راز فرینج

خیلی ها از دیروز با ایمیل و جورهای مختلف بهم آمادگی دادن که امشب در برنامه راز کانال چهارم خودمون قراره سریال فرینج توسط آقای عباسی معروف داور جشنواره فیلم فجر امسال نقد بشه، خب من از قبل با نظریه های ایشون آشنا بودم مخصوصاً در مورد فرینج که ایشون جلسات بسیاری گذاشته بودن. قبل از اینکه اصل مطلب رو بگم لازمه از برنامه راز چندتا تشکر بکنم. اول اینکه خیلی خیلی ممنونم که منو متهم نکردن که از صهیونیست ها پول گرفتم برای ترجمه این سریال ثانیاً اینکه ترجمه های منو بدون اینکه حتی یه “واو” رو جابجا کنن زحمت کشیدن پخش کردن اینم دستتون درد نکنه. اما اصل مطلب، اینکه بعضی ها از نظر شخصی من متوهمانه به قضایا نگاه کنن و سعی کنن در هر چیزی نیمه خالی لیوان و اون بخش توطئه انگارانه اش رو نگاه کنن هیچ موردی نداره خیلی هم خوبه کما اینکه دایی جان ناپلئون های این طرفی و اون طرفی تو مملکت ما کم نیستن چقدر خوب که حداقل یه بخشیشون تو این جامعه فرصت ابراز وجود و عقیده پیدا کنه در راسشون هم جناب آقای عباسی اما فارغ از اینکه این طرز نگاه چقدر درسته و امثال من ها چقدر منحرف و از اصل قضیه پرت هستیم. چیزی که امشب بیشتر از هرچیزی منو آزار داد دروغ هایی بود که گفته شد. و این خیلی دردناکه اونهایی که سریال رو دیدن می دونن والتر بیشاپ یه مسیحی معتقده که به وجود روح هم اتفاقاً اعتقاد داره و همیشه از انجیل نقل قول میکنه پس این شناختی که ازش ارائه شد و بر اون پایه کلی نتیجه گیری شد از پایبست ویران بود. دروغ بزرگ دوم این بود که گفتن تیم فرینج این توانایی رو داره که مرده ها رو بعد از دو هفته یا بیشتر بیرون بکشه و از مغزشون خاطراتشون رو بیرون بیاره و این پایه های دینی بیننده رو عیناً نقل میکنم ویران میکنم، خب اینم صحیح نیست تو سریال اشاره میشه بعد از مرگ تا 6ساعت میشه این اطلاعات رو بیرون کشید چون هنوز جریان الکتریسیته در مغز وجود داره در مورد مامور اسکات هم ایشون تو کما بودن و خب بالطبع در کما روح وجود داره بعداً هم که بخشی از ضمیر مامور اسکات به اولیویا منتقل میشه و دیگه ربطی به جسد و روحش نداره. من سی دقیقه از این برنامه رو دیدم و متاسفانه بر اساس این دو دروغ بزرگ نتیجه گیری های بزرگتری صورت گرفت که تاسف برانگیزه. اما خب حالا که عیبش رو گفتیم حسنش رو هم بگیم این نظریه که بودجه سینمایی هر کشوری باید متناسب با بودجه دفاعیش باشه حرف قشنگیه و این چیزیه که کشور ما کم داره واقعاً. اینکه گفته شد میلیاردها تومان پول در اختیار کارگردان ها و سریال سازان قرار بگیره که اوورت خرج کنن و تجربه کنن هم حرف خوبیه کشور ما باید اینطوری باشه حالا فارغ از اینکه این منابع باید به عدالت تقسیم بشه و… اما در لزوم این کار شکی نیست من در این حسرت با آقای عباسی شریکم که اینهمه خرج شده میلیاردها تومان خرج شده و ما سریال هایی ساختیم، فیلم هایی ساختیم که قهرمانهاش آدم های بدبخت و زجر دیده و تو سری خور بودن، چرا این منابع نباید صرف ساخت شخصیت هایی بشه که الگو باشن نه از این الگو هایی که هرروز تو تی وی می بینیم و همه چی تموم و اونقدر مثبت هستن و عقاید پاستوریزه و هموژه نیزه و مشخص و از پیش القا شده دارن، قهرمان هایی مثل اولیویا دانم ها و جک باور ها. اینا حرفهای درستیه اما سوال یک میلیون دلاری اینه که کی مجری این داستان ها باشه

