آرا از نمايشگاهي به نام زنداني رنگ ها آغاز شد جايي كه مقدمه نمايشگاهش مقدمه آشنايي ما هم شد “زنداني رنگها ميدانيد يعني چه؟ يعني من. من كه از چهار سالگي زندگيام را با رنگها تقسيم كرده بودم، در آستانه ۱۷ سالگي آنها را گم كردم. سرخ كبود را به جاي لاجورد گرفتم و جاي آسماني، خاكستري پاشيدم. من رنگها را گم كردم و اينك تنها چهرهاي كه هر روز در برابرم ديده ميگشايد، ديوار است. من دلآرا دارابي ۲۰ ساله، متهم به قتل، محكوم به اعدام، سه سال است كه با رنگها و فرمها و واژهها از خودم دفاع ميكنم. اين نقاشيها سوگندي است به جرمي ناكرده. تا مگر رنگها مرا به زندگي بازم گردانند. از پشت ديوارها به شما كه به ديدن نقاشيهايم آمدهايد سلام و خير مقدم ميگويم” و اين چنين دل آرا را شناختم بعدها فهميدم او دختريست كه سه ساله پيش(زماني كه 17سال داشته) به اتفاق دوست پسرش(اميرحسين) به خانه دختر عمه پولدارش رفته و طبق اعترافات اوليه اش تحت تاثير قرص هاي روانگردان با همراهي دوست پسرش اقدام به قتل دختر عمه اش كرده است چيزي كه دل آرا بعدها منكر آن شد و دليل اعترافاتش را صحبت هاي امير حسين با او مبني براينكه چون سن دل آرا قانوني نيست او را اعدام نخواهند كرد و نهايتا به كانون اصلاح خواهند فرستاد عنوان كرد. اما نمي دانم چرا ديگر پيگير ماجرا نشدم تا اينكه چند هفته پيش اين عكس را بالاي مطلب يكي از روزنامه ها ديدم، خوب به عكس دل آرا نگاه كنيد، اين عكس 17سالگي دل آراست درست قبل از داستان عجيب و غريبش، درست قبل از حكم اعدامش، عكس عجيبيست! نگاه دل آرا نگاه قاتل ها نيست، او فقط نقاش نيست بلكه شاعر هم هست او فقط شاعر هم نيست او نوازنده پيانو هم هست. چگونه يك چنين نگاهي يك چنين طبعي ميتواند قاتل باشد؟ براي من باور كردني نيست! او مدعيست كه دوست پسرش قاتل دختر عمه اش بوده و او به همين خاطر حتي سعي كرده دوست پسرش را به قتل برساند و ضربه اي به او وارد كرده كه شدت ضربه كم بوده بخاطر اينكه توان بدني دل ارا در حقيقت كم بوده جالبه بدانيد پرونده اي هم تا چندي پيش بر عليه دل ارا و توسط اميرحسين در جريان بود كه ناگهان مدعيان به دلايل نامعلوم از پيگيري آن صرف نظر كردند.
اما جدا از تمام اينها حقايقي در پرونده هست كه به راحتي نمي توان از آنها چشم پوشيد اولين حقيقت چپ دست بودن دل آراست و شدت ضربات وارده بر مقتول است در مورد اول ضربه ها از پشت و به سمت راست مقتول وارد شده (قاتل راست دست بوده) اما در مورد دوم عمق ضربات وارده از توان يك دختر 17ساله خارج بوده است و نكته جالب بازپرسي اين پرونده آزادي اميرحسين بعد از تحقيقات اوليه و به مجرد اعتراف اوليه دل ارا مي باشد كه بعد ها همانطور كه در بالا هم گفتم او نيز به جمع مدعيان دل آرا اضافه شد اما با تمام اين حقايق ساده و حتي بعد از بازپس گيري اعترافات اوليه توسط خود دل ارا دادگاه بدون توجه حكم اعدام دل ارا را صادر كرد پس از اين ديوان عالي كشور حكم را نقض كرد و به شعبه تجديد نظر فرستاد كه حاكي از نقص و اشكال حكم قبلي بود اما دادگاه تجديد نظر هم به اين حقايق توجهي نكرد و زنداني رنگ ها را به اعدام محكوم كرد، دل ارا در حال حاضر وضعيت وخيمي دارد او يك بار خودكشي كرده و از لحاظ روحي به شدت افسرده و نا اميد است حتي تلاش هاي پرويز پرستويي و فاطمه معتمد اريا براي جلب رضايت خانواده مقتول بي نتيجه ماند و دل آرا كماكان به انتظار به دار آويخته شدن خود، نقاشي ها، شعر ها و آهنگهايش است به خاطر اينكه فقط يك لحظه رنگ ها را گم كرد و سرخ كبود را جاي لاجورد گرفت، جاي آسماني خاكستري پاشيد.
مشكل دل آرا فقط اين اشتباهش نيست مشكل دل آرا جامعه ايست كه وقتي يك بار در آن اعتراف كردي ديگر دادگاهش حوصله ندارد دوباره پاي حرفهايت بنشنيد مشكل بزرگتر دل ارا جامعه ايست كه همه حاضرند راحت قبول كنند دل آرا مقصر است و اميرحسين بي تقصير راحت قبول مي كنند كه دل آرا زنداني باشد و اميرحسين تير خلاص را به دل آرا و عشقش با شكايتش شليك كند. دلم براي دل آرا مي سوزد، دلم براي جامعه اي كه قرار است با انرژي اتمي پنجاه سال جلو بيفتد مي سوزد! كاش دل آرا را اعدام نكنند هرچند كه ما زودتر از اينها به دارش آويخته ايم كاش حداقل از جسم فرتوت و خسته اش بگذرند
اما جدا از تمام اينها حقايقي در پرونده هست كه به راحتي نمي توان از آنها چشم پوشيد اولين حقيقت چپ دست بودن دل آراست و شدت ضربات وارده بر مقتول است در مورد اول ضربه ها از پشت و به سمت راست مقتول وارد شده (قاتل راست دست بوده) اما در مورد دوم عمق ضربات وارده از توان يك دختر 17ساله خارج بوده است و نكته جالب بازپرسي اين پرونده آزادي اميرحسين بعد از تحقيقات اوليه و به مجرد اعتراف اوليه دل ارا مي باشد كه بعد ها همانطور كه در بالا هم گفتم او نيز به جمع مدعيان دل آرا اضافه شد اما با تمام اين حقايق ساده و حتي بعد از بازپس گيري اعترافات اوليه توسط خود دل ارا دادگاه بدون توجه حكم اعدام دل ارا را صادر كرد پس از اين ديوان عالي كشور حكم را نقض كرد و به شعبه تجديد نظر فرستاد كه حاكي از نقص و اشكال حكم قبلي بود اما دادگاه تجديد نظر هم به اين حقايق توجهي نكرد و زنداني رنگ ها را به اعدام محكوم كرد، دل ارا در حال حاضر وضعيت وخيمي دارد او يك بار خودكشي كرده و از لحاظ روحي به شدت افسرده و نا اميد است حتي تلاش هاي پرويز پرستويي و فاطمه معتمد اريا براي جلب رضايت خانواده مقتول بي نتيجه ماند و دل آرا كماكان به انتظار به دار آويخته شدن خود، نقاشي ها، شعر ها و آهنگهايش است به خاطر اينكه فقط يك لحظه رنگ ها را گم كرد و سرخ كبود را جاي لاجورد گرفت، جاي آسماني خاكستري پاشيد.
مشكل دل آرا فقط اين اشتباهش نيست مشكل دل آرا جامعه ايست كه وقتي يك بار در آن اعتراف كردي ديگر دادگاهش حوصله ندارد دوباره پاي حرفهايت بنشنيد مشكل بزرگتر دل ارا جامعه ايست كه همه حاضرند راحت قبول كنند دل آرا مقصر است و اميرحسين بي تقصير راحت قبول مي كنند كه دل آرا زنداني باشد و اميرحسين تير خلاص را به دل آرا و عشقش با شكايتش شليك كند. دلم براي دل آرا مي سوزد، دلم براي جامعه اي كه قرار است با انرژي اتمي پنجاه سال جلو بيفتد مي سوزد! كاش دل آرا را اعدام نكنند هرچند كه ما زودتر از اينها به دارش آويخته ايم كاش حداقل از جسم فرتوت و خسته اش بگذرند