شانزده شکست تاریخی در دنیای دیجیتال

مقاله من در روزنامه آسمان آبی

 

 

16شکست تاریخی در دنیای دیجیتال

گجت‌هــایی که هیچ‌کس آن‌هـا را دوست نداشت

دنیای فناوری، دنیای نوآوری است؛ دنیایی که در آن ایده‌های ناب و نو، در دل مردم جا باز می‌کنند و ایده‌پردازان را از فرش به عرش می‌برند، اما حقیقت این است که مهم نیست چقدر شرکت بزرگی باشید و چقدر تبلیغات و فکر پشت محصولات‌تان باشد؛ می‌خواهید اپل، سامسونگ، مایکروسافت یا هر شرکت چندین‌میلیارد دلاری دیگر باشید، قضاوت این‌که مردم به ‌دنبال چه‌ چیزی هستند و کدام ایده را می‌پسندند اصلا ساده نیست و ممکن است بالاخره اشتباه کنید؛ اشتباهی که باعث می‌شود بعدها خیلی‌ها به شما بخندند. هر چه باشد قرار نیست همه نوآوری‌ها خوب باشند و سودآور؛ گاهی وقت‌ها ایده‌هایی هستند که باید به شیوه خودشان آن‌ها را جاودانه کرد. مثلا گجت‌هایی که فکر می‌کردند خیلی شاخ هستند و دنیا را می‌گیرند، اما خیلی‌زود به اسباب‌بازی‌هایی تبدیل شدند که تاریخ هرگز شکست‌ آن‌ها را فراموش نخواهد کرد. مقاله امروز مخصوص این گجت‌هاست.

سامسونگ گالاکسی نوت 7 (2016)

بگذارید همین اول‌کار زیاد راه دور نرویم و از همین سامسونگ خودمان که نوت 8  آن حسابی سر‌و‌صدا کرده و می‌گویند در خیلی چیزها بهترین است شروع کنیم. آگوست 2016 شرکت سامسونگ با کلی تبلیغات درباره قلم جدید، دوربین فوق‌العاده و ضد‌آب بودن نوت 7، گوش دنیا را کر کرده بود. نقدهای پولکی همه عالی بودند، تا زمانی که بالاخره خود این گوشی به بازار عرضه شد و فاجعه اتفاق افتاد. یکی از این گوشی‌ها آتش گرفت و دیگری منفجر شد و این اتفاقات به‌تناوب تکرار شد. سامسونگ می‌گفت که دارد این اتفاق را بررسی می‌کند و در این حین هم گوشی‌های بیشتری آتش گرفت و منفجر ‌شد. درنهایت سامسونگ بیش از سه‌میلیون گوشی فروخته‌شده را پس گرفت و تقصیر را گردن شرکت سازنده باتری انداخت و به مشتریان اطمینان داد گوشی‌های جدید و جایگزین‌شده  مشکلی ندارد. اما حدس بزنید باز چه اتفاقی افتاد؟ دوباره همان گوشی‌ها آتش گرفتند و از آن‌ها دود بلند شد؛ تا جایی که شرکت‌های هواپیمایی اجازه ورود این گوشی را به هواپیماها نمی‌دادند. بالاخره سامسونگ تصمیم گرفت این کابوس را تمام کند. در دهم اکتبر فروش نوت 7 را بعد از چند ماه فاجعه‌آمیز متوقف کرد و همه گوشی‌های فروخته‌شده را پس گرفت و برای همیشه دور نوت 7 را خط‌ کشید. حالا دیگر برای هر کس و هر شرکتی عدد هفت نماد خوش‌شانسی باشد، مطمئنا برای سامسونگ نیست.