یه نکته دیگه هم در مورد اقای طالب زاده مجری برنامه بگم، بیخود ترین و کسل کننده ترین برنامه ها تو جهان اونهایی هستن که دو نفر میشینن از اول تا آخر به هم نون قرض می دن و حرفهای از پیش تعیین شده همدیگه رو مدام مورد تایید قرار میدن. این برنامه حتی از اونها هم کسل کننده تر بود چون خودش اذعان میکرد ما باید افکار رو از طریق قراردادنشون تو دوراهی و سوق دادنشون به سمتی که میخوایم هدایت کنیم اما خود برنامه یه برنامه تک بعدی بود که یک مونولوگ مدام تکرار میشد. خب شما که اینقدر خوب پیشنهاد می دی یه کم هم خودت عمل کنی جای دوری نمیره

 

پی نوشته 1: نسبت به دروغ حساسیت ویژه ای پیدا کردم

پی نوشته 2: وقتی ادبیات خودم رو تو تی وی دیدم برام جالب بود نمی دونستم چه حسی داشته باشم

پی نوشته 3: بهترین احساس دنیا وقتیه که کسایی که کارت رو دیدن باهات ارتباط برقرار میکنن و خاطراتشون رو از کارهات بهت میگن و من چقدر خوشبختم که به لطف فیس بوک و ایمیلم روزی چندین بار فرصت تجربه کردن این حس رو دارم و بخاطر همه لطف هاتون ازتون صمیمانه ممنونم، امروز یکی از ایمیل هایی که برام رسیده بود واقعاً احساساتم رو قلقک داد دست همتون درد نکنه

پی نوشته 4: دیشب فیلم سیزده 59 سامان سالور رو دیدم، تیکه ابتدایی این فیلم صحنه های بی نظیری بود از جنگ، یه صدا برداری فوق حرفه ای یه فیلمبرداری کلاسیک بازی های جنگی کامپیوتری که به شدت آبرومند بود اما وقتی عنوان بندی فیلم شروع شد فیلم برگشت عنوان بندی که تقلیدی بود از فیلم فوق کمدی و نسبتاً مستهجن نیکد گان خدا بیامرز لزلی نیلسن بازیگر محبوب سابق من و داستان فوق العاده مزخرف و سطحی که داشت به اضافه دکترها و نظریات علمی که روشون کوچکترین تحقیقی نشده بود ضرب کنید اینارو در شخصیت هایی که مشکلاتشون در سطح عدم توانایی برقراری رابطه زناشویی، اعتیاد، خواستگاری از دختر همرزم سابق و مارگیری بود و بازی همیشه خوب پرویز پرستویی که حروم شده بود. سامان سالور یه پسر سی و دو سه ساله است بعید می دونم چیزی از جنگ اونجوری یادش باشه، بیشتر از اون بعید می دونم از مردهای بزرگ اونروزگار اونقدرها شناخت داشته باشه یا اگرم بشناسه اونقدرها درکشون کنه که بخواد همچین فیلمی رو بسازه. ساختن این فیلم ها کار حاتمی کیا هاست کسایی که با گوشت و پوست و استخوان خودشون به این حرفها ایمان دارن و به زیباترین شکل ممکن توانایی بیانش رو دارن نه یه پسری که حتی اونروزها رو هم به زور یادش میاد، سامان سالور میتونه از دید خودش فیلم جنگی بسازه و تجربه نشون داده آدم خوش فکر و موفقی هم هست اما اینکه بیاد پا بذاره جایی که به قد و قیافه اش نمیخوره نتیجه اش میشه فیلم سیزده 59 یه فیلم پر از شعارها و شخصیت های سطحی و تبلیغات برای یک شرکت مواد غذایی

پی نوشته 5: مخلص همتون

Tags: No tags

76 Responses

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked*