Entry for October 07, 2006

ويران مي آييم
 
 
ادبيات مدرن زماني پا به زندگي هاي روزمره ي ما گذاشت كه دنياي مدرن براي ما مثل رويايي دور از دسترس بود و ما آنقدر گفتيم و نوشتيم تا امروزكه ادبيات مدرن جزيي از زندگي ما به حساب مي آيد همچنانكه دنيا تغيير كرده است.امروز وقتي رماني مدرن را مي خوانيم ناگهان حس مي كنيم اين وصف حال زندگي امروز ماست نه آدمهايش فوق روشنفكر برايمان مي مانند نه داستان هايش دور از دسترس.
حسين سناپور از همان شروعش نشان داد كه هم با ادبيات مدرن آشناست و هم استعداد غريبي در نوع آوري و خلاقيت دارد و بيراه هم نبود كه رمان نيمه غايب او يكي از پروفروش ترين رمان هاي تاريخ ادبيات ايران لقب گرفت. سناپور از همان ابتدا نشان داد به شدت متاثر از جامعه ي خودش و همچنين مشكلاتيست كه نسل سوم جامعه خودش در برقراري ارتباط خودشان با جامعه پرتضادشان مواجه مي شوند و كتاب ويران مي آيي حسين سناپور كه در اينجا مورد بررسي قرار خواهد گرفت نيز از همين دست كتاب هاست او كتابش را اينچنين آغاز مي كند:
” زن آرام آمد طرف نيمكت، ايستاد نزديك روزبه… زن گفت: سلام. روزبه همان طور نگاه اش مي كرد. «اين طور نگاهم نكن خودمم. اين طور كه نگاهم مي كني نمي توانم بشينم مي توانم؟» و باز روزبه چيزي نگفت”
چنين حالتي را خيلي خوب مي توان شناخت و حتي مي توان فهميد كه چه دنياي بزرگي قرار است پيش روي خواننده قرار بگيرد دنياي كه اين زن و مرد را قرار است اين چنين روبه روي هم بنشاند. اين دست تصوير ها هرچند كه در ادبيات پرتصوير ما كم نيست اما از عهده كمتر كسي برمي آيد سناپور در چند صفحه جلوتر تصوير بهتري از داستانش به ما مي دهد:
“«حيف! فقط يك بار بود. فكر ميكني اگر عين همان روز، توي همان برف بياييم اينجا، برويم زير همان كاج ها، باز پارك همان مي شود كه آن روز بود؟ نه. فقط يك بار آن طور مي شد. چيزهاي قشنگ اين جوري هستند. برعكس چيزهاي بدبخت كننده »”
و اين چنين سناپور مارا وارد دنياي قصه خود مي كند دنيايي كه چيزهاي قشنگ يك بار اتفاق مي افتند و چيزهاي بدبخت كننده مكررا. وقتي فصل اول كتاب را تمام كنيد و به فصل بعدي برويد حس مي كنيد كاري نيمه تمام داريد كه بايد همراه شخصيت هاي داستان انجام دهيد ولي به زودي متوجه مي شود كه كار نيمه تمام شما در آينده نيست بلكه در گذشته ي اين  شخصيت هاست  و اينچنين در فصل دوم يك گام به عقب بر مي داريم تا جستجويمان را كامل كنيم در اين گام ما ديگر سوم شخص نيستيم بلكه جزيي از وجود شخصيت هاي داستان هستيم شخصيت هايي كه حتي اسمشان را هم درست ياد نگرفته ايم ياد هم نخواهيم گرفت شايد چون خودمان را بيشتر در آنها ببينيم و اين چنين كتاب سناپور ورق مي خورد و ما را قدم به قدم پنج قدم به عقب مي برد قدم هايي كه هر كدامشان زاويه اي از كوه زندگي مدرن را به ما نشان مي دهد و چه زيباست كه ما اين زاويه ها را از ديد خودمان مي بينيم نه از ديد نويسنده. سناپور در ويران مي ايي آنچنان استادانه شروع و پايان داستانش را مرتب مي كند كه خواننده هرگز نمي تواند با خط كشش  خطوط و ماتقدم و ماتاخر داستان را از هم جدا كند و كتاب آنچنان كه بايد شروع بشود پايان مي يابد همچنانكه آنچنان كه بايد پايان مي يافت شروع شد  سناپور در درست كردن فضاي هدفش به شدت موفق عمل مي كند همچنانكه در به تصوير كشيدن درون آدمهايش موفق است.
كتاب ويران مي آيي بعد از چندين و چند ماه معطلي گرفتن مجوز توسط نشر چشمه و با تيراژ خجالت آور دو هزار نسخه منتشر شده است
 
رتبه بندي:
من مي گم
Tags: No tags

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*