سِگ‌وی پی‌تی (2001)

اگر به پارک آب‌وآتش یا چند پارک دیگر رفته باشید احتمالا جوانانی را دیده‌اید که سوار بر اسکوترهای برقی، با چرخ‌های بزرگ از کنارتان گذشته‌اند؛ جالب است بدانید این وسیله تمام آن چیزی است که از پروژه عظیم مهندس معروف نیروی هوایی آمریکا یعنی دیوید کامن به نام سِگ‌وی باقی مانده است؛ پروژه‌ای که روزی استیو جابز درباره‌اش گفته بود: «اگر مردم دستگاهی را به‌اندازه کافی بپسندند لازم نیست آن‌ها را قانع کنید شهرهایشان را براساس آن بسازند؛ این اتفاق به خودی خود خواهد افتاد.» اما اوضاع آن‌طور که فکر می‌کردند پیش نرفت. قیمت پنج‌هزاردلاری این محصول افراد زیادی را قانع نکرد آن را بخرند و توقع آن‌هایی را که این همه پول داده بودند هم برآورده نکرد. سه سال بعد رئیس‌جمهوری وقت آمریکا، جورج دبلیو بوش، حین سواری با این وسیله با کله به زمین خورد و عملا رؤیاهای سازنده‌های آن را هم با کله به زمین زد. امروزه جز در پارک‌هایی که گفتیم و چند جای دیگر این محصول را نمی‌بینیم. محصولی که قرار بود ساخت‌وساز راه‌ها را تغییر دهد،  در این دنیا که موفق نشد؛ شاید در دنیایی موازی موفق شده باشد.

بلک‌بری پلی‌بوک (2011)

در سال 2011 بلک‌بری هنوز چینی نشده بود، اما نفسش به شماره افتاده بود. دیگر وقت آن بود که با یک ایده طوفانی خود را از مخمصه نجات دهد و دوباره بالا بکشد. به نظر مهندسان شرکت ریسرچ این موشن، مالک برند بلک‌بری، این ایده معرفی یک تبلت هفت‌اینچی بود که بتواند به وسیله پورت اچ‌دی‌ام‌آی ویدئوهای باکیفیت را منتقل کند و در صفحات بزرگتر نمایش دهد. خب زیاد هم بد نبود، اما همین مهندسان یادشان رفت برنامه ایمیل و تقویم را در آن بگنجانند. باور کنید شوخی نمی‌کنم. پلی‌بوک به شما اجازه نمی‌داد ایمیل یا برنامه‌هایتان را چک کنید. بعدا برای جبران این نقیصه، با یک آپدیت شرکت به شما اجازه داد اگر فقط و فقط گوشی بلک‌بری دارید آن را با بلوتوث به این تبلت وصل کنید و ایمیل و قرارهایتان را ببینید.درنهایت شگفتی، مسئولان بلک‌بری به‌ جای قبول اشتباه خود این نقیصه را علت امنیت بالای این تبلت عنوان کردند، اما 9 ماه بعد مدیر این شرکت، مایک لازارادیس، همراه معاونش، جیم بالزیل، با قبول اشتباه خود استعفا کردند.ایده‌ای که قرار بود بلک‌بری را دوباره به اوج برساند به یکی از آخرین میخ‌های تابوت این شرکت بدل شد؛ قبل از این‌که چینی‌ها زیر آن را بگیرند.

هووربرد (2015)

سگ‌وی دیوید کامن مرده بود، اما رؤیای سوار کردن مردم روی اسکوترهای دوچرخی و برقی هنوز نفس می‌کشید. هووربرد در سال 2015 معرفی شد و به بدشانسی سگ‌وی نبود؛ اتفاقا خیلی هم خوش‌شانس بود و در عرض 6 ماه همه جوان‌ها سوار بر آن بودند و واقعا به یک ‌ترند رؤیایی تبدیل شده بود؛ چیزی شبیه داستان اسپینرهای نیمه اول امسال. ایده‌پردازانش شهرهایی را خواب می‌دیدند که در آن‌ها مسیر ویژه برای هووربرد طراحی کرده‌اند و مردم با لب‌هایی خندان در این مسیرها تردد می‌کنند، اما خیلی‌زود ویدئوهایی در یوتیوب و سایر شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد که این دستگاه‌ها حین حرکت یا موقع شارژ شدن آتش گرفتند. آمازون بسیاری از برندهای آن را از فروشگاه خود حذف کرد. در فوریه 2016 کمیسیون امنیت محصولات مصرفی هووربردها را وسیله‌ای غیرایمن اعلام کرد (قابل‌توجه واردکنندگان و فروشندگان وطنی که هنوز روی واردات و تبلیغ این محصول اصرار دارند) و آن‌طور که از قدیم گفته‌اند «از دل برود هر آن‌که از دیده برفت.» هووربردها هم خیلی‌زود فراموش شدند و امروز دیگر خبری از این محصولات نیست. البته ناگفته نماند همچنان در بازار بی‌صاحب ایران که هیچ نظارتی روی کالاهای آن نیست، به‌راحتی فروخته می‌شوند و برخلاف سایر کشورها هیچ‌کدام از نهادهای مسئول ما تاکنون برنامه‌ای برای جمع‌آوری ضربتی آن از بازار نداشته‌اند.

نینتندو ویرچوال بوی (1995)

سال‌ها قبل از این‌که پای واقعیت مجازی و افزوده و سایر واقعیت‌های دیگر به زندگی‌ ما باز شود، نینتندو یک‌جورهایی پیش‌بینی آن را کرده بود، اما معرفی دستگاهی قرمزرنگ با صفحه‌ای تک‌رنگ و باز هم قرمز رنگ، قطعا بهترین استفاده از این فکر نبود. نمی‌شد این دستگاه را پوشید و شما باید آن را روی میز می‌گذاشتید و از چشمی آن استفاده می‌کردید. دستگاه بزرگ و حجیمی هم بود. قیمت آن از گیم بوی محبوب و پرفروش بسیار بیشتر بود. نینتندو با شوق و ذوق فراوان این محصول را معرفی کرد و انتظار داشت همان ابتدا سه‌میلیون دستگاه را بفروشد، اما صفحه‌نمایش قرمز و تک‌رنگ این دستگاه، همراه طراحی عجیب‌وغریبش کار دست آن داد. کار با این دستگاه خیلی سریع چشم را خسته می‌کرد و تذکر این نکته توسط شرکت که نباید بیشتر از 15دقیقه مداوم با آن کار کرد هم کمکی به بهتر شدن وضع نکرد. همین شد که فروش این دستگاه به‌سختی از مرز 500 هزار عدد گذشت و درنهایت خود شرکت هم ناامید شد و تولید آن را برای همیشه متوقف کرد. هرطور حساب کنید این اتفاق برای شرکت نینتندو یک فاجعه تمام‌عیار و یک شکست کامل بود.

ویندوز 10 موبایل یا همان ویندوز فون (2017-2007)
رؤیای سیستم یکپارچه گوشی و کامپیوتر شخصی را اولین‌بار مایکروسافت مطرح کرد؛ رؤیایی که تحققش به سال‌ها زمان نیاز داشت و لازم بود سازندگان سیستم‌های عامل کامپیوتر شخصی مطرح هم پایشان به دنیای گوشی‌ها باز شود. مایکروسافت بیش از همه به دنبال این ایده بود. در سال 2007 که اپل آی‌فون را به بازار عرضه کرد، مدیر مایکروسافت، استیو پالمر، گفت این گوشی زیادی گران است و کارایی ندارد، اما خیلی‌زود گوشی‌های بزرگ و گران‌قیمت و با کیبورد فیزیکی شرکت مایکروسافت در برابر آی‌فون، بسیار ازمدافتاده و زشت به نظر رسیدند. این پایان راه ویندوزفون نبود؛ بعد از مدتی دست و پا زدن در بازار آن‌ها در سال 2013 تصمیم گرفتند نوکیای ازمدافتاده را به قیمت 7.2 میلیارد دلار بخرند و فرصتی دوباره پیدا کنند. دست بر قضا همین‌طور هم شد. لومیاهای اولیه گوشی‌های بسیار موفقی از کار درآمدند، اما متأسفانه مایکروسافت باز هم نتوانست از این توفیق خوب استفاده کند و خیلی‌زود دوباره به سمت سرازیری سقوط پیش رفت. بالاخره اکتبر امسال جیمز بلفیور، مدیر بخش سیستم‌های عامل، خبر مرگ ویندوز فون را رسما اعلام و خیال همه را راحت کرد. حالا دیگر مایکروسافت در زمینه موبایل فقط و فقط به خاطر پتنت‌ها و حق ثبت اختراع‌هایش از سایر سازندگان درآمد کسب می‌کند.

دیرکت اسمارت واچ مایکروسافت (2004)
اسمارت واچ مایکروسافت که از سوی شرکت‌های فوسیل و سوآچ پشتیبانی می‌شد، درواقع سال‌ها از زمان خودش جلوتر بود، اما از آن‌جا که شکل و قیافه زشت و بزرگی داشت و کارایی‌اش محدود به گرفتن سرخط خبرها و اطلاعات آب‌وهوایی از طریق امواج رادیویی اف.ام بود و باید ماهانه 10 دلار هم بابت این سرویس‌ها می‌دادید، توجه زیادی را جلب نکرد. متأسفانه گوشی‌های تلفن‌همراه در آن زمان تمام این کارها را می‌کردند، آن هم به‌صورت مجانی. همین شد که در عرض کمتر از سه سال این محصول جمع شد و ایده‌ای که در آینده به نظر خیلی خلاقانه رسید و براساس آن امروزه بسیاری از شرکت‌ها مشغول ساخت انواع‌ و اقسام محصولات پوشیدنی شده‌اند، به دلیل اجرای بدش از سوی مایکروسافت و رفقا توجهی را جلب نکرد و خیلی‌زود به دست فراموشی سپرده شد.

بارکدخوان کیوکت (1999)
یکی از مشخصات ایده‌های خوب راحتی کار کردن با آن‌ها و مخصوصا استفاده از آن‌ها با کمک یک دستورالعمل چند قدمی است. هر چیز کیوکت بد بود، اما کار کردن با آن راحت بود.قدم اول، کیوکت را جلوی بارکد روی نشریه یا مجله موردنظر بگیرید. قدم دوم، از طریق پورت یواس‌بی آن را به کامپیوتر شخصی‌تان وصل کنید تا از طریق مرورگر به آدرس موردنظر هدایت شوید. قدم سوم، در پاسخ به این سؤال هاج و واج بمانید که خب چرا خودتان آدرس را در مرورگرتان تایپ نکردید! نشریات معتبری ازجمله «وایرد» و «فوربز» از این ایده نسبتا احمقانه برای مدتی حمایت کردند و این دستگاه را مجانی برای خیلی از مشترکان فرستادند تا آن‌ها را تشویق به استفاده کنند، اما به هر دری زدند نتوانستند کسی را قانع کنند؛ همین شد که این ایده و وسیله‌ای را که شبیه گربه بود به گورستان تاریخ فرستادند.

موتورولا روکر ای‌وان (2005)
قبل از این‌که اپل مستقیما و رسما وارد بازار تلفن‌همراه شود تصمیم گرفته بود با موتورولا همکاری کند و گوشی‌ها را با هم به بازار عرضه کنند؛ همین شد که پروژه روکر ای‌وان متولد شد؛ گوشی‌ای که زمان عرضه به گوشی آی‌تونز معروف شد. روکر به‌هیچ‌وجه در این بخش موفق نبود. قابلیت نگهداری فقط 100 موسیقی و نداشتن توانایی دانلود موسیقی از طریق اینترنت خیلی‌زود باعث شد کسی این گوشی 300 دلاری را نخرد و هرکس هم که آن را خریده بود پشیمان شود. هیچ‌کس یک آیپاد دیگر را که فقط قابلیت تماس داشت، نمی‌خواست؛ مصرف‌کنندگان دستگاهی می‌خواستند که همه قابلیت‌ها را یک‌جا داشته باشد، یکی‌دو سالی گذشت و اپل آن چیزی را که مصرف‌کنندگان می‌خواستند مستقیما و بدون واسطه به بازار عرضه کرد و اسمش را آی‌فون گذاشت.

گوشی نوکیا اِن-گیج (2003)
روزی روزگاری نوکیا فکر می‌کرد روی هر بازاری دست بگذارد پیروز می‌شود. یکی از این بازارها، بازار کنسول‌های بازی دستی بود. تحقق این توهم نوکیا در سال 2003 باعث تولد گوشی عجیب‌وغریب اِن-گیج شد که ترکیب یک کنسول بازی دستی و گوشی همراه را داشت؛ ترکیبی که خیلی خنده‌دار به نظر می‌رسید؛ البته به شرطی که شما جزو آن دسته کسانی نباشید که 300 دلار پول بی‌زبان را برای خرید آن هزینه کرده‌اند.
تصور کنید افراد برای استفاده از آن باید گوشی را جلوی صورت‌شان می‌گرفتند و وقتی زنگ می‌خورد انگار یک سمبوسه بندری تمام‌عیار را دم گوش‌تان گرفته‌اید. نکته مهم این بود که اگر می‌خواستید بازی را عوض کنید باید کاور پشت گوشی و باتری را با هم درمی‌آوردید.
هرچند حدود سه‌میلیون نفر این گوشی را خریدند، اما نوکیا خوب می‌دانست نه آن‌ها و نه هیچ‌کس دیگر حاضر به خرید نسل دوم این گوشی نخواهند بود؛ برای همین پروژه را به‌طور کامل کنسل و آن را به سرویس نرم‌افزاری مخصوص بازی در گوشی‌های خود تبدیل کرد. البته مشکل دیگر شاید عرضه زودهنگام این ایده بود؛ چراکه جو حاکم در آن زمان هنوز اجازه استفاده از تلفن‌همراه را به کودکان و نوجوانان نمی‌داد.

سامسونگ کیو وان (2006)
شما ممکن است یادتان نباشد، اما قبل از عرضه آی‌فون، پروژه اوریگامی سروصدای زیادی به پا کرده بود. سامسونگ داشت خودش را بالا می‌کشید و پروژه‌های پنهانی زیادی داشت. یکی از هیجان‌انگیزترین این پروژه‌ها پروژه‌ای بود که در آن قرار بود یک کامپیوتر شخصی قابل حمل تمام‌عیار ساخته شود، یا به عبارت دیگر همان پروژه اوریگامی. پروژه‌ای که حاصلش یک دستگاه هفت‌اینچی یک‌کیلویی با صفحه‌نمایش لمسی شد که قیمتش سر به فلک می‌کشید. کیو وان با قیمت ابتدایی 1100 دلار به بازار عرضه شد. این قیمت برای دستگاهی که نرم‌افزارش به‌هیچ‌وجه برای صفحات لمسی طراحی و بهینه نشده بود و باتری‌اش بیشتر از دو ساعت آن را روشن نگه نمی‌داشت واقعا زیاد بود.

یپ پین باندای و اپل (1995)

باور کنید حتی به مخیله‌تان هم خطور نمی‌کند که روزی اپل به دنبال حضور در بازار کنسول‌ها باشد. اصلا می‌دانستید اپل دستی در دنیای کنسول‌های بازی هم داشته است؟ البته این شرکت به‌تنهایی این کار را نکرد. خیلی سال پیش یعنی آن سال‌های طلایی مکینتاش که سال‌های خوش‌خوشان اپل در قرن گذشته بود، این شرکت و شرکت باندای تصمیم گرفتند کنسولی ارزان‌قیمت بر اساس سیستم مکینتاش طراحی کنند که بتواند بازی اجرا کند و در عین‌ حال گشت‌وگذاری هم در وب انجام دهد؛ البته فقط با همین امکاناتی که گفتم. می‌دانید که اپل علاقه ویژه‌ای دارد کاربرانش را در حیطه کنترل خود داشته باشد و دوست ندارد بیش از آن‌چه در فکرش می‌گذرد در اختیار آن‌ها قرار دهد. خروجی این ایده یک محصول گُنده و گران‌قیمت به نام پیپ پین بود. در سال‌هایی که هر شرکتی که کارمندانش قهر می‌کردند کنسول بازی می‌زدند، شرکت باندای و اپل نتوانستند فروش این دستگاه گران‌قیمت خود را به 50 هزار عدد برسانند و با دیدن آمار فروش رقیب‌شان، پلی‌استیشن، خودشان فرار از بازار را به قرار در آن ترجیح دادند و همه‌چیز را جمع کردند و رفتند. این تجربه آن‌قدر برای اپل دردناک بود که خودش هم دیگر پا به آن بازار نگذاشت. البته یادمان نرود که اولین تجربه کاری‌ استیو وزنیاک، شریک استیو جابز و از بنیان‌گذاران اصلی این شرکت، ساخت آتاری بود.

تاچ‌پد اچ‌پی (2011)

پیش از این‌که گوشی‌های هوشمند را با اندروید و آی‌اواس بشناسیم، گوشی‌های هوشمند سیستم‌عاملی به نام پالم (بعدها وب اواس) داشتند که براساس سیستم عامل لینوکس طراحی شده بود. با معرفی آی‌فون و گوشی‌های اندرویدی، گوشی‌های این‌چنینی به دلایل فراوانی ازجمله کاربری سخت، نیاز به صفحه‌کلید فیزیکی و هزار و یک دلیل دیگر محبوبیت خود را از دست دادند. درنهایت شرکت اچ‌پی در سال 2011 وب‌ اواس را از پالم خرید و حسابی دستکاری‌اش کرد. بازار آماده حضور پرقدرت اچ‌پی و پایان دادن به سلطه هنوز کامل‌نشده آی‌فون و گوشی‌های اندرویدی بود. سفیر این جنگ تبلتی به نام تاچ‌پد بود؛ تبلتی که تبلیغات زیادی برای آن شد و خیلی‌ها منتظرش بودند تا تغییرات اچ‌پی در وب اواس و اضافه شدن قابلیت‌های جذابی مثل مولتی تسکینگ، رابط کاربری زیبا و بسیاری قابلیت‌های دیگر آن را ببینند. درنهایت کندی این سیستم و نبود نرم‌افزار، این تبلت را به ورطه سقوط برد و بعد از تنها سه ماه فروش، اچ‌پی نه تنها فروش این تبلت را متوقف کرد، بلکه تمام پروژه‌های مربوط به وب اواس را هم به گاوصندوق منتقل کرد. بعدها ال‌جی با قیمتی اندک آن را از اچ‌پی خرید و در تلویزیون‌های هوشمند خود استفاده کرد. یک شکست مفتضحانه برای اچ‌پی در دنیای سیستم‌های عامل موبایل و تبلت.

مایکروسافت کین یک و دو (2010)

در نخستین سال‌های دهه دوم قرن جدید، مایکروسافتی‌ها نشستند و گفتند خب اگر در ویندوزفون موفق نیستیم، گوشی‌هایی بسازیم که حداقل در آن‌ها موفق باشیم. برای این کار دست به دست شرکت ژاپنی شارپ دادند و بعد از سه سال تحقیق و آماده‌سازی، دوقلوهای کین را به بازار عرضه کردند. مردم هم خوشحال از این قضیه شروع به خریدن کردند، اما خیلی‌زود متوجه شدند هیچ کاری با این گوشی‌ها ممکن نیست؛ مگر با اینترنت. ظاهرا دوستان مایکروسافتی در سه سالی که مشغول ساخت و تحقیق بودند، فراموش کردند برنامه یا بازی روی این گوشی بریزند.از آن‌جا که تعرفه خدمات اینترنت روی گوشی‌ها در آن زمان هنوز گران بود و نسل‌های جدید اینترنت موبایل نیز هنوز فراگیر نشده بود، بسیاری از کسانی که این گوشی‌ها را خریده بودند آن‌ها را پس دادند و بعد از آن مایکروسافت در عرض کمتر از 6 هفته تمام گوشی‌های کین را از بازار جمع کرد و با ریختن چند برنامه روی آن و کم کردن وابستگی‌شان به اینترنت دوباره آن‌ها را در فروشگاه خودش عرضه کرد. این بار دیگر نه کسی ذوق‌زده شد و نه کسی این گوشی‌ها را خرید. پروژه‌ای که سه سال وقت شرکت مایکروسافت را گرفته بود و بیش از یک میلیارد دلار هزینه در بر داشت، به همین سادگی شکست خورد.

گوشی توئیتر پیک (2009)

نه این‌که بخواهیم بگوییم خدای‌نکرده تمام گوشی‌های تک‌منظوره بد هستند، اما اگر قرار باشد بدترین‌شان را انتخاب کنیم باید سراغ گوشی عجیب‌وغریب توئیتر پیک برویم. در دورانی که عاشقان توئیتر روز به‌ روز بیشتر می‌شدند، شرکت توئیتر احساس کرد باید از این موضوع استفاده کند و راهی بهتر از عرضه یک گوشی مخصوص به ذهنش نرسید که با استفاده از کیبورد روی آن بتوانید توئیت کنید و از روی صفحه نمایشش توئیت‌ها را ببینید.  با این‌که ایده بدی به نظر نمی‌رسید، اما این‌که شما 20 کاراکتر از هر توئیت را بیشتر نمی‌دیدید و برای دیدن کامل باید روی آن کلیک می‌کردید و مرورگر کند و بی‌خاصیت و مهم‌تر از همه قیمت بالا باعث دلسردی مشتریان شد. هرچه باشد دنیا دنیایی بود که هزاران اپلیکیشن در اندروید و آی‌اواس به‌صورت مجانی همین کارها را برای شما – حتی به شکل بهتر- انجام می‌دادند. این اتفاق‌ها باعث شد توئیتر دیگر سراغ این کارها نرود و به همان کار خودش برسد. به نظر می‌رسد استفاده‌کنندگان از آن هم این‌طور راضی‌تر باشند.

تبلت پی سونی (2012)
خیلی وقت‌ها دوتا بهتر از یکی نیست؛ این را سونی با عرضه تبلت کامپکت پی به ما ثابت کرد. شرکت سونی که همواره ایده‌های ناب و خوبی در همه زمینه‌ها دارد، در عرضه این محصول سوتی داد و محاسباتش اشتباه از آب درآمد. تبلتی که قیافه نوآورانه‌ای داشت و به دو صفحه‌نمایش 5.5 اینچی مجهز شده بود تا دل شما را ببرد و آن‌قدر قابل حمل باشد که در جیب کت‌تان جا شود، کمی بیش از اندازه قطور و بزرگ بود و فاصله بین دو صفحه‌نمایشش آن‌قدر زیاد بود که نمی‌شد هر دو را به‌صورت یک واحد نگاه کرد؛ اضافه بر همه این‌ها نمی‌شد از همه برنامه‌ها به این شکل استفاده کرد و بدتر از آن نمی‌شد از دو برنامه در دو صفحه مجزای این تبلت استفاده کرد. قیمت خیره‌کننده 600دلاری این تبلت هم برای زمان خود جزو آن دسته اتفاقاتی بود که کمتر کسی را قانع می‌کرد به این تبلت گران‌قیمت نزدیک شود و شبکه 4G را هم پشتیبانی نمی‌کرد. باز هم دلایل شکست این دستگاه را توضیح بدهیم یا به نظرتان کافی است؟ کمتر پیش می‌آید سونی در محصولی بد کار کند، اما وقتی بد کار می‌کند واقعا جای دفاعی باقی نمی‌گذارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *